August 6, 2005

آقای گنجی! ما را تنها نگذاريد


از فردا صبح، من، درياروندگان، سام‌الدين ضيايی، مهرگان، سينا هدا، فرياد جرس، عبدالقادر بلوچ، هوشيار ايراني، احمدرضا،  فريبا، حسين ،  پارسا ،  آنيتا،  دورافتاده،  محمدرضا فطرس، پونه،  نیما نیلیان بوشهری،  مريم فرخ نيا،  شیدا،  انعکاس سايه روح، گوشزد،  مهتا   و (هرکس که به ما بپيوندد همين‌جا اسمش را اعلام می‌کنيم او اين متن را در صفحه‌اش درج می‌کند) تمام روز تا انتهای شب لحظه به لحظه در صفحه‌ی وبلاگ می‌نويسيم: « آقای گنجی!
ما را تنها نگذاريد.»
می‌نويسيم: «آقای گنجی! خواهش می‌کنيم
زنده بمانيد.»
می‌نويسيم و می‌نويسيم. از عشق می‌نويسيم، از زندگی، از زندان، از تجربه، از آزادی، تولد، کودک، لبخند، پرواز، پرچم، مادر، ايران، زن، مرد، شوخی، بازی، هديه، و خيلی چيزهای ديگر.
(من دو ماه است تمام وقت پای اکبر گنجی و سرنوشتش ميخکوب اين صفحه شده‌ام) از صبح فردا تمام روز به ياد اکبر گنجی فضای وبلاگ را به شهری شاد و فضايی فيروزه‌ای بدل می‌کنيم.
می‌نويسيم و می‌نويسيم. سوخت و سوز ندارد اين بازی، دير و زود ندارد، هرکس هروقت رسيد با گنجی‌ست.
 دل‌مان می‌خواهد اين تلخی و فسردگی از تن همه بيرون رود، ديو چو بيرون رود فرشته درآيد. دل‌مان می‌خواهد اکبر گنجی به ما بگويد چگونه می‌توان ديو را از شهر بيرون راند. دل‌مان می‌خواهد او باشد که با هم فرياد کنيم: «دوباره می‌سازمت وطن!»
می‌نويسيم و می‌نويسيم.
بيش‌تر از عشق می‌نويسيم تا رنج. شاد می‌نويسيم. انگار همه‌ی ما شاخه گلی در دست می‌رويم پيشواز  کسی که هرچه داشت برای ايران در طبق اخلاص نهاد. می‌رويم پيشواز يک زندانی که لبخندش اندوه را می‌شورد.
می‌نويسيم و می‌نويسيم. هرکس می‌خواهد با ما همراه شود، خبر کند.


* نامه‌ای خطاب به خانم معصومه شفيعی نوشته‌ام که فردا در طول روز از راديو فردا پخش می‌شود. متن نامه را فردا بخوانيد.

@ August 6, 2005 10:50 PM | TrackBack
Comments

سلام
منم مي گويم زنده باد اكبر خان گنجي
اي كاش مي شد منم دوشادوشش مي جنگيدم با ظلم با فريب اين گرگ صفت ها اي كاش مي شد من بودم اي كاش و صدها اي كاش
من هم ره رو تو هستم آقاي گنجي ما از شما مي خواهيم كه يك لحظه دست از نبرد با ظلم بر نداري تاروزي رسد كه همه با هم به استقبالت آييم
به اميد آن روز
قربان شما بنيامين

Posted by: benyamin at December 16, 2005 9:11 PM

بروگم شو شما باعث ننگ اين مملكت هستيد بايد اعدام شويد تااثارشماوامثال شما روي اين زمين پاك ومحو شود شما انسان نيستيد

Posted by: 33 at November 11, 2005 4:56 PM

عباس عزيز:

اين قضيه اعتراض فيزيكي در جلوي سفارت را چقدر ميشه جدي گرفت. اگه با اين كار ميشه توجهات را جلب كرد چرا به طور جدي بهش فكر نميكني؟ باور كن با 20 نفرميشه جلو سفارت غوغا كرد و اونها رو متوجه وظيفه انساني خودشون كرد. دير نشه؟؟؟؟؟؟؟

Posted by: mahyaar at August 7, 2005 10:25 PM

من هم د ريك ماه گذشته لحظه به لحظه پي گير احوال گنجي بوده ام و با شما همراه خواهم شد

Posted by: sar-be-hava at August 7, 2005 8:55 PM

من هم از گنجی درخواست میکنم زنده بماند و با جلادان و مبلغانشان (معین و هاشمی) مبارزه کند.

Posted by: آرمان at August 7, 2005 6:54 PM

دير كه نشده؟
من هم هستم!

Posted by: reza at August 7, 2005 5:56 PM

من هم با شما براي زنده ماندنش دعا ميكنم.ميدانيم كه زنده بودنش دقيقا همان چيزيست كه اهريمن غدار از آن واهمه دارد.همسر و دختران رنجديده اش را تكريم ميكنيم و برايشان آرزوي موفقيت و زندگي عاشقانه در كنار بزرگ قهرمان آزادي و آزادگي داريم.ما مديون اين مرد بزرگ هستيم كه چيزهاي زيادي از او آموختيم. چهره سلاخان سرخپوش را به ما نماياند.
و اما تو عباس عزيزم:
من اگر آنجا بودم خودم را به در سفارت ايران قفل ميكردم و ضمن اعتصاب غذا ديگران را متوجه عظمت كار گنجي و سياه دلي اين بيشرم ها ميكردم
دست خدا بهمراهت

Posted by: mahyaar at August 7, 2005 4:49 PM

من از دوستت دارم
از تو سخن از به آرامي
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادي
وقتي سخن از تو مي گويم
از عاشق از عارفانه مي گويم
از دوستت دارم
از خواهم داشت
از فكر عبور در به تنهايي

....

(يدالله رويايی)

Posted by: آرش at August 7, 2005 3:37 PM

سلام
من نيز آرزومندم ,گنجي را شاد و خندان و پر توان ببينم. او مردي از فراز بلندي هاست . جاي او در قلب تمامي ماست, اگر چه دل ما گنجايش سترگي روح او را ندارد. كاشكي روزه خود بشكني, كفاره آن را دشمنان تو خواهند داد.
با اميد آزادي و سلامتيت.
دوستت ميداريم.

Posted by: Ramin Rakhsha at August 7, 2005 2:58 PM

سلام! تن سالم اکبر، تن ناسالم این جماعت را می‌لرزاند! زنده اکبر زندگی این جماعت را تباه می‌کند.
زنده‌ باد اکبر!
او باید زنده بماند و زندگی کند و زندگانی...

Posted by: نیک آهنگ کوثر at August 7, 2005 2:54 PM

سلام اكبر تو به اون چيزي كه مي خواستي رسيدي مگه نمي خواستي به ما بگي كه قدرتي كه ريشه در جان ملت نداشته باشه عين فساده واين مجموعه فاسد تا همين امروز روي هر ديكتاتوري رو سفيد كرده اكبر نمي دوني چقدر دلم واسه نوشته هات و بيشتر از اون واسه خودت تنگ شده دوست دارم يه باره ديگه واسم از آزادي بگي اكبر مي دونم كه خيلي ها همين و مي خوان اين فرصت و از ما دريغ نكن. اندكي صبر سحر نزديك است.

Posted by: مسعود at August 7, 2005 1:30 PM

جسم گنجي اگر نفس داشته باشد يا ساكت و صامت و بي صداگردد، يكسره فرياد است. جمله "هل من ناصراً ينصرني" گنجي را كه نه با كلام، كه با حركت انقلابي خود و از جان گذشتگي بي نظير خود فرياد زده است را بي پاسخ نخواهيم گذاشت و راهش را الگو و قلمش را توتم خود خواهيم ساخت.

Posted by: mehrdad at August 7, 2005 11:36 AM

دير آمديم.هستيم

Posted by: mahta at August 7, 2005 11:32 AM

آقاي معروفي عزيز..
من هم فردا از گنجي و به ياد گنجي در كنار شما خواهم نوشت.
اين مرد شايسته سترگ ترين احترام هاست.

Posted by: گوشزد at August 7, 2005 11:30 AM

عباس معروفي عزيزم

تو تنهايي را زندگي مي کني و انحطاط جامعه را مي فهمي.دوستت دارم و خوشحالم که هستي و همين.

( من هم با شما و گنجي خواهم بود تا هميشه!)

Posted by: انعکاس سايه روح at August 7, 2005 11:18 AM

كنحي با اعتراضش توانست حساسيت خفته عده ربادي را در ايران و خارح به نقض حقوق بشر بيدار كرد. اوموفق شده. حالا شش ماه هم به آزادي اش مانده . او ناصر زرافشان. منوحهر محمدي. و همه زنداني يان سياسي با حفط غرور انساني شان مي خواهند زنده بمانند و به هدفشان (آزادي و دمووراسي است برسند). ما ار زندانيان سياسي مان تفاضا مي كنيم خودكشي نكنند. تازه حامنه ايي هم يك فردست . قانون اساسي به او اين قدرت مخرب را داده زير ضرب بردن قداست انساني كه به عرش ملكو.تش رسنانده اندو خودش هم كم كم باورش شده در آن حال و هواي مصنوعي قدسي شهامت مي خواست كه كنحي و منتطري و تا حدي آعاحاري و ...انتقاد كرده اند و يادمان نرود سا ل هزار و سيصد و شست و هشت آن همه زنداني را با اين سوال نماز مي خواني با نه. بسلاخي كردند . به اميد روز به سر رسيدن تقتيش عقيده در ايران عزيزمان .و محو كلمه زنداني سياسي دز قانون اساسي آينده مان.

Posted by: akram mohammadi at August 7, 2005 11:16 AM

تمام دیشب و امروز صبح، " آی آدمها" ی نیما رو زمزمه کردم...دلم گرفته از اینکه "بر ساحل نشسته شاد و خندانم!" هر چند خنده هم ظاهری باشه. منِ بیزار از سیاست هر شب و صبح دارم اخبار لندن گوش میدم، بلکه خبر خوشی باشه.. و نیست! و به این فکر میکنم که چقدر ناتوانم...و چقدر ناتوانیم...خواستِ قلبیِ چند نفرِ که هیچ اهمیتی هم نداره!؟ این از ته دل خواستنِ جمعی، چه دستاوردی داشته؟...
من فارغ از همه ی اینها حال "او" رو حس میکنم که از ضعف چاره ای جز خوابیدن نداره! با رژیم گرفتن دوماهه، دیروز بعد از یه پیاده روی نه چندان طولانی، چشمِ من سیاهی رفت.. وای به حال "او"... وای بر من که بر ساحل نشسته ام و میبینم که" یک نفر دارد دست و پای دائم میزند"...و هیچ کاری هم از دستم بر نمیاد!
... شاید حتی نوشتن از زندگی هم!

Posted by: شیدا at August 7, 2005 10:54 AM

آقای معروفی! ما را تنها نگذاريد.
حدود یک ماه است جوانان کردستان ایران را به‌ خون می‌کشند، چرا یک کلمه‌ در این مورد بر زبان نیاورده‌اید؟ این امر در آرتیکل حقوق بشر شما نمی‌گنجد؟ یک بام و دو هواست؟ ...

Posted by: آلان at August 7, 2005 10:31 AM

سلام استاد .من هم مينويسم و با شماهمرا ه ميشوم.برقرار باشيد و سرفراز

Posted by: maryam farrokhnia at August 7, 2005 10:26 AM

اين جا / زير داربست تاك
دود مي دهم به كام باد
و نگاه مي كنم
به خراش هاي خاك
بي سنگ و ماه
با چوبدست پيري بيدار شده ام
مردگان
در خواب خود
غلت زدند
و ريشه هاي شراب
از كام زمين
گرفته شد.
بيدار به خواب نو
تا شب را به آتش بكشم...

بي خودم از خود با شما هستم...

Posted by: آرش سالار at August 7, 2005 10:04 AM

سلام آقای معروفی عزیز!
هیچ کس گنجی را تنها نخواهد گذاشت.
من هم هستم، یعنی همه با هم خواهیم بود.
موفق باشید.
نیما

Posted by: نیما نیلیان بوشهری at August 7, 2005 9:37 AM

سلام آقاي معروفي و دوستان با شما هستم:

اکبر گنجی

البرز سر فراز
دماوند بلند قامت تو مگر چه نجوا می کند در گوش آسمان هر شب
که تا به صبح میعادگاه عطر و ترانه و نور است
و میزبان هزاران ستاره بی بدیل.
شکیبانه ایستاده در نوبت تطهیر
در آبفشان این قله کبیر.

البرز سر فراز
کوهنوردان جسور تو مگر کدامین قله را می جویند
که تا غروب راهیان عطر و ترانه و نورند
و شب هنگام خود ستاره ای بر بامِ مادرِ تن خسته وطن

: که دختران و پسرانش همه بوی عطر عشق می دهند
ترانه رهایی می خوانند
و مشعل دست هایشان مرگ دیوی است که دماوند را به بند کشیده است.

البرز سر فراز
این قله بلند ذره ذره آب می شود....

يه گرافيك هم درست كردم ايميل ميكنم دوست داشتيد استفاده كنيد!

Posted by: Arash at August 7, 2005 7:54 AM

من هم هستم آقای معروفی؛ آن قدر که وقت اجازه بدهد من هم هستم.

Posted by: احمدرضا at August 7, 2005 7:24 AM

سلام آقای معروفی منظور لينك اين مطلبه يا كپی كل اون يا ساعت به ساعت نوشتن جمله ای كه ذكر كرديد؟من لينك دادم. مردم كردستان هم منتظرن و چشم اميد به حمايت ما بستن،كوتاهی نكنيم.

Posted by: Fariba at August 7, 2005 7:15 AM

سلام.... از همين الآن در فكر نوشتن براي گنجي هستم... با اينكه او نيازي به نوشتن و تعريف كردن نداره و ثابت كرده كه مرد عمل و استقامته...

Posted by: حسين at August 7, 2005 6:21 AM

آقاى معروفى عزيز، پيشنهادى بجا است. کاش گنجى اين «شير آهنکوه مرد» بماند. همراهتان هستم. با درود و احترام

Posted by: پارسا at August 7, 2005 4:36 AM

salam
man ham hamin matn-e farsi ro dar weblog-e english-am mizaram... az farda
i will break the habit
zende bashid

Posted by: anita at August 7, 2005 4:23 AM

جناب معروفى ، اگر لايق باشم هر چند وبلاگ نويسى تازه كارم اما هستم....

Posted by: dor oftade at August 7, 2005 3:57 AM

آقاي معروفي! با تمام وجود هستم

Posted by: محمدرضا فطرس at August 7, 2005 2:18 AM

سکوت وبلاگنویسان و مردم در مقابل جنایاتی که در کردستان انجام میشه و یا در مورد برخورد غیر انسانی با گنجی و یا منوچهر محمدی و صدها مبارز دربند دیگه نشانه قبول ذلت و خواری در مقابل یکی از فاشیست ترین حکومتهای یک ربع قرن گذشته یعنی جمهوری اسلامیه.

سلام و درود فراوان بر تمامی کسانی که به انحا مختلف جنایات رژیم جمهوری حیوانی رو محکوم میکنن.

Posted by: هامان at August 7, 2005 1:34 AM

همه با هم
بر سياهي چشمان گنجي عزيز
پنجره اي بگشاييم
تا خورشيدي شود بي طلوع و بي غروب...

استاد عزيزم,
شما امر بفرماييد.

شاد زيد...
مهر افزون...

Posted by: pooneh at August 7, 2005 1:32 AM

گنجي زنده بمان .
زماني نام گنجي براي من فقط يك مقاله نويس خوب را تداعي مي كرد و اندكي بعد از آن يك زنداني با عزت نفس كه لباس زندان را به تن نمي كرد و زماني طولاني گنجي از ياد و خاطر من محو شده بود .
اما اكنون ! تمام دقايق زندگي من پر است از گنجي، گنجي دلاور گنجي شجاع .
گنجي مي داني يك ملتي به تو چشم اميد دوخته اند؟
مي داني بعد از سالها يا’س و نوميدي چه بلوايي در شهر، شهر كه نه، در دنيا به پا كرده اي؟ پس بمان گنجي .
بمان كه اكنون هر كس آرزوهاي خود را در تو و انديشه هاي آزاد تو جستجو مي كند.
بمان و پشت و پناه ما باش.
گنجي چه موج عظيمي به پا كرده اي خودت خبر داري؟
گنجي ما همه بر اين موج سواريم مي داني اگر محو شوي چه بلايي به سر ما خواهي آورد؟
پس بمان گنجي.
گنجي بمان مي خواهم ميهنم آزاد و آباد شود .
گنجي بمان و نجاتمان بده از اين مرگ تدريجي.
گنجي نسل من و تو را نسل سوخته مي نامند بمان و نگذار خاكستر شويم.
گنجي بمان تا همه’ مان را از اين خمودگي مرگبار بيرون آوري.
بمان تا فرزندانمان طعم خوش آزادي را بچشند.
گنجي گنجي گنجي اگر تو بماني و يارانت دست به دست تو دهند اميد را برايمان به ارمغان مياوري .
گنجي، عزيز، دلاور غيور، بمان كه اگر بماني روزي كه چشمانم را به روي اين دنيا ببندم با خيال آسوده خواهم رفت كه: تو پشتيبان و حامي فرزندان مايي.
گنجي ميليون ها نفر، سالهاست كه جور و ستم ديده اند و كاسه’ صبرشان لبريز شده تو بمان و اميدوارشان كن.
گنجي بسيارند كساني كه با تو همراه و يكدلند پس بمان كه تنها نيستي.
گنجي بسيارند مرداني كه خود را آماده كرده اند استواري را از تو بياموزند.
گنجي بمان كه زنان بي شماري چشم اميد به تو دوخته اند كه آنان را از جور و ستم، چه در خانه جه در اجتماع نجات دهي.
گنجي جوانان زيادي به تو اميد بسته اند كه از اين گرداب نجاتشان دهي.
و كودكاني كه چشم به تو دوخته اند كه فردايشان را بسازي فراوانند.
براي من بمان گنجي.

Posted by: مینو at August 7, 2005 1:11 AM

گنجی برای خامنه ای به منزله مجسمه بودا برای طالبان
یکی از اقدامات پر اهمیتی که حکومت طالبان را برای افکار عمومی جهان غیر قابل تحمل نمود، تخریب مجسمه بودا بود. در آن هنگام زمانی که جهان از قصد حکومت طالبان برای تخریب مجسمه بودا اطلاع یافت، و نسبت به پرهیز دادن حکومت طالبان به هرعنوان و از هر طریق ممکن اقدامات بسیاری انجام شد.
به همین ترتیب از دو ماه پیش و پس از آغاز اعتصاب غذای اکبر گنجی تا کنون جهانیان از هر سو از حکومت اسلامی ایران خواسته اند که اکبر گنجی را آزاد نماید.
حکومت طالبان نسبت به درخواستهای بین المللی برای عدم تخریب مجسمه بودا بی اعتنائی کرد و به جرات می توان گفت که همین حرکت موجب شد تا طالبان به عنوان یک دشمن جهان متمدن شناخته شود و هیچکس در جهان در اعتراض به تغییر حکومت طالبان نه اشکی ریخت و نه فریادی به اعتراض برآورد.
در شرایط کنونی موضوع اکبر گنجی به موضوعی به مراتب با اهمیت تر از مجسمه بودا بدل شده است و اگر یونسکو عالی رتبه ترین مجمع بین المللی بود که در منع تخریب مجسم بودا به طالبان اخطار داد، اما اینبار تمامی مخالفان عملیات نظامی درعراق نیز از حکومت اسلامی خواستار آزادی گنجی شده اند. بی اعتانائی به خواسته این گروه اخیر، هزینه بسیار سنگینی را برای حکومت اسلامی به همراه خواهد داشت.
در طی شصت روز اخیراعتصاب غذای اکبر گنجی وجدان جهانیان از اروپا گرفته تا آمریکا و از آفریقا گرفته تا آسیا را به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و چنانچه حکومت اسلامی ایران، گنجی را آزاد ننماید و اتفاقات ناگواری که تا به حال برای وی رخ داده ادامه یابد، بی تردید تاثیری به مراتب عمیق تر از تخریب مجسمه بودا توسط طالبان، بر ذهن و روح جهانیان و نهادهای بین المللی خواهد داشت و حکومت ایران را دقیقا به مرزغیرقابل تحمل در نگاه جهانیان خواهد رساند.
چنانچه گنجی به علت ظلم های مضاعفی که بر وی رفته است از دست برود، هیچ کسی در دنیای متمدن برای خود این حق را قائل نخواهد بود که با اقدامات نظامی از سوی دول خارجی برای تغییر حکومت ایران مخالفتی ورزد.
آیا حاکمان ایران به مصالح حیاتی خویش واقفند!

Posted by: هوشيار ايراني at August 7, 2005 12:45 AM

معروفي عزيز سلام
من هم تمام فردا را با شما هستم.
يكي از شركت كنندگان جلسات شعر سه شنبه هاي دفتر مجله گردون در تهران

Posted by: هوشيار ايراني at August 7, 2005 12:42 AM

من هم هستم. هر کاری بهتر از دست روی دست گذاشتن است.

Posted by: عبدالقادر بلوچ at August 7, 2005 12:36 AM

سلام عباس معروفي عزيز!
چه تقارني و چه حسن تصادفي!!!
لحظه‌اي پيش از اين نوشته‌ي اميدوارانه من در وبلاگم با چند عكس زير پاي گنجي را گلباران كرده بودم و نور از پشت ابرهاي سياه بر شهر بارانده بودم و مردم را به تماشاخانه‌ي ديالوگ اكبر گنجي با خودش فراخوانده بودم...
من هم اگر قابل باشم با شما عزيزان همراهم در اين خجسته گامها كه بر ميداريد...
درود بر اراده و روح بلند گنجي عزيزمان...
و مرگ بر فرعون...

Posted by: سينا هدا at August 6, 2005 11:45 PM

استاد عزيز . قلا با من صحبتي كرده ايد كه خوشحالم نموديد .
خواستم آمادگي خود را براي همراهي شما اعلام كنم .
اگر لايق باشم و لايقم بدانيد .
گنجي اميد و آرزوي من و هزاران جوان چون من است .

Posted by: faryad at August 6, 2005 11:35 PM
Post a comment









Remember personal info?