October 22, 2004

باران

می روی و  گريه می‌آيد مرا
لحظه‌ای بنشين که باران بگذرد.


                                 (صائب تبريزی)


 

@ October 22, 2004 10:42 PM
Comments

استاد جان اين شعر از صايب نيست! امير خسرو دهلوي آن را گفته است!

Posted by: Abdolreza at November 11, 2004 5:17 AM

با سلام
از نوشته هايتان لذت مي برم.نكته اي كوچك اينكه بيتي كه نوشته ايد از صائب نيست و از امير خسرو دهلوي است.با عرض معذرت.موفق باشيد هماره!

Posted by: hamid at October 27, 2004 10:06 PM

"هر چند بس عزیزی هر نوبهار باران/ یار من است در راه , امشب مبار باران"

Posted by: باران at October 23, 2004 11:51 PM

" من راوی حروفی ساده از معابر بارانم/ از من سوال بی جا چه می کنید؟"
" دیگر ندیدمت, نه در باد و نه در فانوس
دیگر ندیدمت, نه بر پلک پروانه و نه در تخیل شبنم
دیگر ندیدمت, نه در صبحی از پی شب و
نه در شبی از غروب همان روز بی رویا
که فرداش آدینه بود."

Posted by: باران at October 23, 2004 11:49 PM

سلام

افتخار بزرگيست اگر مطلب جديد وبلاگم را بخوانيد

با كمال احترامات

Posted by: احسان at October 23, 2004 9:31 PM

آقاي معروفي عزيز
كتاب فريدون سه پسر داشت را با تمام وجود خواندم. به شما تبريك ميگوييم.
براي خواندن مطلبي در اين مورد به وبلاگ من سري بزنيد.

لطفا اگر برايتان مقدور است آدرس و شمار فكسي در آلمان به من بدهيد. به آدرس ایمیل من بفرستید .لطفا.

شما را در آنجا به زودي خواهم ديد.

Posted by: shahrokh SETOUDEH FOUMANI at October 23, 2004 12:18 PM

باران بايد كه ببارد گريزي نيست يا حق.

Posted by: armin at October 23, 2004 11:49 AM

باران بايد كه ببارد گريزي نيست يا حق.

Posted by: armin at October 23, 2004 11:49 AM

باران بايد كه ببارد گريزي نيست يا حق.

Posted by: armin at October 23, 2004 11:49 AM

اين باران گذشتني نيست.

Posted by: افسون فسرده at October 23, 2004 4:03 AM

كوتاه بود و دلچسپ ، مگه اونطرفا بارون مياد

Posted by: گراش at October 23, 2004 12:37 AM

هميشه اين بيت صائب را براي خداحافظي تكرار ميكنم
ساده و تاثير گذار
راستي برا تون در مورد كتابم ميل زدم اما متاسفانه جواب ندادين

Posted by: bijan at October 22, 2004 11:55 PM