October 25, 2004

مو

به خلقت نگاه کن!
مو
باريک است به تيزی شمشير
اما هرگز هرگز
دست را نمی بُرد.

@ October 25, 2004 10:13 PM
Comments

negah mikonand nemibinand inja binayee chand? bahayash ?

Posted by: narestan at October 26, 2004 11:54 PM

سلام عليكم

دل را اما خوب مي برد ...
به خلقت نگاه كردم

اينگونه بود!

Posted by: خدابیامرز at October 26, 2004 8:43 PM

و چه دلها خونين آرميده در آن پيچ و تاب!

Posted by: واحه at October 26, 2004 12:19 PM

به لب‌ها بينديش
كه با آن، زمزمه‌ي عشق شدي
و فريادي، ديوار شدي
به چشم‌ها
كه با برقي از نگاه آن، دنيا شدي
و كورسويي، تنها آهي سرازير شدي

Posted by: سياوش at October 26, 2004 11:45 AM

قشنگ بود... راستي كار فريدون سه پسر داشتتون يه كار حرفه اي بود و بعد از مدتها از خوندن يه داستان لذت بردم .فرم دايره اي كار و شاعرانه بودنش واقعا نفس منو بنديده بود .مرسي ! در مورد اون ليست هم من كه نديدم ولي شنيدم كه اسمم توش بوده اما هنوز حتي نميدونم جريانش چيه دقيقا

Posted by: dokhtare_jahannam at October 26, 2004 9:44 AM

ببين من معني فلسفي نمنم. ولي مو مي برد خوب هم مي برد.

Posted by: سعید at October 26, 2004 2:35 AM

سلام .
زيبا و دلنشين بود . اما بريديم و نفهميديم ؟!

در مورد مطلب قبلي هم آن وبلاگ فيلتر شده و هم ايارن زندان بزرگ قرن !
ما جوانهاي ايران رو از همه چيز بيزار كردند !

پاينده باشيد .

Posted by: saeed at October 26, 2004 1:41 AM

عالي بود. نصفه شبه اينجا و بيدار شدم...

Posted by: babune at October 26, 2004 12:31 AM

سلام. تعداد کسانی که فکر می کنند بسیار کم است و آنها قصد مغشوش کردن جهان را ندارند.

Posted by: ترانه جوانبخت at October 25, 2004 10:55 PM

سلام

به خلقت نگاه كردم .

چشمانمان روشن است اما روشنا . يي نمي ببيند .

با درود.

Posted by: جواد_ق at October 25, 2004 10:52 PM