October 15, 2003

خداي من! شيرين! تنها کسي که...

تازه از نمايشگاه بين المللي کتاب فرانکفورت برگشته ام. شديدا خسته ام، بي نهايت خوشحالم. شيرين من، شيرين ما جايزه ي نوبل صلح را برده است. هرکس عظمت اين جايزه را نمي فهمد، حتما عقب افتادگي سياسي دارد. و آنکس که خوشحال است يک انسان است، يک ايراني است در خيابان هاي غربت، يک زن است، يک کودک. خداي من! شيرين! او تنها کسي است که از بين ما مي توانسته و مي تواند ارزش اين جايگاه را بفهمد. زني که براي خطر کردن، براي پذيرفتن وکالت هاي پر دردسر سينه سپر مي کرد. انسانی که برای انسان می گريد، شور زندگی می پراکند، ياری می دهد، و من افتخار مي کنم که لايحه ي دفاعيه من به دست تواناي او نوشته شد. حميد مصدق شاهد است. و ديگر چه بايد گفت جز اينکه رفيق عزيز مهربان با ايمانم، شيرين عبادي، نه، ايران برنده محبوبيت جهاني و تاريخي شده است.
آن که در پي عدالت و رفاقت بود و هيچ نمي خواست جز زندگي، امروز بر شانه هاي ما ايستاده، و آنانکه همه ي قدرت را داشتند، ذره اي از جايگاه را در دل مردم نداشتند.
به قول محمد وجداني شاعر:
و تو همه چيز داري بجز نام
و من هيچ چيز ندارم بجز نام.
پيروزي ايرانيان بر جهل و تاريکي و بخل و حسد و ترور و مرگ و گورستان و اعتياد و شکست و ورشکستگي و سقوط و آدمخواري و دلالي و همه ي آنچه ما از آن بيزاريم، مدالي است بر سينه ي شيرين عبادي. پيروزي ايران را تبريک مي گويم و خود را در شادي ايرانيان و شادمانان جهان سهيم مي دانم. دلم مي خواهد جواد نازنينم اين چند خط را بخواند و بداند که لحظه ها و خاطرات و مهرباني هايش هميشه يادم هست. همان جواد ساکت و مهربان.
حرف آخر اين که هر وقت وکيلم بخواهد به همراهش برگردم به سرزمين عشق، ايران، کافي است مرا به درون هواپيما بکشد. دارم به ميدان ونک فکر مي کنم، يوسف آباد. به خانه اي که در بازگشت از تبعيد وارد خواهم شد. شيرين عبادی، من و بسياری چون مرا به وطن باز خواهد گرداند.می دانم.
من امشب براي ديدن شيرين له له مي زدم، در فرودگاه مهرآباد بودم و نبودم. تو آنجا بودي. برام تعريف کن.
مراسم استقبال به روايت تصوير

@ October 15, 2003 12:31 AM
Comments

داستان كوتاه نايي در كارگاه فيلمنامه منتظر شماست...

Posted by: hamed at November 4, 2003 7:09 AM

مهرگان جونم !
تو دوباره برمي گردي .مي آيي همين جا پيش همه ي ما و ما تور و درآغوش مي گيريم . همه چيزدرست مي شه .مهرگان من ايمان دارم كه تو كه خيلي خيلي زود برمي گردي...

Posted by: الهام at October 30, 2003 5:39 AM

مي بيني بابا زمان چه زود مي گذره. دلم مي خواست برگرديم به هفت سال پيش و تو ايران باشيم. باز بريم پيش شيرين و ظرفهاي قديمي را از زير زير خاک بياريم بيرون. راستي که عيد ها چقدر شورانگيز بود. اول هميشه پيش سيمين ها مي رفتيم ، دفعه ي آخر هم به جمشيدي سر زديم. آخ که چقدر دلم برايشان تنگ شده. براي حرف هاي قشنگشان که آن موقع از بس پي شيطوني بودم، بهشان گوش نمي کردم. کاش دوباره همه شان را در آغوش بگيريم. بر مي گرديم؟

Posted by: مهرگان at October 29, 2003 12:28 PM

سلام آقاي معروفي...
چرا خيلي وقته كه نمينويسيد؟

Posted by: Zishad at October 28, 2003 5:21 PM

بعد از يه خستگي شديد روحي ، وقتی سایت شما رو دیدم ، به خودم گفتم این یه روزنه خوشبختیه . سلامت باشید .

Posted by: باران at October 28, 2003 3:52 PM

شيرين عبادي بااشاره به حضورش در مجلس شوراي اسلامي گفت: مي‌خواستم فرداي آمدنم به تهران به مجلس بيايم ولي مجلس تعطيل بود و در اولين فرصت اين كار را انجام دادم. از شما سروران به خاطر حضور در فرودگاه و ارسال تبريك‌ها تشكر و اعلام مي‌كنم كه دست يكايك نمايندگان را مي‌بوسم چرا كه شما نمايندگان مردميد و اداي احترام من به شما، يعني اداي احترام به مردم. عبادي درباره‌ي چگونگي خبردار شدنش گفت:‌ وقتي خبردار شدم سجده‌ي شكر به جا آوردم. البته قبلا شنيده بودم كه كانديداي راه يافته به دور نهايي از ايران، هاشم آغاجري به دليل دفاع از آزادي بيان و نشان دادن چهره‌اي ملايم از اسلام است ولي وقتي در فرانسه بودم، تلفني به من اطلاع دادند كه اين جايزه به من داده شده است. عبادي با اشاره به تمدن بزرگ ملت ايران گفت: اين جايزه از آن نياكان ما بوده است، از آن تمدني است كه كورش كبير در منشور خود اولين قانون حقوق بشر را نوشت و ما فرزندان آن تمدنيم، تمدني كه با چنگ و دندان آن را حفظ كرديم.

Posted by: iamam az rostameye shoma at October 28, 2003 9:11 AM

سلام آقاي معروفي . با كلارا خانس رو براي صفحه شنبه - ديروز - همكارم پيمان كار كرد . www.gilantoday.com
اگر پيدا نكردي پيغام بده يد برايتان بفرستم ......

Posted by: Arash sigarchi - Editor Of GilanToday at October 26, 2003 1:46 AM

سلام دوست من . فكر مي كردم حالا كه پيدايت كرده ام چي برايت بنويسم . وقتي كامنتت را باز كردم و ديدم دوستان همه ي آن چه كه من آماده كرده ام گفتند . گم شدم . رمان فريدونت را خواندم وكيف كردم . مي خواستم اگر برايت اشكالي ندارد سري به من بزني و به قول بچه ها حالي به كلاس قصه هايم بدهي . البته اگر وقت كردي . مي دانم توقع بيجاييست با اميد اينكه دوباره بيايي .

Posted by: علي اكبر كرماني at October 23, 2003 10:07 PM

سلام...

Posted by: واو at October 23, 2003 12:24 PM

ba do sane almani dar bare shirin ebadi sohbat mikardam yekishan ba bachehaye khiyabani wa nasire anha karmikonad mesle shirine ebadi bedone keretane pul .waghti be u kgoftam ,khtami gofte jayese mohmi nagerefte ,poskhand sad chand rose pish pap biyne 150000 katolik madar teresa ra bedalile ingone komakhaye ensani an ham dar shrayeti demokratik mikarde be onwane yek ensane tabarok shode as portereash parde bardari kard madar teresa as khod mojese neshan nade ast .in yek noawari dar watikan bud.mikaham morayeshe kochagi karde basham ,dar sharayeti ke donya be har dalil goshe cheshmi be ma neshan dade , yeki as mardane khoda ,aghye khatami ast ba 20 milyon raye shhamt nadasht ya nadarad , sari nasarash ra begoyad ,aghye khatami hamishe yeki be nal sad o yaki be mikh labod hafhaye bariye ham shnideid nasire mola hasani wa dikaran ke mosht nemone kharwar ast.

Posted by: akram mohammadi at October 22, 2003 12:26 PM

سلام. تبريك و هزاران درود به شيرين عبادي. ممنون ميشوم به وبلاگم سر بزنيد.

Posted by: azar kiani at October 22, 2003 10:21 AM

سلام آقاي معروفي.چند وقتي بود كه ميخواستم به خاطر رمان زيباي سمفوني مردگان ازتون يه تشكر جانانه بكنم.من از خوندنش لذت بردم.يه لذت واقعي كه مدتها بود توي هيچ كتابي پيدا نمي كردم.خسته نباشيد.دوستتون داريم.

Posted by: آهو at October 21, 2003 1:14 PM

سلام آقاي معروفي ! چقدر خوشحالم شما را پيدا كردم . شما منو يادتون نيمي ياد حتما اما من هماني هستم كه يك روز زنگ زدم دفتر مجله گردون و از شما بابت چاپ نكردن شعر بعضي بچه هاي شاعر جنوب گلايه داشتم! بعد كه مجله تعطيل شد خيلي متاسف شدم و بدتر از همه اينكه شما هم رفتي و باز دلم تنگتر شد براي رفتن انسان دگر بوده ايي . به هر خيلي ذوق مرگ شدم و وبلاگ تون را پيداكردم . مرا بابت تند گويي آن زمان ببخشيد.

Posted by: از جنوب at October 21, 2003 9:51 AM

خانه پراگ دلتنگ توست عباس.

Posted by: مسیحا at October 21, 2003 1:22 AM

salam, az inke mozahemat shodam , mazerat mikhaham, ama
bawar kon an aksha ra lazem daram,dar majaleh ghowl dade-am , baraye haman ham be har 2 shoma zang zadam,agar mishawad saritar barayam beferestid,

00980216432654 FARJAM
home 4127636
erphane_q@yahoo.com
montazeram saritar beferestid,
rasti dastan sepideh va ahghari dar in shomareh chap mishawad,aks anha ham nist!khastand ba aks kar mishawad.
eradatmandam,

Posted by: erphane qaneeifard at October 20, 2003 8:19 AM

استاد عزيزم آقاي معروفي سلام
من هم خدمت شما تبريك مي گويم
پاييز در آيين ايرانيان هماره از ارزش بالايي بر خوردار بوده وجشن مهرگان كه با پيروزي كاوه بر ضحاكيان توام بود به عنوان جشن پيروزي خير بر شر تا دوران قبل از صفويه گرامي داشته مي شد . شيرين عبادي كام همه ايرانيان را در اين جشن باستاني شيرين كرد .
آري او آمد و نسيم آزادی وصلح را بر فضای جامعه ما وزاند و حكم اعدام افسانه نوروزی از پيروزي شيرينش متوقف شد و نتايج اعتراض ما براي رهايي زني بي گناه به بار نشست

اما غرض از مزاحمت سوالهايي است كه وجودم را فرا گرفته:و اما سوالات من بدين قرار است:مگر لذت در خوشگذراني است و در کشف حقيقت نيست؟مگر خوشي تنها در اقناع شهوات است و در خير رساندن به ديگران نيست؟آيا براستي حقيقت بي ثمر است؟ آيا اين حقيقت نيست که ما را به نتايج سودمند مي رساند ؟و آيا اين حقيقت نيست که ما را به آسايشهاي بي شمار جهان بشريت توانا مي سازد؟و .....
و براستي حقيقت زندگي چيست و مرگ چگونه با اين حقيقت در تقابل نمي باشد؟
اين سوالها هماره در ذهن پرسشگرم يافت مي شود و جوابي براي آن در خور انتظار ندارم

Posted by: آينده پيش رو at October 19, 2003 11:38 PM

سلام اقاي معروفي عزيز به اميد برگشت ازادي دموكراسي حقوق بشر نويسندگان و شاعران و عزيزان به وطن هرچند كه عده ديگر هيچگاه ان را نخواهند ديد .ممنون خرس مهربان

Posted by: khers mehrban at October 19, 2003 9:35 PM

سلام باسي جان
اومده بودم كه بهت بگم چرا ساكتي شيرين ما شيرين كاشت
وكام ايرانيان را بعد از مدتها تلخي كشيدن پر از شهد وشيريني ساخت
شيرين عزيز است وگرامي ولي يادمان باشد در اسرزمين شيرين زبانان شيرينهاي زيادي داريم و از او بت نسازيم كه او هم بي شك اينچنين مي خواهد.حقوق هاي از دست رفته باز يافتنيست به شرطي كه پايدار بمانيم واستوار وهمراه وهمگام با مردم به قانون احترام بگذاريم هر چند مطابق ميل ونظر ما نباشد وبراي تغيير ان به قانون متوسل بشيم وبه راهكا رهاي صلح اميز بيشتر توجه كنيم
به اميد روزي كه همه با هم ودر كنار هم در ساختن وآبادكردن ايران تلاش كنيم
دوست بداريم مردم خود را و صلح ودوستي را فرياد كنيم.

Posted by: kiyanoosh at October 19, 2003 8:27 PM

سلام
عباس حالت خوب است؟
از قول يك راست كج انديش.....
آقا اين كار آمريكا بود.... همه كارها ....اصلا جايزه را شارون داده....
بعد از ديد يك امام جمعه: مرگ بر اين جايزه... زنك معلوم نيست چكاره بوده... همينها جاسوس هستند....پول نوبل را مي روند كامپيوتر مي خرند و بعد داخل اينترنت دروغ مي نويسند بر عليه آقا... توف........
از خودم: ما خوشحاليم.اين خانم حقش بود....

Posted by: ali at October 19, 2003 3:10 AM

سلام ... وليعهد بارگاه به سلامت بادا. من نيز مبارک باد می گويمتان هم از بابت بانو عبادی و هم ... دانستن اسرار خانقه!

بر آستانه ی ميخانه هر که يافت رهی
ز فيض جام می اسرار خانقه دانست
هر آنکه راز دو عالم ز خط ساغر خواند
رموز جام جم از نقش خاک ره دانست

Posted by: ساغر at October 17, 2003 3:33 PM

آقاي معروفي عزيز ... در آن شب زيبا شما هم در مهرآباد بين ما بوديد... همه ايران فرياد شده بود و شادمانه آزادي را طلب مي كرد ... و بانوي صلح در آن شب كانون اين شادي ها بود ... حالا ديگر اميد به روز هاي بهتر دور از دسترس نيست مي دانم ... و دور هم نيست كه شما و همه عزيزان مهاجر را دوباره در ميان خود داشته باشيم... اين لحظات شادي بخش مباركتان باد.

Posted by: عليرضا بهنام at October 17, 2003 1:02 PM

آقاي معروفي سلام --- مي خواهم يك وبلاگ بهتون معرفي كنم.والس.يك سري بزنيدو لطف كنيد نظر بدين.با تشكر.

Posted by: saied tabatabaee at October 17, 2003 9:04 AM

معروفي عزيز سلام, شب زيبايي بود به ياد ماندني كه در نهايت هم به ابزاري براي ابراز حقوق خواهي برخي از حاضرين تبديل شد و چه خوب شد كه با تدبير اين بانوي عزيز به ابزاري براي تسويه حساب بدل نگشت .برايش توفيق در آرمانها و ايده ها و برايت شادي و حضور در ايران آرزومندم.

Posted by: ali at October 16, 2003 10:22 AM

hamid mosadegh kheili vaghte fot karde ostd!!!!!!!!

Posted by: ff at October 16, 2003 2:48 AM

آقاي معروفي وقتى شيرين عبادى جاىزه رو گرفت گفت مال همهء مردم ايرانه. شما احتمالا حواستون نبود مى نويسين فلانى كه جايزه نوبل رو برد وكيل من هم بود. يعنى به خودتون كرديت مى دىن. اگه واقعا شما به اون چيزى كه نوشتين اعتقاد داشتين ازش واسه خودتون كرديت نمى ساختىن. يكى از بدبختى هاى ما ايرونيا خودخواهى نويسنده هامونه. شما هم اگه مى تونستين از خودتون بگذرين شاىد يه چيزايى دستگىرتون مى شد. ببخشيد كه نامهء فدايت شوم واسه تون ننوشتم

Posted by: احمد at October 15, 2003 11:42 PM

salam...kheyliha boodan va didan...
vali oonha ke didan hem sennet nistan abbas agha
bishtar hamsenne manan
20-21 sale
salam man reza hastam
baeede age ham bargardi ...
ma ro befahmi
zabane ma
kalame ma
kheyli chiza aavaz shode....nemidoonam:)....reza

Posted by: reza at October 15, 2003 8:27 PM

سلام...
منم اين پيروزي عظيم رو بر همه ايرانيان تبريك مي گم...و به شما عزيز ...
اميدوارم اين موفقيت ها امتداد داشته باشه...
به ما هم سر بزنيد...

Posted by: mehdi at October 15, 2003 6:24 PM

ديشب به اندازه همه چشم هايي كه مي خواستند مهرآباد باشند ونبودند چشم شدم و نگاه كردم وچه قدرجاي شما خالي بود كنار من ، كنارما،كنارهمه ي مردم ايران .

Posted by: واو at October 15, 2003 6:08 PM

عباس معروفی عزيز
گاهی که اين جا می‌آيم، می‌خواهم چيزی برايت بنويسم، می‌بينم اين قدر برايت نظر گذاشته‌اند که نظر من در انبوهی ديدنی نيست. درست مثل اين که می‌خواستی سه هفته پيش بيايی و هنوزت خبری نيست.

Posted by: اميد at October 15, 2003 4:55 PM

پيروزي شيرين عبادي نقطه عطفي بر پيروزي هاي ديگري است كه اگر ايرانيان درون و برون مرز آن را دريافته باشند مي تواند ايران را از گرداب هائي كه كفتارهاي بين المللي براي ايران در سر دارند نجات داده و بدون خونريزي با وفاق و عشق شالود ه اي نوين بنيان گذاشت تا ايران بتواند برنامه هاي نيروي برق اتمي خود را تكميل و بر خوردار از رئيس جمهوري شود كه عالم مات بماند و پس از گردآفرين شيرزن فرمانده نظامي ايران در هزاره قبل از ميلاد حالا در هزاره سومي كه در چمبره الكترونيك به روستائي شباهت پيدا كرده است اولين رئيس جمهوري زن ايراني سكان كشتي ايران را بر درياي پر تلاطم به دست گيرد و ناجي چپ و راست و محافظه كار و اصلاح طلب و همه ايران و ايراني ها باشد.
با آرزوي اين درك و پيروزي ملت گردنفراز ايران
محمود دهقاني

Posted by: Mahmoud Dehgani at October 15, 2003 4:49 AM