August 2, 2003

جمهوری قلم

در دفاع و اظهار همراهی با اهل قلم و فرهنگ سرزمين‌مان که روزی نيست که بر آنها بيدادی نرود، صفحه‌ای جداگانه و عمومی در حضور خلوت انس تدارک ديدم با نام جمهوری قلم تا به روی جمهورِ اهلِ قلم باز باشد و نويسندگان و ايرانيانی که دل در گرو آزادی و فرهنگ و انديشه دارند در اين صفحه مشارکت کنند و خلاء سکوتِ قلم و زبان فرهنگيان ديارمان را با نوشته‌های‌شان پر کنند. اين وبلاگ عمومی است و با اهدافی که در مطلبِ پيشين آمده است ساخته شده است. نام کاربری و رمزِ عبور آن هر دو کلمه‌ی pen است. کسانی که مطلبی می‌نگارند، طبعاً بايد خود را ملزم به رعايت آدابی بکنند و اگر قرار به هتاکی يا ناسزاگويی باشد، طبعاً مطلبِ نوشته شده پاک خواهد شد. برای ورود به صفحه‌ای که می‌توان مطلب ارسال کرد به اينجا برويد: ورودیِ ملکوت. نويسندگان بايد تا حدودی با ساختارِ مووبل تايپ آشنا باشد. ترجيحاً بهتر است که اگر مطلبی می‌نويسيد، با نام واقعی باشد و آدرس ايميل خود را بگذاريد. طبعاً در قسمت نظرات نيز می‌توان اظهار نظر کرد و به روی همگان باز است. اما اگر نوشته‌ای در متن می‌آوريد، سعی کنيد مطالب را سنجيده و مربوط بنويسيد.


اصلاحيه: دوستان می‌توانند مطالبشان را به آدرس ايميل جمهوری قلم ارسال کنند تا در صفحه درج شود.

@ August 2, 2003 5:41 PM
Comments

عذر مي خوام ببخشيد ها خود شيريني هم نيست اما سمفوني مردگانتون خيلي محشر بود . مي دونم ربطي نداشت . من زياد با سياست جور نيستم . موفق باشيد .

Posted by: MOHSEN at August 13, 2003 10:44 AM

با سلام خدمت استاد ارجمند جناب معروفی عزیز.از این که بار دیگر این امکان را یافته ام که از نوشته های شما استفاده کنم
و لذت ببرم خوشحالم.تدبیر جنابعالی در خصوص وبلاگ جمهوری قلم هم بسیار ستودنی است. امید وارم این وبلاگ محل
تجمع اهل قلم شود وبدین ترتیب "جدی ترین" وبلاگ فارسی به وجود آید.صاحب این قلم شکسته قلم وزبان بریده ای است که
حتی ازبیان بلایی که ولایت مداران بر سرش آورده اند هراس دارد زیرا آنقدر این مسئله نادر است که سریعا میفهمند افشای
آن کارمن بوده وآن وقت همه میدانند از کجا سر در خواهم آورد.افشای این واقعیت تکان دهنده باشد برای روز موعود.تا
آیندگان بفهمندچه کسانی چه بلاها که بر سرشان نیامد و چه کردند برخی افراد که اگر چه به اسم ادعای بندگی خدا داشتند به
رسم خداگونه رفتار میکردند و خود را در تمام شئون زندگی دیگران صاحب سهم میدیدند وتصمیم می گرفتند.
من در این یادداشت میخواهم در مورد شرکت نکردن در انتخابات بعدی - مجلس هفتم - به عنوان مهمترین و بی خطرترین
کاری که مردم میتوانند انجام دهند چند سطری قلمی کنم.
من ازاین پس به دلایل ذیل در هیچ انتخاباتی به جز رفراندم تغییر نظام شرکت نمیکنم:
شرکت نکردن در انتخابات به معنی نه به کل نظام است.این بار برخلاف دوم خرداد نه تنها نه به حاکمیت بلکه نه مضاعف به
کسانی که به اسم اصلاح طلبی چند سال وقت مردم را به هدر دادند و حقوقی جهت کار نکرده شان - اصلاح نظام - گرفتند و
حداکثر چند سخنرانی - بر فرض خیلی داغ و جنجالی - تحویل مردم دادند.گفتن این نه برای گوینده اش هیچ خطری ندارد .او
نه در خیابان حاضر شده که بگیرند و به ناکجاآباد ببرندش نه اسلحه ای برای ترور در دست گرفته که با او مقابله به مثل کنند.
در واقع عدم شرکت در انتخابات تنها روش باقیمانده برای مبارزه است.منتها هر چه تعداد کسانی که در آن شرکت نمیکنند
بیشتر باشد کارایی این روش بیشتر میشود و سیلی محکم تری بر گوش کسانی میخورد که گوش خود را بر روی شنیدن
مطالبات مردم بسته اند.در حالی که به نظر میرسد مردم پس از تجربه نهم اسفند برای عدم شرکت در انتخابات بعدی متحدتر
میشوند(همانطور که در18 خرداد رای بیشتری به خاتمی دادند تا 2 خرداد)دعواهای دو جناح نظام بر سر آن بالا گرفته است.
نگارنده معتقد است دلیل اصلی داد و قال مجلس و دولت بیشتر غبار آلود کردن فضا برای پوشاندن ضعف ها و بی لیاقتی های
چند سال اخیرشان است.وگرنه جبهه مشارکت با کدام رو وبا چه پشتوانه ای می خواهد دوباره به مجلس برود؟مگر توانستند
به قول های چهار سال قبل خود عمل کنند که حالا در صدد ارائه وعده های دیگرند؟نه بزرگ نهم اسفند را چه طور میشود
نشنیده گرفت؟مصطفی تاج زاده که به طور نسبی از قابل پذیرش های جناح خود بود در تهران حدود شصت هزار رای بیشتر
نیاورد(به جد معتقدم این رای با کمی پس و پیش رای خاتمی است در همان زمان در تهران)و قربانی خشم مردم نسبت به طیف خود شد دیگران که تکلیف شان روشن است. اصلا فرض میکنیم (فرضی محال!)شورای نگهبان صلاحیت 290 نفر
اکبر گنجی یا نوری یا اصلا نوری زاده!را تایید کند وعین 290 نفر هم بروند مجلس.تکلیف حکم های حکومتی که اصلا اجازه
طرح برخی لوایح را نمی دهد وشورای نگهبانی که هیچ مصوبه درخوری را تایید نمیکند و مجمع تشخیصی که ماحصل اختلاف این دو را اصلا بررسی نمیکند(به عنوان مثال ماده 13 قانون اقدامات تامینی وتربیتی که چند سال است در مجمع
خاک میخورد و قرار است روزی به آن رسیدگی شود تا ببینند میشود به استناد آن 120 نشریه را توقیف کرد یا نه)چه
میشود؟بسیار مایلم اگر کسی از طیف مشارکت یا مجاهدین انقلاب این نوشته را می خواند به این سوال پاسخ دهد که واقعا
می خواهند بروند مجلس چه کار کنند؟ویا چه کار میتوانند بکنند؟اگر عرضه و توان و عزمی برای برگذاری رفراندم وجود
داشت در همین مجلس هم میشد این کار را کرد.بگذریم از این که در انتخابات بعدی اکثریت قاطع صاحب نامان این طیف
رد صلاحیت میشوند (و اتفاقا چه قدر حیف. چون اگر در صحنه باشند و نه مردم -که به صورت عدم حضور در آن ابراز میشود- شامل آنها هم بشود بعدا کسی نخواهد گفت اگر صلاحیت ما تایید میشد تعداد شرکت کنندگان زیاد میشد و...) و اصلا
مجال نمی یابند خود را در معرض آرای مردم قرار دهند.
این از طیف این وری ها!!اما در آن طرف. تعجب من از این رو است که چرا نمیفهمند نیاز به این همه تهدید و استغفار (از
تایید صلاحیت محبوبین دیروز و مغضوبین امروز)و...نیست.آنها یک رای ده تا پانزده درصدی دارند که به اتکای همان
اکثریت مجلس هفتم را فتح میکنند!!دعا میکنم خدا به آنها کمی اعتماد به نفس بدهد تا باور کنند مجلس بعد از آن آنهاست
تا بتوانند شبها یک کم استراحت کنند!!!
جان کلام من این است که نمی توان از مردم توقع داشت به خیابان بریزند وجان شان را به خطر اندازند اما میتوان وباید
تلاش کرد با گفتگو با مردم تعداد بیشتری را به سمت کسانی که با عدم شرکت در انتخابات مشروعیت حاصل از رای خود
را از نظام دریغ میکنند جذب نمود.در این راستا فعالیت جدی هموطنان را از هم اکنون خواستارم.پیروز باشید.

Posted by: kiavash at August 12, 2003 4:27 AM

پدرم،به قول آندره مالرو:
عظمت معدودی از انسانها، به عظمت همه ی انسان ها گواهی می دهد.
به پاس همه خوبی هايتان!
پسرتان - پيام

Posted by: پيام at August 7, 2003 7:51 PM

سلام به آقاي معروفي!
خوشحالم كه شما را؛ خالق سمفوني مردگان را اينجا يافتم. نويسنده‏اي كه سورملينا و آيدين و اورهانش هنوز بعد از سالها هنوز در اسكانديناوي با من زندگي مي‏كنند. به شما تبريك و خوشامد مي‏گويم و لينكتان را به صفحه‏ام اضافه خواهم كرد. با مهر!

Posted by: Airu (Verya Mazhar) at August 7, 2003 5:21 PM

ميگم كه... پس اين پراگ چه جاي باحالي شده اين روزا. اما راستي چرا همه رفتيد پراگ؟ اميدوارم بهر حال همتون شاد باشين و كلي چاق بشين

Posted by: Masoud at August 7, 2003 3:28 PM

آقاي معروفي عزيز: خوشحالم كه مينويسين:) من از حلقه ملكوت وبلاگتون رو پيدا كردم:)

Posted by: zahra at August 7, 2003 11:26 AM

يافتن هميشه زيباست!

Posted by: Vahid Evazzadeh at August 6, 2003 11:43 PM

يه سر به يو آر ال بزن ببين چقدر ميخوامت.

Posted by: SeYeD SoDoMi at August 5, 2003 9:13 PM

شما و رو با "سال بلوا" و "سمفوني مردگان" ميشناسم.كجا هستيد شماها؟چرا اينقدر غريبيد همه؟ اي كاش سيمايي داشت اين خاك فرهنگ كه توش صاحبان كلماتي رو ميديدم كه لحظاتمون رو به وجد آوردن و ميارن. خوشحالم به هرحال و ممنون از خوابگرد.

Posted by: پوریا at August 5, 2003 5:03 PM

در من در براگ بودم را نگاه كن.
قربانت محمود.

Posted by: Mahmoud Dehgani at August 5, 2003 5:24 AM

سلام .آقاي معروفي . ارادت من را بپذير كه بعد از مدتي يافته ام تو را و صورت تو را . گردون بود كه ما را گرداند هي گرداند هي گرداند .سهمت زياد است . از خاطر نميبرم

Posted by: morteza purhaji at August 4, 2003 1:18 PM

سلام من دختري 24 ساله هستم و عاشق شما و گردون
وقتي مجله گردون رو بستند و شما تبعيد شديد درست يادم هست من عاشق شخصيت آيدين سمفوني مردگانتونم و سال بلوا و پيكر فرهاد
با كتاباتون زندگي كردم و خيلي خوشحالم كه پيداتون كردم راستي شما كتابي به نام عطر گل ياس دارين كه در ايران منتشر نشده ميخواستم بدونم تو ايران از كجا بايد پيداش كنم .
ببخشيد مزاحمتون شدم
خيلي دوستون دارم
ايما

Posted by: emma at August 4, 2003 12:44 PM

از اينكه اينجا مي توانم دوباره بوي ورق هاي گردون را كه در گوشه خوابگاه ان را آرام آرام ورق مي زدم ...دوباره حس كنم خيلي خوب است . ممنون .

Posted by: بزرگ at August 4, 2003 9:05 AM

عالي است برقرارباشي.

Posted by: Mahmoud Dehgani at August 4, 2003 8:54 AM

... بيداري ...

Posted by: اميد آزادی at August 3, 2003 11:29 AM

آقاي معروفي عزيز سلام، اين سال ها خيلي دنبالتان گشتم و نيافتم. اگر مجالي بود و حوصله اي، اي-ميلم منتظر ييغامتان است. و ممنون از وبلاگ ير برگ و بارتان. با مهر

Posted by: geranaz moussavi at August 3, 2003 1:13 AM

آ قاي معروفي عزيز سلام، اين سال ها خيلي دنبالتان گشتم و نيافتم. اگر مجالي بود و حوصله اي، اي-ميلم منتظر ييغامتان است. و ممنون از وبلاگ ير برگ و بارتان. با مهر.

Posted by: geranaz moussavi at August 3, 2003 1:07 AM