July 8, 2005

يادمان نرود


حکومتی که جان آدمی را ارزش نمی‌داند، راهی جز گورستان برای بشر نمی‌شناسد. و نخستين خواسته‌اش نابودی آزادی‌خواهان است، آن هم به شکل توهين‌آميز. وقتی دکتر کاظم سامی را در مطبش به قتل رساندند، جمجمه‌ی او را شکسته بودند، و با چيزی مغزش را به هم زده بودند. اين پيام صريح حکومت اسلامی به مغز و انديشه بود.
وقتی احمد ميرعلايی را از جلو خانه‌اش ربودند و با تزريق الکل در رگ‌هايش او را به قتل رساندند و در کوچه‌ای جسدش را رها کردند، پيام روشن‌شان اين بود که تک‌تک نويسندگان را نابود می‌کنيم. روز واقعه من زير بازجويی بودم. و وقتی از بازجويم (حاج آقا محمدی) پرسيدم چرا با اين آدم نازنين چنين رفتاری شده؟ پاسخ داد که او با ايرانيکا همکاری کرده. و همان روز بود که گفت: «ما بمب اتم داريم، ساده نباش عباس! ما دارم به حکومت جهانی فکر می‌کنيم.»
وقتی شاعر را با طناب می‌کشتند، به صراحت حنجره‌ی سرخ شعر را  خفه می‌کردند، و آن پيام هم به جامعه منتقل شد. اما چه کسانی دولتمرد بودند، در اين حکومت سهم داشتند، و سکوت کردند؟ و چرا همچنان ساکت‌اند؟ راستی چه اتفاقی افتاده است؟ وقتی آنهمه آدم اعدام شدند، آدم عاقلی در اين حکومت نبود که بگويد: برادر، مرا نکش؟
گنجی بر حق انسانی‌اش پای می‌فشارد، و حکومت اسلامی بر جهالت و ظلم. تمام دنيا به اين صحنه خيره شده. در کشوری که زمانی کورش و داريوش پادشاهش بودند، امروز خامنه‌ای و احمدی‌نژاد بر آن حکم می‌رانند. موضوع از تراژدی هم گذشته. موضوع کمدی است. مضحکه است. دردآور است. و اين حاکمان تدبيری جز نابودی گنجی نمی‌شناسند. چاره‌ای جز تقلب و جرزنی نمی‌يابند، راهی جز سرکوب نمی‌جويند. مطبوعات دنيا اما به اين صحنه‌ها خيره شده. همه دارند نگاه می‌کنند.
البته ما آنهمه جوان داريم، اميد داريم، و هنوز آدم داريم.  
شيرين عبادی امروز گفت: «ایکاش به جای جایزه صلح نوبل یک کلید طلائی به من می‌دادند تا دروازه‌ی زندان‌ها را باز کنم.»
وقتی...    
وقتی ديگر نمانده.
امروز کار ما اين است که برای "آدم" حلقه‌ی حفاظتی و حمايتی ايجاد کنيم. نظام اسلامی دارد خود را برای جنگ آماده می‌کند، چون عزت و شرف و حيثيت آنها در گرو جنگ است. آنها له‌له می‌زنند که تانک به خيابان بکشند، آنها در باروت و دود، در جنگ و سرود خود را می‌يابند، آنها به يک حکومت جهانی فکر می‌کنند که رهبر و رييس جمهورش را هم حالا دارند، آنها با مرگ کسب و کار می‌کنند، آنها ايران بزرگ ما را وسيله‌ای کرده‌اند برای نمايش ايدئولوژی برترشان. آنها بهشت و جهنم را در همين دنيا برپا کرده‌اند، و چه جهنمی!
آنها يکدست شده‌اند و شاخ و شانه می‌کشند که بر طبل جنگ بکوبند، و عنقريب با وقاحت خواهند گفت: اتم هم داريم.
يادمان نرود، ما عزت و شرف‌ و حيثيت‌مان را در راه آزادی، به خاطر انسان، و برای حقوق بشر به داو می‌گذاريم. ما آدم‌هامان را لازم داريم، ما بايد دوباره ايران را بسازيم. گرچه پراکنده‌ايم، اما روز به روز با همدلی به هم نزديک‌تر می‌شويم؛ نزديک دوردست.
لازم نيست رفتار انتحاری را تبليغ کنيم. قرار نيست جوانان کشور را شير کنيم تا از حلقه‌ی آتش و مرگ بگذرند، کافی‌ست بدانيم  که با اميد و اعتماد و تلاش فضای ديالوگ شکل می‌گيرد. کافی‌ست که ما هم همدست شويم. کافی‌ست بدانيم  که گفتگوی تمدن‌ها شعار نيست، چهارصد سال است که تلاش می‌کنند تا تمدن‌ها به گفتگو بنشينند، اما در حکومت تروريست‌پرور اسلامی با اين شعار جهان را فريب می‌دهند، و حتا منتقدان داخلی خود را بر نمی‌تابند.
مگر می‌توان از گفتگوی تمدن‌ها حرف زد، و اهل قلم را، هموطن را، آدم را در زندان کشت؟  مگر می‌توان از سعادت سخن گفت و ملتی را تباه کرد؟ و مگر می‌توان اينهمه در انحطاط جامعه پافشاری کرد؟
وقتی ديگر نمانده. کافی‌ست بدانيم که هيچ کتاب‌ آسمانی و هيچ دينی بشريت را رستگار نمی‌کند. کتاب و دين مسئله‌ی شخصی آدم‌هاست، مثل عشق، مثل عقيده، و مثل هر چيز ديگر.
دستاورد بشر، و خرد جمعی جهان همين سی اصل حقوق بشر است، و تا زمانی که کسی به آن ايمان نياورد، به بشريت اهانت کرده است.

@ July 8, 2005 12:43 AM | TrackBack
Comments

سلام ودرود به شما
اين موضوع عنوان شده بسيار فراتر از آن است كه مورد بحث قرار گيرد ولي من براي شما وهمه آنهايي كه قدرت به زبان آوردن اين مطالب را دارند كف مي زنم و اميدوارم تفكر ي را كه براي ما درست كردن را هر چه زودتر آفت بزند و امثال... بفهمند كه هنوز افيون هاي ؟آنها ما را از پاي در نياورده

Posted by: سكوت at July 20, 2005 1:41 PM

اقاي معروفي عزيز
تا به امروز تنها خواننده مشتاق نوشته هاتون بودم و نه گوينده.اما اينبار نتونستم ساكت بمونم چون اين درد رو با تمام وجودم احساس كرده ام.
با همسرم توافق كرديم كه من هيچ چيز نخواهم نه مهريه نه نفقه نه ...وتنها داراييم كه يك خانه است از دسترنج خودم به او بدهم و در عوض اين توافق را محضري كنيم كه حضانت دايم پسرمان با من خواهد بود.
اما گفتند كه قانون بالاتر از توافق شماست وهر زمان كه پدر اراده كند ودادگاه صلاحيتش را رد نكند ميتواند بچه را بگيرد.
چرا؟ چون اينجا حاكميت اسلام است وطبق نص صريح قران فرزند "ملك" پدر است و پدر مالك. مالك ميتواند ملك خود را اتش بزند و به كسي هم مربوط نيست.كما اينكه هنوز در سيستان و بلوچستان هستند برادراني كه به حكم پدر سر خواهر را ميبرند(به بهانه بدنامي)و با رضايت پدر ازاد ميشوند.
اقاي معروفي عزيز
هر بار كه قرص هاي اعصابم رو ميخورم كه بتونم اين زندگي لعنتي رو ادامه بدم با خودم ميگم در عوض مجبور نيستم از دوري فرزندم اشك بريزم
ارادتمند
م

Posted by: m at July 12, 2005 6:22 PM

در متن قبلي ام عليه نقض حقوق ..صحيح است و يك راضافي داشتم. ويكي به نعل و يكي به ميخ زدن صحيح است.

Posted by: akram mohammadi at July 10, 2005 10:52 PM

هيه ديكتاتور ها حقوق بشر را نقض مي كنند و اتفاقا حشم اسفنديا -رهمشان هم همان است. صحبت هاي حداد حادل را با نمايندها را مي خواندم .باز خواستش مي كردند در هلند خانم كريمي نماينده محلس درخواست 34 مليون يرو براي به راه انداختن راديو قارسي كرده تا حليه نقض حقوق بشر در ايران فعاليت كندو او مي بايست لابد سر سفره آنها نمي نشست . او در دفاع از خودش از كند كردن يادر واقع ار توقف راديو فارسي و ...ادامه به نقض حقوق بشر ايراني دلشان را به دست آورد. هر حه فكر مي كنم به اين سوال نمي توانم حواب دهم. نفرت كور از شاه قبل از انقلاب 57 ما را به اين بيراه رسانده ! هنور همان نفرت كور كننده در بعضي از مخالفان سابق حتي به حدي قوي است كه مي توان ادعا كرد اين سياست هاي يكي به ميخ يكي نعل به زدن ها در رابطه با قدرت مندان فعلي ايران از آن آب مي خورد.

Posted by: akram mohammadi at July 10, 2005 10:47 AM

به نظرم نبايد به بهنود اين حرفها را مي زني بهنود خيلي ادم گليه

Posted by: arash at July 9, 2005 7:28 PM

سلام

و چقدر ؟ و كي؟ تمام مي شود ؟ اين همه اهانت ؟

Posted by: javad_ghaaf at July 9, 2005 6:35 PM

شعر سرخ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

Posted by: Taraz at July 9, 2005 12:52 PM

بر دل نشست

Posted by: saeed at July 9, 2005 10:29 AM

نوشته ای از حقیقت بود گرچه بهر نوشته ای می توان برچسب سیاسی زد. اما کاربرد(ما) را در نوشته یتان مرا از ان حقیقت یا حقایق دور می کرد. من زبان اعتراض را زبان جنگ می دانم و در جنگ است که زمان بگونه ای دیگر میرود و ان که باید در پایان جانشین می شود. زبان اعتراض از زبان نقد متفاوت میدانم.در اعتراض اندیشه ناپدید می شود و انرا بدست مقابلش می دهد تا اعتراض کننده را به زمین افکند. در نقد است که اندیشه همراه است و نقد مرده تر از اعتراض نیست ولی اعتراض بدست مقابلش کشته می شود از ترس اینکه در فرم نقد خود نمیرد. ترسی که به ما شدن هم می رود. برچسب زدن بنظرم کار اعتراض است. لازم نیست به کسی بگوییم قاتل است انسان های دگر انرا در میابند وقتی مدلل گفته می شود کسی ادمها را کشته است. حکومتی که شما اقای معروفی از ان نقد می کنید در ایران نخوابیده. فرم های مختلف این بیماری در انگلیس و غیره با کت وشلوار و اتیکت های اکادمیک هستند که می خوانیم شان و نیازمندیم شمان. فرار از ابعاد انچه هست و می دانیم نقصی است که فقط یک اعتراض رادیکال می شود و این شاید راهی باشد شما به که من و من هایی کاملا متفاوت برای ما شدن می خواهید بروید ولی خیلی این من ها ایدوولوگیک تر از انند که ماشود که شما التماسشان می کنید به مدرنیسم بشریت روی اورند. کشتن ضرورت می شود و سکوت و اعتراض و سیاست خواندن و جورنالیست و سیاستمدار شدن همه ضرورت وانچه غایب می ماند انسانهایی است که شاید از اقبال بد کشته می شوند و انسان هایی بسیار که هر قدم شان نه در راه باورشان به پدیده ی ناشناخته ایست بل به زیر پایشان است که مورچه ای حتی له نشود . شاید این ادم در دهی در ایران شاعر گوسفند بانی است که مرا احترام به او به بیش از انهاست که طمطراقشان در سیاست است و ساکن ایران یا خارج از ایران است. درین میان که شما می نویسید و من می خوانم تان نمی دانم چه کسی به من و شما می خندد... که خنده اش ممنون می شوم که ان عبارت ما را که نوشتید اینجا تجلی می کند. علیرضا

Posted by: علیرضا at July 9, 2005 2:38 AM

ازاظهار نظر/فضل دو دوست اول و دوم اینگونه بنظر میرسد که یا دوزاریشون نیوفتاده و یا نوشته شما یاسین در گوش اقتصاد دان اسلامی است.

Posted by: شهریار at July 8, 2005 10:59 PM

وقتي كه زياد دپرس مي شوم مثل شما فكر ميكنم و يا مي نويسم. ولي به عشق آن روز كه هم انديشي و آزادي خواهي آمال تمام ملت ايران شود زندگي ميكنم. حتي اگر آن روز نباشم.

Posted by: mehdi at July 8, 2005 7:54 PM

فکر می کنید تا زمانی که قلبها با همدلی دور هم جمع بشن چند انقلاب خرکی دیگه باید رخ بده ؟ چند نفر دیگه باید ترور شن؟ چند نفر دیگه مثل احمدی نژاد باید ریس جمهور منتخب این ملت بشن؟ چند تا ایرانی دیگه باید تحقیر شه؟من که چشمم آب نمی خوره این ملت متوجه ضربه ای شده باشن که از حکومت دینی خوردن. بعضی ها هنوز دارند خدا را شکر می کنند که احمدی نژاد رییس جمهور شده. بعضی ها تازه یادشان افتاده که امام زمان اومده به خوابشون و گفته که این یارو خیلی خوبه. هنوز هم مردم این جوری درباره ی آینده ی خودشون و بچه هاشون تصمیم می گیرن . نمی دونم چندمین نسل از نوادگان من می تونند نفس عمیق بکشن و بی لکنت حرفشون رو بزنن.

Posted by: کتیبه نویس at July 8, 2005 7:02 PM


آقاي معروفي سلام !
مطلبتان را خواندم ونتوانستم كه جلوي خودم را بگيرم چيزي براي آن ننويسم . آنچه كه به نظرم درست آمد را برايتان نوشتم ، چيزي كه به آن معتقدم .


انقلاب به عنوان دگرگوني و تغييرات ناگهاني و بنيادي كه در ساخت سياسي ،اجتماعي و اقتصادي جامعه رخ مي دهد موضوعي است كه بسياري از انديشمندان امروزي وجود و لزوم آن را مگر در موارد استثنايي مفيد نمي دانند.هر انقلابي همراه با تشنج و نابساماني در ارزش هاي مقبول جامعه و همچنين بي نظمي در اداره ي آن است.خصلت انقلاب آن است كه دستاورد هاي قبل خود را بدون توجه به مثبت يا منفي بودن آنها نابود مي كند.انقلابيون درصدد ساختن جامعه از نو هستند و هرآنچه را كه رنگي از رژيم گذشته داشته باشد را محكوم به فنا مي كنند.به همين دليل است كه انقلاب مگر در موارد اسثتنايي براي هيچ جامعه اي تجويز نمي شود .
به وضعيت ايران برگردم. براي رهايي از مشكلات جمهوري اسلامي اگر انقلاب راه درستي نيست پس چه مي توان كرد؟ عده ي زيادي از هموطنان ما كه بيشترشان كساني هستند كه در ايران زندگي نمي كنند بر اين عقيده اند كه بايد به هرطريقي در اداره ي كشور اخلال ايجاد كرد،بايد از هر نوع فعاليتي كه موجب تثبيت رژيم مي شود خودداري كرد و درحد توانايي كارهايي را بر ضد آن آنجام داد _ اين نظرات بيشتر به دليل دور بودن اين افراد از كشور و نبود ارتباط مستقيم با آن است. اكثر تحليل هايي اينترنتي هم دور همين محور مي گردد. به نظر من اين هموطنان در اشتباه هستند و موضوع را واقع بينانه و بدون دخالت احساسات گذرا بررسي نكرده اند. براي حل مشكلات سيستم سياسي ايران بر طبق اصل"براي يك معلول ممكن است كه علت هاي متعددي وجود داشته باشد" شايد راه حل هاي متفاوتي وجود داشته باشد ولي نظر من بر اين است كه ما در اين نظام زندگي مي كنيم و چون به دلايلي كه ذكر شد انقلاب به صرفه نيست و موجب عقب افتادن بيشتر ايران خواهد شد بايد راه چاره را در خود نظام ديد.كار ما مي تواند اين باشد كه دست به اصلاحاتي همه جانبه و برنامه دار دراز مدت بزنيم . به اين معني كه با فعاليت در اين نظام و سوق دادن آن در جهت دموكراتيزه كردن آن، نظام را از ماهيت وجوديش تهي كنيم. فعاليت ها به گونه اي باشد كه متوجه ي : تقويت احزاب مختلف با ديدگاه هاي متفاوت، تغييرات محسوس و نا محسوس در قانون اساسي، هموار كردن راه براي بي طبقه كردن حاكميت و يا حداقل ايجاد شرايط مساوي براي همه ي طبقات در به دست گرفتن قدرت ، پا فشاري بر ديدگاه هاي دكوكراتيك و سازمان هاي تشكل يافته در خود نظام و...
به هر حال ما بايد اين را قبول كنيم كه در نظام جمهوري اسلامي زندگي مي كنيم و هدف _ هرچند مشكل و با تلفات زياد _ داشتن ايراني آزاد و آباد است. و براي رسيدن به اين مهم به نظر من راه واقع بينانه فعاليت هدفمند براي اصلاح ساختار سياسي نظام است كه ممكن است كند پيشرود و يا با نتايج فوري همراه نباشد. اين اصلاحات را نبايد با اصلاحاتي كه خود طبقه ي حاكم براي تثبيت خود انجام مي دهد اشتباه گرفت. هدف نظام از اصلاحات _ كه مي توان آن را اصلاحات از بالا ناميد _ پوششي بر تضاد هاي موجود در جامعه است ولي اصلاحاتي كه مورد نظر من است _ كه شايد بتوان آن را اصلاحات از پايين ناميد _ كنشي هدفمند براي از بين بردن ماهيت دروني اين نظام است در قالب خود آن و سوق دادن آن در جهت نظامي نسبتا دموكراتيك .
آقاي معروفي عزيز نكته ي ديگري كه در نوشته تان توجه ام را جلب كرد تكيه كردن زياد بر اصول حقوق بشر بود .
اگه توجه كرده باشيد اغلب اصل هايي كه در قانون حقوق بشر است بر آزادي هاي فردي تكيه دارد . و باز نظام سرمايه داري بزرگ با تكيه بر فرد گرايي كه هميشه و در همه جا به تبليغ آن همت گماشته در اين جا نيز نمود پيدا كرده است . نمي خواهم به تشريح نظام سرمايه داري وارد شوم و هدف آن را از اشاعه ي آزادي هاي فردي تحليل كنم همين قدر مي خواهم بگويم كه كه هيچ كسي (منظورم آدم عاقل است !) منكر اصول ذكرشده در حقوق بشر نيست . همگي نكاتي ست اساسي و اوليه براي هر انساني. منتها هر پديده يا امري در ارتباط با ديگر موارد است كه معني دار مي شود . اگر بخواهم روشن تر گفته باشم، موضوعات را بايد در سطح كلان آنها و در ارتباط با ديگر پديده ها بررسي كرد تا به كنه امر پي برد و بتوان شناخت نسبي همه جانبه اي از آن بدست آورد. قانون حقوق بشر _خارج از محتواي ناقص ) چيزي نيست مگر آب به آسياب نظام سرمايه داري ريختن. قانوني كه در سطح كلان بازتوليد همين نظام سرمايه داري ست و مسبب بسياري از مشكلات كشور هايي از قبيل كشور ما. باز تاكيد مي كنم كه من مخالف موارد مندرج در آن نيستم فقط مي خواهم به ناقص بودن و هدف هاي پشت پرده ي آن اشاره كنم. حقوق بشر تا زماني كه جنبه ي جمعي بيشتر پيدا نكرده باشد و مهم تر از همه به روابط سلطه ي ميان مركز _ پيرامون نپرداخته باشد بر خلاف گفته شما نه تنها ، تنها ترين راه نيست بلكه اقتدا به آن اشتباه نيز هست _ مخصوصا براي ما كه در كشور هاي در حال توسعه زندگي مي كنيم . با رجوع به آثار انديشمندان انتقاديي نظير هربرت ماركوزه و هابرماس و تاكيد آنها بر روابط سلطه و نابراي مبادله در سطع كلان،صحت گفته ي من بيشتر روشن مي شود .
دين و مذهب موضوعي شخصصي ست ، حرفي در آن نيست ولي چند اصل محدود رابه عنوان تنها دستاورد بشر و خرد جمعي انسان دانستن_ كه آن هم خود در كليتش جاي حرف است_ نه تنها واقع بينانه نيست بلكه در نظر نگرفتن همه جانبه ي موضوعات سياسي و اجتماعي ست .
آقاي معروفي عزيز! در آخر بايد به خاطر جسارتي كه به خرج دادم و نوشته تان را از ديدگاه خودم بررسي كردم مرا ببخشيد.چونكه نه خود را در حد نقد گفتار شما مي بينم و نه در خود اين توانايي را سراغ دارم .
به اميد ايراني آزاد و آباد .

Posted by: امير at July 8, 2005 5:05 PM

آقای معروفی عزيز،

به صدر و ذيل نوشته ‌تان زياد کاری ندارم. نه تنها شما، بسياری غير از شما که دست بر قضا اين قدر توپشان پر نیست هم ديدگاه مشابهی درباره‌ حرمت و قداست جان انسانها دارند. از انجيل و تورات بگير تا قرآن که گفته است کسی که جان يک انسان را بگيرد مانند آن است که جان همه آدمیان را گرفته است. باز هم کار ندارم شما به چه استدلالهايی به اين نتیجه رسيده ايد که: «کافی است بدانيم که هيچ کتاب آسمانی و هيچ دينی بشريت را رستگار نمی‌کند»؟ اين عبارت «کافی است بدانيم . . . » متکی به کدام استدلال است غير از دريافت شهودی شما؟ این را می فهمم که شما رمان نويس هستيد و اصلاً نبايد از شما توقع ريزه کاری ها و ظرافت های عقلی و استدلالی داشت. شما اصلا بر خودتان لازم نمی دانید برای حرف تان دو کلمه استدلال محکم و متین اقامه کنید. برای شما فقط مهم است به پشتوانه معروفی بودن حرف بزنيد و مردم هم راست راست قبول کنند. هيچ ابايی هم ندارید که بی ملاحظه اين قيدهای مطلق و عمومی «هيچ کتابی...» و «هيچ دينی...» را به کار ببريد. اگر ابا داشتيد، دو خط پايين تر چنين تناقض شگفتی در گفته شما آشکار نمی شد که خيلی راحت، بدون اين که يادتان باشد همين الان گفته ايد «هيچ دینی . . .» (قطعاً‌ معنی سور عمومی را در رياضيات می دانيد)، می گوييد «دستاورد بشر ... همين سی اصل حقوق بشر است و تا زمانی که کسی به آن ايمان نياورد، به بشريت اهانت کرده است». دوباره بخوانيد! نوشته اید: «تا زمانی که کسی به آن ايمان نياورد . . .». درست متوجه نشدم. يعنی مقصود شما يک جور «دين» است ديگر. نه؟ همين الان گفته بوديد «هيچ دينی». من نفهميدم «ايمان» متعلق و زير بنای عقلی دارد يا همين جور از آسمان نازل می شود يا آدم به طور احساسی و عاطفی جلوش تسلیم می شود؟ پشت سرش هم دارید این دین تازه را بر مسند قداست و جزمیت می نشانید که هر کس به آن ايمان نياورد، به بشريت اهانت کرده است!! يا للعجب! شما از بس به آدم هايی مثل مصباح و مرتضوی و احمدی نژاد گير داده ايد، شده اید درست مثل خود اين ها. داريد با ادبيات و طرز فکر خود اين ها حرف می زنيد، منتها از آن طرف! فرقی نمی کند که مصباح ایمان را جزمی کند، يا معروفی حقوق بشر. هر دوی شان در آستانه ورطه تعصب هستند. کما اين که شما چنان در تعصب و خودخواهی و بزرگ دیدن اين یافته های بشری (و آن ها در بزرگ دیدن بی قید و شرط وحی مکتوب زمانمند) عقل را فراموش کرده اید، که حاضرید همه چیز را پای «دين» تان قربانی کنيد. معروفی عزیز، خود «انسان» از آن «سی اصل حقوق بشر» مهم تر و معتبرتر است. شما ناخواسته دارید خود همین انسان را می شکنید و پای اصول بشری که مهر تغییر و تحول بر پیشانی دارند، قربانی می کنید. می شوید کمی به خودتان بیایید و فقط رمان بنویسید؟ تو را به خدا می شود؟ اشتباه نکنید. من با شما موافقم که حکومت برای اش جان انسان محترم نیست. دلايل عقلی اش هم زیاد است. اما برادر من! از هر مقدمه ای، هر نتیجه ای را که نمی شود گرفت؟ می شود؟ از آن گونه بودن جمهوری اسلامی، نه می توان نتیجه گرفت که «هيچ دینی بشریت را رستگار نمی کند» (تازه بايد اول روشن و دقیق معنای رستگاری را از دید خودتان بیان کنید تا ببینیم اگر ادیان ادعای رستگاری بشر را کرده اند – گفتم ادیان نگفتم جمهوری اسلامی – مفاد و معنای حرفشان چه بوده است) و نه می توان مدعی شد که آن – به قول شما نقطه ی مقابل آن – تمام دستاورد بشر است و دینی است که باید به آن ايمان آورد. از شمای نویسنده که اهمیت و وزن کلمات را با گوشت و خون تان لمس می کنید، بسیار بعید است که این قدر با سهل انگاری و لا ابالی گری، کلمات را حرام کنید و قدرشان را نشناسید. آقای معروفی، کمی از آن فضای اپوزیسیون غرغرو و بد اخلاق خارج نشین فاصله بگیرید و با خودتان، خدا و دين و رستگاری و آخرت به کنار، حداقل با همان سی اصل حقوق بشرتان رو راست باشید. همین مادر مرده هایی که این اصول را به صدر نشاندند و برای آن کميته ها و سازمان های کذا و کذا درست کرده اند، درباره آن اين جور حرف نمی زنند که شما می زنید. بیایید با ما، با خودتان، با دين، با حقوق بشر، اصلا با خود بشر، مهربان تر از این باشید که هستید. بیایید مصباح یزدی، مرتضوی و احمدی نژاد در لباس دیگری نباشید.

دوستدارتان

منصور بدری

Posted by: منصور بدري at July 8, 2005 4:54 PM

سلام. اگر كتاب و دين مسئله شخصي آدم‌هاست، ايمان نياوردن به سي اصل حقوق بشر هم اهانت به بشريت نيست. همة اصول سي‌گانه حقوق بشر، حتي از كساني كه ايماني به اين منشور بين المللي ندارند، حمايت مي‌كند. مشكل ما مطلق‌انديشي است. مطلق‌انديشي هر جا كه باشد، ويرانگر است؛ خواه در دين‌باوري، خواه در حقوق‌مداري.
چون دوست دارم نوشته‌هاي شما به سنت درست‌نويسي كلاسيك هم اراسته باشد، خدمتتان عرض مي‌كنم كه «بشريت» به دليل مصدر بودن در معرض توهين يا تحسين قرار نمي‌گيرد. آن كه توهين يا تحسين مي‌شود، بشر است نه بشريت.
اين تذكرات من را ياد كسي مي‌اندازد كه در حال غرق شدن بود، ولي در همان حال با جديت فراوان مگسي را از خود دور مي‌كرد.

Posted by: رضا at July 8, 2005 3:01 PM

موافقم

Posted by: ماهی دودی at July 8, 2005 2:14 PM

سلام آقای معروفی عزیز... تهران بودم... تأتر شهر... بهرام بیضایی نمایشنامه‌ی بسیار زیبایی روی صحنه داره در مورد همین قتل‌های زنجیره‌ای... تکان‌دهنده‌ست... همه‌ش به یاد پوینده بودم و مختاری و فروهرها و سامی و اتوبوسی که قرار بود ته دره بیفته و یاد شماهایی که اگر اینجا بودید شاید.... زبانم لال البته...
آمدم ماجراشو توی وبلاگم بنویسم دیدم وبلاگم نیست:(
گفتم با شما درددلی کرده باشم...
از وسطهای نمایش به بعد بدون اختیار اشک از چشمام جاری بود....

Posted by: زیتون at July 8, 2005 12:56 PM

سلام آقای معروفی عزیز!
من می‌ترسم. چرخ صنعت در اروپا گشت و فرهنگ اروپا پرورده‌ شد. اما خیلی‌ها لای چرخ‌دنده‌ها ماندند. آیا آن شخص کدام از ما هستیم و آیا همه‌مان نیستیم؟! آیا اگر حرف نزنیم از درون نمی‌گندیم؟! و اما گندیدن بهتر است یا این‌که افشره‌مان را بگیرند؟ برای من فرق نمی‌کند اما امیدوارم بگندم نه این‌که بگندانندم! آقای معروفی فضای سخن گفتن دارد مهیا می‌شود اگر باز هم عده‌ای بی‌شرف مثل سال 57 سوءاستفاده نکنند. از طرفی جمهوری‌اسلامی هم بی‌کار نمی‌نشیند و در جهت هر گونه تخریب پیش می‌رود. امیدوارم عقل به سرشان بیاید و عوض تخریب امتیاز بدهند!
امیدوارم اما می‌ترسم. همین!
موفق باشید.

Posted by: مهرداد at July 8, 2005 12:41 PM

دانستن 30 اصل حقوق بشر يا اينكه اديان و مذاهب ربطي به سعادت بشر ندارند كافي نيست . ما چوپ آناني را مي خوريـم كه آدم مي فروشند، تملق مي گوينـد، مرتب اعلام سرسپاري به حاكمان مي كنند و اينان همان همكاران هنرمند ما هستند مثل جناب سپانلو كه قرار بود با همكاران ديگرش به ته دره رهسپار شود ولي يكباره به قول شما پوستر چسبان رفسنجاني مي شود . اين شم فرصت طلبي روشنفكران، هنرمندان ما است كه مرتب بدبختي برايمان به ارمغان مي آورد. من هرچه فكر مي كنم نمي فهمم چرا كيارستمي بايد آن نامه را براي احمدي نژاد بنويسد؟ اصلآ چرا موسيقدان برجسته ي ما كه هميشه در اين حكومت در انزوا بسر برده و در تلويزيونش حتي از نشان دادن سازها جلوگيري مي كنند با يك چراغ سبز خودش را حقير كند و از دست رييس صدا و سيما جايزه بگيرد؟!
آقاي معروفي اين همدلي كه مي فرماييد امكان پذير نيست . اصلآ چرا بايد باشد؟ ما اصلآ نيازي به اين آدمهاي نان به نرخ روز خور نداريم بايد از روي شان بگذريم .

Posted by: آزادوب at July 8, 2005 11:55 AM

kasi midoone chera weblog z8un ye dafe suspend shode? khoobe? etefaghi ke barash nayoftade? aghar kasi midone ye khabari bede

Posted by: Abi at July 8, 2005 11:39 AM

جهشگاه همه چیز های خوب تو در توست (ف.و.نیچه)

Posted by: BABIYELA at July 8, 2005 11:21 AM

سلام..آره .وقتی فروهر رو کشتن.. دستور قتل ملت ایران روهم شنیدیم........منتظر مهد اندیشه باشین............

Posted by: mahdi at July 8, 2005 9:23 AM

باز هم سلام... به مهربان، به معروفی عزیز،
آری مرگ کسب و کارشان است و به زنجیر کشیدن ، تمام سلولهای خاکستری شان درگیر طرح توطئه و دروغ بافتن است و بس.
ولی گنجی و گنجی ها تنها نیستند...
و هیچ حکومت جهل پرور ِستمگری عمر جاودان ندارد.

Posted by: anita at July 8, 2005 8:53 AM

بايد كه دوست بداريم ياران..........

بايد در هر سپيده ي البرز
نزديك شويم
يكي شويم
اينان هراسشان ز يگانگي ماست
بايد كه سر زند
طليعه ي خورشيد
از چشم هاي ما..........

Posted by: mmm at July 8, 2005 8:34 AM

"دروغ، سخن نگفتن است و آزادي را از سه سو بند زدن." آفرين بر تو كه سكوت نكرده اي.

Posted by: . at July 8, 2005 7:52 AM

واقعا راه حل مسئله به همین سادگی است.
منشور جهانی حقوق بشر
اما حیف که بسیاری از مردم سرزمین ما به این اصول "اعتقاد" ندارند . چه رسد به حکومت

Posted by: رضا حیدری at July 8, 2005 7:41 AM
Post a comment









Remember personal info?