August 14, 2005

يک نامه به خوانندگان آثارم

خوانندگان عزیز آثار من،
هرگز از نقد کسی به نوشته‌هام  برنیاشفته‌ام، هرگز نظر کسی به کاری که می‌کنم آزارم نداده است، اما اگر سال‌ها در برابر اتهام‌زنندگان خاموش ماندم، به این خاطر بود که دوستانم به من می‌گفتند خودت را همسنگ با اراجیف کسی نکن.
من، عباس معروفی بابت این خاموشی بهای سنگینی پرداخته‌ام که از این پس با جفت پا می‌کوبم به چهره‌ی ذهنیت‌های تهمت‌ساز. در قوانین کشورهای آزاد ذهنیت تهمت‌ساز از نوع ساختار "جنایی" به حساب می‌آید، و تروریست فیزیکی فرقی ندارد با تروریست شخصیتی.

زمانی که ناچار شديم متن «ما نویسنده‌ایم» را بنويسيم، فضا همين‌گونه بود. سه عامل باعث می‌شد که چهره‌ی نویسنده مخدوش شود، و این مسئله چنان برای همه آزاردهنده و توهین‌آمیز شده بود که در همان سطر اول چنين نوشتيم:
«ما نویسنده‌ایم، اما مسائلی كه در تاریخِ معاصر در جامعه‌ی ما و جوامعِ دیگر پدید آمده، تصویری را كه
دولت و بخشی از جامعه و حتا برخی از نویسند‌گان از نویسنده دارند، مخدوش كرده است؛ و در نتیجه هویتِ نویسنده و ماهیتِ اثرش، و هم‌چنین حضورِ جمعی نویسند‌گان دست‌خوشِ برخوردهای نامناسب شده است.
از این‌رو ما نویسند‌گانِ ایران وظیفه‌ی خود می‌دانیم برای رفعِ هر گونه شبهه و توهم، ماهیتِ كارِ فرهنگی و علتِ حضورِ جمعی خود را تبیین كنیم.
ما نویسنده ایم، یعنی احساس و تخیل و اندیشه و تحقیقِ خود را به اشكالِ مختلف می‌نویسیم و منتشر می‌كنیم. حقِ طبیعی و اجتماعی و مدنی ما است كه نوشته‌مان- اعم از شعر یا داستان, نمایش‌نامه یا فیلم‌نامه, تحقیق یا نقد, و نیز ترجمه‌ی آثارِ دیگر نویسند‌گانِ جهان- آزادانه و بی هیچ مانعی به دستِ مخاطبان برسد. ایجادِ مانع در راهِ نشرِ این آثار به هر بهانه‌یی, در صلاحیتِ هیچ كس یا هیچ نهادی نیست. اگر چه پس از نشر راهِ قضاوت و نقدِ آزادانه در باره‌ی آن‌ها بر همگان گشوده است.»


آن روزها پشت پرده‌ی ترور نام‌ها، سعيد امامی بود و اژه‌ای، و حالا باز اينها برگشته‌اند سر کار و بار ديگر ناچاريم متن «ما نويسنده‌ايم» را منتشر کنيم.
امروز دوستانی از ايران به من نوشته بودند در جايی کسی به شما اتهام زده است. آن را خواندم و دلم سخت گرفت از اين روزگار شاعرکش پست که چنان آدمی چنين دروغی بگويد و نداند که شده عمله‌ی بی جيره‌ی حاج سعيد.
نوشته است: «... جالب است که تقریبا تمامی امضا کنندگان از میان تحریم‌کنندگان انتخابات بودند. کسانی که فرقی بین معین و احمدی‌نژاد و رفسنجانی قایل نبودند و همه‌ی کسانی را که با همه‌ی گرفتاری‌ها در ایران مانده‌اند و کار می‌کنند و می‌گفتند باید رای داد خاین می‌دانند.
به من بگویید، کسی که مثل عماد باقی چند سال در زندان مانده و الان هم که بیرون آمده همان حرف سابقش را می‌زند و برای دموکراسی و حقوق بشر می‌نویسد و درس می‌دهد و ریسک می‌کند در تغییر اوضاع ایران موثرتر است یا عباس معرفی -- که به‌ قول همکاران سابقش با خرج و کمک مهاجرانی که آن زمان معاون رفسنجانی بود به آلمان آمده و پناهنده شده -- با چند نفر خواننده‌ی وبلاگش که نشسته‌اند در اروپا و آمریکا و بعد از هر بار دستشویی یک بیانیه‌ی اعتراضی یا لوگو و «پتیشن» به زبان فارسی تولید می‌کنند و کل جهان را با آن جهان از تاریکی جهل درمی‌آورند و ارکان رژیم را می‌لرزانند؟»

من اين آدم را نمی‌شناسم. به من هم مربوط نيست که در روزهای انتخابات گشت و گذاری در ايران داشته.  نامش نفر اول ليست ارهابيون است اما سُر و مُر و گُنده آمد و شد می‌کند. باز هم به من مربوط نيست. برای من اين مهم است که ديگر هيچ اعتمادی به هيچ نوشته‌ای از او ندارم، و از اين پس وبلاگش را نمی‌خوانم. چون دروغ گفته، و به من اتهام زده است. و حالا خيال می‌کنم بقيه‌ی نوشته‌هاش هم از همين جنس‌اند.
اينهمه سال در غرب چريده . هنوز ياد نگرفته که هر کس به شيوه‌ی خودش مبارزه می‌کند، و اگر کسی مثل او فکر نکند آزاد است که جور ديگری فکر کند.
اين شيوه البته تازه نيست، گاهی برخی کوته‌فکران و فاشيستچه‌ها چنان عامل ديکتاتور می‌شوند که يادشان می‌رود خودشان قربانی خواهند شد. روزی که به آلمان وارد شدم، دريافتم نام و چهره‌ام به وسيله‌ی يک روزنامه‌نگار به حدی مخدوش شده که چند سالی می‌بايست بی دليل به چنين سئوال‌هايی مواجه می‌شدم: «آيا شما جاسوس جمهوری اسلامی نيستيد؟»
پاسخ می‌دادم: «جمهوری اسلامی برای جاسوسی از گاو پيشانی سفيدی مثل من استفاده نمی‌کند، از گمنامی چون تو بهره می‌گيرد.»
کسی می‌گفت: «اگر برای آزادی مبارزه کرده‌ايد پس چرا زنده‌ايد؟»
و من برای جسدبازان بی رويا پاسخی نداشتم. تنها گفتم: «کابوس‌هام را کشف می‌کنم، و از آنها رويا می‌سازم. شهرزاد را می‌کشانم روی ميز تحريرم که موقع نوشتن به خش‌خش خودنويسم بر کاغذ خيره شود، و اگر دلش خواست لب‌هاش را جوری غنچه کند که ياد آلبالو بيفتم.»  
گذشت. در سوئد ايرانيان به من حمله‌ور شدند و من در پناه پليس به سالن سخنرانی‌ام می‌رفتم. و می‌ديدم تيم سعيد امامی اينجا هم پر قدرت عمل می‌کند. و حالا؟
باز می‌بينيم که تيم مزبور با زرادخانه‌ی کيهانش به قدرت سابق باز گشته تا شاعری را با طناب خفه کند، يا نويسنده‌ای را  به رگبار اتهام ببندد. زننده‌ی تير خلاص‌ حتا اگر مأمور نباشد، از نادانی به دامی افتاده که خود قربانی‌اش خواهد بود. و چون قصد تخريب کسی را داشته، و اتهامی زده که بايستی آن را اثبات کند، از ديد من يک تروريست است.
هرچند که برای تخريب شخصيت و نام من چند نمره کوچک باشد.

@ August 14, 2005 9:18 PM | TrackBack
Comments

سلام
اسم من احسان است از استان بوشهر دارم براي شما مي فرستم من عاشق شدم
19 سال بيشتر هم ندارم وضع مالي من خوب است
اگر كسي خواست با من دوست شود با ادرسي كه بعد مي نوبسم پيام بگذارد.

Posted by: ehsan at March 27, 2006 1:55 PM

عباس جان
جز غم بر صفحه دل نمی نشیند ازین کارزار
من هم در انتخابات شرکت نکردم،اما هرگز به معینیان جز از در نصیحت ننوشتم
من هم چون تو فقط زنده گنجی را می خواستم،اما برای شکستن اش به هم دستی ناخودآگاه با جمهوری اسلامی متهم اش نکردم
من هم (شاید چون تو) باور ندارم که تحریم پیروزی یا شکستی در بر داشت.تنها مصداق عدم مشارکت در یک اشتباه دستجمعی بود.

با این حال ،همه جا نوشتم،اهل قلم عزیزند و احترام شان نشانه بزرگی احترام کننده،نه مسعود بهنود که حسین را محق دانست را به کلامی زشت نواختم و نه انتظار دارم تو فحاشان به خودت را به کلامی بیازاری.قدرت قلمت را لابد فراموش کردی استاد،که به قول خودت ما نویسنده ام اش،جنون بر پیکر جانیان اسلامییت ریخت

حق کلام را اما تو ادا کردی،آنجا که گفتی نوشته های حسین درخشان تروریسم ادبی ست.باشد تا افسار از قلم بی خردانه بر ندارند و بر نداریم

Posted by: Daniel at August 26, 2005 1:17 PM

جناب معروفي عزيز،

اين گوشكوب درخشان و بقيه ستون پنجم از شكست در انتخابات و پيروزي تحريميون شديداَ احساس عصبانيت و سوختگي ميكنند. كارشان به جايي رسيد كه به زمين و زمان بدو بيراه ميگويند. حتي به بزرگاني چون شما. اكنون اين مثلت ستون پنجم (بهنود-نبوي-درخشان) منفورترين گروه حال حاظر هستند كه سوژه عام و خاص شده اند.
افشاگري شما هم خيلي خوب بود. فكر نكنم ديگر بلاگي مانده باشد كه آبروي اينها را نبرده باشد. تهمت، هذيان، سياه كاري، كار كار انگليس است ! و ... از خصوصيات اين گروه مزدور است. مزدشان هم هاشمي تقبل كرده بود.

Posted by: آرمان at August 24, 2005 7:23 PM

آقاى معروفى عزيز،

واقعاً براى آنچه که پيش آمده و اين شخص عميقاً متاسفم و عمکرد او در اين مورد قوياً محکوم است. مطلبى در وبلاگ خود در اين مورد نوشته‌ام. پايدار و سلامت باشيد. با درود و مهر.

http://parsanevesht.blogspot.com/2005/08/blog-post_112455244074943131.html

Posted by: پارسا at August 20, 2005 9:27 PM

فرزند شهيد علي درخشان (از شهداي فاجعه هفتم تير) مشاهدات خود از ديدار رييس جمهوري منتخب با خانواده شهداي هفتم تير، را بيان مي كند.
امير حسين درخشان با اشاره به رفتارهاي مردمي محمود احمدي‌نژاد در دو ديداري كه با خانواده شهداي هفتم تير و حضور در مراسم بزرگداشت اين شهيدان داشت، گفت: رفتار مردمي آقاي دكتر احمدي‌نژاد بقدري صادقانه و از عمق وجود بود كه هر بيننده اي را به شگفتي وا مي داشت.
وي تصريح كرد: من دليل راي بالاي آقاي احمدي‌نژاد را همين رفتار صادقانه و بدور از تجملات مي دانم. رفتاري كه براي مردم ايران ديگر به رويا شبيه شده و به جز سال‌هاي اول انقلاب از مسوولي در اين سطح نديده بوديم
From Ahmadi Nejad’s web , that person is the cousin of Housin Derakhshan.

Posted by: ali at August 20, 2005 8:51 PM

Just want to say 1 thing: Hoder has done a lot for internet esp. weblog, to be fair more people have been benefited form him and his work than yours, this is what I think

Posted by: Mahyar at August 20, 2005 3:57 PM

Dear Abbas, From you have long choosen the right path, may God be with you aginst does who are unjustice and reactionary

Posted by: Payam at August 17, 2005 9:02 PM

آقاي معروفي عزيز
تعجب مي كنم كه چرا نويسنده توانا و صاحب نامي مثل شما بايد خودش را درگير هجويات كند و انرژی خود را صرف پاسخ دادن به نوشته های فردی مانند حسین درخشان ؟ من به هیچ وجه قصد توهین به فردی و اعتقاد و نظری را ندارم ، اما شما دیگر چرا ؟

Posted by: sarina at August 17, 2005 6:13 PM

به شما كه فكر مي كنم آقاي معروفي, عجيب ياد مسيح مي افتم... و اين آيه كه: او به سبب تقصيرهاي ما كوفته گرديد,و به سبب گناهان ما مجروح, از زخم هاي او ما را شفاست...وقتي حلاج را مثله كرده به سوي دار مي برند شبلي مي گويد: يا حلاج تصوف چيست؟ حلاج مي گويد: كمترينش اين است كه مي بيني. شبلي مي گويد بلندترش چيست؟ حلاج جواب مي دهد: تو را بدان راه نيست... اي عباس اي يار اي يگانه... اين جماعت را چه به مقامي كه تويي.

Posted by: بوف کور at August 17, 2005 12:05 AM

به دنیا که نیامده بودم
مادرم فکر می کرد آبستن گربه است
به دنیا که آمدم,جیغ زدم و او از بیم گربه تنگ در آغوش من رفت

حالا بیم گربه با من است
در کوچه بچه ها میو میو می کنند و
بچه گربه ها را بر سر و کولم می اندازند

بیرون که می دوم از کوچه
در خیابان راننده ها
در پیاده روعابران
به شکم مادر که نمی شود برگشت (بیچاره می ترسد)

حالا در خانه ام
جلو تلویزیون
کسی پشت تریبون
چشمانش برق می زند
÷وزه گرفته جلو شکم مادران
جلو راننده ها عابران بچه ها و من
÷وزه گرفته جلو صورت پایتخت
میاااااااو....میووووووووووووو

Posted by: سعید at August 16, 2005 11:55 PM

اين دعواي تحريميها و راي دهندگان شاخص خوبي براي ارزيابي شخصيتهاي "فرهنگدان و خبره " ايراني شده... شماها كه چنين باشيد بي فرهنگان را چه باك؟؟؟

Posted by: Farah at August 16, 2005 11:34 AM

با سلام خدمت استاد گرامي
هيچ ابري نميتواند ماهيت زيباي ماه را پنهان كند و نور ماه هر قدر هم بخواهند به مردم خواهد رسيد واقعيت اين است كه كساني كه چنين افكاري منتشر ميكنند خود را گول ميزنند امروز تمامي آزاديخواهان ايراني به يك باور اصلي دست يافته اند كه آن وحدت و همدلي براي از بين بردن استبداد است در اين راه همچنان كه شما از ابتدا با نقدها و آثار خود مردم ما راياري كرده ايد بعد از اين نيز ياري خواهيد كرد هدف اصلي كساني كه اينگونه با ايجاد مرز بين ايرانيان داخل كشور و خارج كشور تلاش ميكنند جدا كردن روشن فكران خارج مرز از انديشمندان داخلي است ما نبايد اجازه دهيم كه آنها در اين كار موفق شوند به خصوص كه در تركيب فعلي قوه مجريه تمامي تلاشها براي خفه كردن صداهاي داخل كشور به كار گرفته خواهد شد به نظر بنده كسي كه در زندان نميتواند صدايش را به مردم برساند بهتر است در خارج باشد و نسبت به تمامي حركتهاي اين حكومت لوگو و پتيشن پخش كند آنها از فرياد مردم بيمناكند و ما بايد با تمامي قوا فرياد بزنيم استاد گرامي بدانيد و مطمئن باشيد تا آخرين نفس در كنارتان هستيم و همه با هم فرياد آزادي را به اوج آسمانها خواهيم رساند اميدوارم كه اين سخنان زشت زيربناي محكمي را در راسختر شدن عزمتان و استوارتر بودن گامهايتا داشته باشد. واقعيت اين است كه اقدامات ما به حدي مفيد است كه از طرف چنين سيستمي در صدد تضعيف آن تلاش ميشود راه شما با سلامت وجود تان پر رهرو باد.

Posted by: امين at August 16, 2005 7:10 AM

با سلام

يه سوال! چرا همه كامنتها در تاييد شماست؟ يعني هيچ نظر مخالفي دريافت نكرديد؟ يا كامنتها دستچين شده اند؟ (البته من دو سوم آنها ر ا خواندم)

موفق باشيد

Posted by: Mona at August 16, 2005 6:00 AM

دلم را به درد مي آوريد. وقتي قبل از تو آن نوشته را خواندم به جز حقارت و سرسپردگي نويسنده اس چيزي دستگيرم نشد و وقعي ننهادم. عباس معروفي حساس عزيز ما، نمي دانم چه باعث شده توصيه آن دوستان خيرانديش و باريك بينت را نديده بگيري كه ((نبايد خودت را همسنگ با اراجيف كسي كني)). ببين استاد من، نمي دانم تو را چه شده است؟ تو كارت اين نيست كه جواب نوشته هاي هر ننه قمري را بدهي. ببينيد استاد عزيز من، كاشكي، كاشكي، كاشكي متوجه بوديد كه يك (( فريدون سه پسر داشت)) شما كار صد ميليون پاسخ ناچيزان را مي كند. يك ((سمفوني مردگان)) شما اثر ميلياردها نوشته جيره خواران را دارد. ببينيد عزيز من. اگر قرار بود اين جور نوشته ها و تهمت ها و دروغ ها مورد توجه قرار گيرد كه الان بعد از آن همه برنامه هاي ((هويت)) و سر مقاله هاي كيهان اين شمايان نبوديد كه سربلند بوديد، ((امامي)) و ((شريعتمداري)) سربلند مي شدند. توجه شما به اين ((بلاهت درخشان)) به جز به حشنودي دشمنانت نمي انجامد. آنان مي دانند كه تو حساسي و مي خوانهند برآشوبانندت. استاد من! لطفا آرام باش! آرام !آرام!

Posted by: hosein at August 16, 2005 4:40 AM

زمانی اين نامه را امضا کردم اما ديدم دارای هيچ هويتی نيستم يک نام بی نشان .
به خاطر همبستگی بیشتر با شما نوشتن در وبلاگ را آغاز کردم .بدون هیچ ادعا. فقط خواستم امضای من هم با نشان باشد

Posted by: آونگ خاطره های ما at August 16, 2005 1:16 AM

سلام آقاي معروفي . نخواهم گفت به نوشته هاي فلان شخص توجه نكنيد كه چنين گفته و نخواهم گفت او خود يك ابله خائن بيشتر نيست و نخواهم گفت .... . آقاي معروفي از كامنت هاي مطلب خودتان و مطلب آن آقا حتما متوجه خواهيد شد ما ايرانيان چه آنهايي كه در ايران هستند و چه آنهايي كه به آنسوي مرزها رفتند و مشق دموكراسي كردند(؟!) هنوز راه درازي را بايد طي كنيم تا بتوانيم ادعاي صاحب فرهنگ بودن كنيم . هنوز زندگي از ديدگاه ما جبهه جنگي ست كه بايد در طرفي قرار بگيريم و طرفدار باشيم و زنده باد مرده باد كنيم . من هم دلم گرفت از اين همه دوري .

Posted by: aida at August 16, 2005 1:14 AM

زمانی اين نامه را امضا کردم اما ديدم دارای هيچ هويتی نيستم يک نام ،بی نشان .
به خاطر همبستگی بیشتر با شما نوشتن در وبلاگ را آغاز کردم .بدون هیچ ادعا. فقط خواستم امضای من هم با نشان باشد .

Posted by: راوی at August 16, 2005 1:11 AM

حالا بر فرض حسين درخشان جاسوس است و قطع به يقين كه عباس معروفي نويسنده بزرگ ايراني.اما اين دليل نميشود كه نگوييم فراخوان استاد
تحريم انتخاباتي استاد و شيوه مبارزه استاد,استادانه نبود.آقاي معروفي عزيز
وزير ارشاد ما در ايران سردبير سابق كيهان است,شما در خارج وبلاگ بنويسيد و مبارزه كنيد,ما هم در ايران با هزار جور كون وارونه دادن فيلتر دور ميزنيم و فراخوان شما را ميخوانيم و بعد همه با هم مبارزه ميكنيم.همه با هم وبلاگ مينويسيم و جاسوس پيدا ميكنيم.فراخوان ميدهيم و در كافي شاپها تجمع اعتراض آميز برگزار ميكنيم بعد به علت اعمال خلاف شرع دستگير ميشويم و شرح مبارزات داخل كافي شاپ را در وبلاگمان مي نويسيم.به به چه مبارزه اي .بياييد براي ازادي ايران وبلاگ بنويسيم....بچه تر كه بودم وقتي در كتاب تاريخ شرح جنگ چالدران را خواندم خنده ام گرفت كه اين نادانها با سلاح ا...اكبر به جنگ توپهاي عثماني رفته اند,خوشبختانه الان پيشرفته تر شده ايم ,وبلاگ مينويسيم.

Posted by: babak at August 16, 2005 12:59 AM

Dear Mr Marofi

Do not worry the person who used that language about you comes from a Motalefeh family, his father and uncles are the closet friends with Asgaroldai and Badamchian, hi is a troy in the hand of M.B. M.B two days ago in Rooz newspaper mentioned Rahimi is going to take some Khatami ’s former cabinet to court, today Rahimi mentioned about atomically corruption in Khatami ’s cabinet.
http://azad.gooya.name/politics/archives/034693.php
My question is how M.B was aware about that while he is living in London, My question is if those people in Khatami’s cabinet are not thieves why they do not reject the court’s claim with official documents, hence they are thieves and they beg M.B to use his special propaganda to trick the people , exactly like Sharam Jazayeri’s trial while non of the 6th MPs could not deny receiving astronomical bribes from Shahram Jazayeri.
Last month M.B mentioned Karbaschi’s fault was that he did not want to be Bobi Sands and he was innocent while Karbaschi paid hundreds of million tomans to Khatami ’s advertisement in 2nd Khordad and after that election Karbaschi confirmed Mr Khatami told me you can be the minister in any part of cabinet but I said let me be just in my position as the mayor, while Karbaschi was responsible for receiving bribes from people who use to make towers, while Karbaschi and his assistance Gabeh were responsible for Dr Bakhtiar assassination. Two weeks ago M.B mentioned Mohajerani‘s scandals was a scenario and exactly the day after it was Mohajerani’s court, how did M.B knows about all trials before the announcement from court. Actually Mohajerani told M.B he had to go to trail soon. M.B before the announcement of coming Rafsanjani in his articles said when the president of France, Miteran, wanted to come to Iran to visit Rafsanjani , the assassination of Bakhtiar happened; M.B tried to trick the readers by saying there are some group in intelligence ministry who were against Rafsanjani and Rafsanjani was innocent about killing novelist and opposition leader while Rafsanjani ‘s political life started with terror as he confirmed he was the person who prepared the gun for assassination of Ali Mansour. Every body knows Rafsanjani was responsible for assignation of opposition leaders and Karbaschi and Mohajerani are his servants while M.B is servant of Karbaschi and Mohajerani. Other example is when BBC mentioned about scandal of Mehdi Hashemi, the son of Rafsanjani, due to Stat oil, the Persian section of BBC censored all the news about Stat Oil because that time M.B was the new head of Persian BBC, but after that the Persian BBC mentioned the son of Rafsanjani was innocent. During the election Persian part of BBC tried his best to encourage people to vote for Rafsanjani and that is because of Shell, BP who have a connection with Rafsanjani‘s family. Now you see why M.B gives KHAT to that person to attack to you. How can M.B answer to Sayeh Sirjani, how can M.B answer to Pouran Farrokhzad, how can M.B answer to Hadi Zalzadeh, how can M.B answer to the family of Mokhtari, Poyandeh, Davani, Ganji, Sharif, Fazeli and … by backing Rafsanjani.

Posted by: ali at August 16, 2005 12:20 AM

فکرمیکنم زمان آن رسیده است که نسبت به نوشتن مرامنامه وبلاگ نویسان اقدام گردد تا بدینگونه از آزادی سوء استفاده نکنیم. متاسفانه از پیش از انتخابات تا به امروز شاهد بازگشایی عقده های شخصی افراد متفاوت بوده ایم که بجای کار فرهنگی و گسترش دیدگاهها، روشی همانند جمهوری اسلامی پیش گرفته اند که هرگاه با گفته ای یا مقاله ای مخالف اند بجای نقد مقاله، اقدام به تخریب شخصیت دیگران مینمایندو مشخص است که از قبل مقدمات تخریب آنان آماده شده و منتظر زمان موعود هستند. ما میتوانیم و ما میخواهیم صفت نخبه کشی را از پسوند ملت ایران برداریم.

Posted by: رویا - بانوی کوچک at August 15, 2005 10:46 PM

سه متن دروبلاگ/

Posted by: علیرضا at August 15, 2005 10:45 PM


اين آدم كه شما از او حرف مي زنيد امتحانش را پس داده است. آن پست مرا خوانده ايد در باره طلايه داران وبلاگستان؟ بله. من هم منظورم همين ها بود كه شما گفته ايد....الان هم باز همان ها را تكرار ميكنم..
خبر نداريد، من وبلاگ ادبي مي نويسم...درست يك هفته قبل از انتخبات به من اخطارهاي شديدي شد. تا آنجا كه تمام نوشته ها.. عكس ها... را از ترس- همان واژه اي كه شما ديگر خوب بايد بشناسيدش- پاك كردم. يك مدت ننوشتم و....اما در آن پست كه نوشت هم گفته بودم:
بعضي كثافت كاري ها هرچه بيشتر چوب لايش كني؛ بويش بيشتر بلند ميشود.
من از آبان 81 در اين وبلاگستان بوده ام. هم خوانده ام و هم نوشته ام.
آنقدر تضاد و دو گانگي ديده ام . آنقدر آدم ها بوده اند كه هر روز پوست جديد انداخته اند.
امروز هم نوبت اوست كه پوستين ميش را از سرش مي اندازد و چهره واقعي گرگ نمايش را آشكار مي كند.
زندگي همين است ديگر... مگر بدون گرگ مي شود؟؟
بهترين كار سكوت است.
سكوت را تجربه كنيد، نتيجه مي دهد، باور كنيد

No matter what there tell us,
No matter what they teach us,
No matter what they do,
What we believe is true…

Posted by: سورئالیست at August 15, 2005 10:44 PM

جناب اقاي معروفي
اشخاصي مانند درخشان اگرچه خود را به مشنگي ميزنند ولي به نقشي كه بازي ميكنند كاملا واقف هستنند. در اين مورد ساده نگري نبايد كرد.
اينها مدافع سيستمي هستند كه بصورت مستقيم يا غير مستقيم از ان بصورت انگلي تغذيه ميكنند. بقول شريعتي (لعنت الله عليه) " بگو از كجا ميخوري تا بگويم چگونه مي انديشي (نقل به مضمون).
شاد باشيد.

Posted by: villej at August 15, 2005 9:41 PM

پشتیبانی کنید از ازادی زندانی های سیاسی پشتیبانی کنید

Posted by: عباس رضائی at August 15, 2005 8:41 PM

سلام و احترام! سخت نگيريد! هر كس به قدر خود و به شيوه‌ی خود قدم بر می‌دارد! و مگر اين جز همان دعوای «ابتذال» است كه «سيد خواب‌گرد» به آن اشاره كرد و بسياری ناديده‌اش گرفتند؟ جدا، سخت نگيريد!
قلم‌تان پردوام و راه‌تان هموار!

Posted by: شهاب at August 15, 2005 8:26 PM

درخشان که خود با اتکا به روابط پشت پرده با موئتلفه و سپاه به ايران رفت و آمد ميکند، با اتکا به همين روابط به نوعی نقش ويترين جمهوری ا سلامی را بازی ميکند. او با فحاشی به رهبر و رفسنجانی و ديگر ارکان نظام، منهای موئتلفه و سپاه البته، چنين عنوان ميکند که کماکان در جمهوری ا سلامی آزادی هست. ما فحش ميدهيم و ايران هم ميرويم و کسی هم نميگويد بالای چشممان ابرو است.
تمام آرشيو وبلاگ او را بگرديد. کلمه اي عليه موئتلفه و سپاه نميابيد. در عوض هفته اي نيست که نيشی به رفسنجانی، رهبر و جديدا خاتمی نزند. کسی که تمام ادعايش در بسط دمکراسی است، حتی اين حق را قائل نيست که کسی انتخابات را تهريم کند! آنهم به شيوه دمکراتيک. چون ايشان دمی با سران مشارکت حشر و نشر داشتند، عالم يا مشارکتی بايد باشند، يا خائن. درخشان با درک ناقص از فضای سياسی و اجتماعی ايران، ضمن آنکه سعی ميکند پلهای قدرت و ثروت را پشت سرش خراب نکند، سعی در جذب حاشيه های امنتيتی از طريق باج دادن به امثال موئتلفه، لاريجانی و سپاه دارد. از نظر درخشان همه و همه خائن هستن، غير از خودش. هرجا ديديد "هودر" بخوانيد موئتلفه...موئتلفه...و باز هم موئتلفه
کيست که نداند موئتلفه چه جناياتی که نکرده است؟ کيست که نداند موئتلفه سر منشا چه سياه روزی که در آن مملکت وبازده و موئتلفه زده نشده است؟ چرا درخشان معروفی را با آن سوابق ميکوبد، اما کلمه اي راجع به موئتلفه نميگويد. چرا او لاريجانی را مدير لايقی ميداند، اما مهاجرانی را ميکوبد؟ تنفر عجيب او از فرزندان هاشمی اظهر و من الشمس است. ولی کلمه اي از فرزندان آل عسکر اولادی نميگويد، يا آل طبسی، يا آل لاريجانی
در آخر، خيلی او ر اجدی نگيريد. او به يمن دانش اينترنتی، چند صباحی به حاشيه های قدرت (مشارکت) و نويسندگان سر شناس خارج نشين (بهنود، نگاهی، نبوی) نزديک شده است. باش تا صبح دولتش بدمد. کماکان اميدوار است تا دولتی لاريجانی چی، يا موئتلفه چی بيايد، يا مشارکتی...تا او هم در دايره قدرت رسمی جای بگيرد.

Posted by: a at August 15, 2005 7:50 PM

جناب معروفی من هم از منتقدان رفتار سیاسی شما در روزهایی که گذشت بودم اما شک کردن در صداقت شما که از حوض متین و عمیق ذهن تان لب پر می زند کمال بی انصافی است.زت یاد.

Posted by: hamed at August 15, 2005 7:45 PM

سلام آقاي معروفي

نامه شما را خواندم. نامه گذشته شما را هم چند روز پيش خواندم و نيز نوشته آقاي درخشان را. خود بهتر از هر كسي درك مي كنيد كه تهمت زدن و دروغ و شايعه پراكني كار مشكلي نيست. آنكه دروغ مي پراكند و آنكه مورد اتهامي قرار مي گيرد كه حقيقت را به خوبي مي دانند. تنها امثال من كه تماشاگر هستند دچار سردرگمي مي شوند. امثال من هم كه فرصت كار حرفه اي و موشكافي در گذشته و حال آقاي درخشان و معروفي را نداريم. اگر مثبت نگر باشيم بنا را بر دروغ بودن اتهام مي گذاريم ولي عقل سليم حكم مي كند كه احتمال درستي اتهام را صفر ندانيم. بدم مي آيد از كساني كه تهمت سازي مي كنند و فضا را مي آلايند.
نگاه كنيد كه درخشان از نامه معروفي دلخور است نقل قولي ميكند كه معروفي مزدور است معروفي هم بر مي آشوبد و درخشان را مزدور مي خواند! اين گونه اتهام زدن ها شايع است درباره نيك آهنگ و مهاجراني و ابراهيم يزدي و ابراهيم نبوي و گنجي و ... و شايد كمتر فعال سياسي را بتوان يافت كه درباره اش نگفته باشند.

من كاري به فراخوان شما و نيز نقد فراخوان ندارم. بحث من اتهام زدن است.
درخشان اتهامي را كه ديگري زده را نقل كرده. معروفي چرا اتهام سازي مي كند ؟
از امروز ذهن من خواننده در گير است كه شايد درخشان هم مزدور باشد. در گذشته كساني معروفي را در نظرم مشكوك ساخته بودند.
آيا جواب ترور ترور است ؟

"اين همه سال در غرب چريده .... " : آقاي معروفي ! شما داريد نقد مي كنيد يا فحاشي ؟
"آدمي چنين دروغي بگويد و نداند شده عمله بي جيره حاج سعيد": دروغ گو كسي است كه خود حقيقت را ميداند!
"هر چند براي تخريب شخصيت و نام من چند نمره كوچك باشد": آيا يك نويسنده برجسته و مشهور نمي تواند كار غير انساني كند ؟ شايد نمره شما در داستان نويسي از برخي بالاتر باشد ولي نمره شما از ديگران بالاتر نيست!
"من ديگر هيچ اعتمادي به هيچ نوشته اي از او ندارم و از اين پس وبلاگش را نمي خوانم": فكر ميكنم من هم بايد همين را به شما بگويم چون شما هم اتهام زده ايد!

به نظر شما نمي شد جواب نوشته نازيباي درخشان را نازيباتر نمي داديد ؟
اين نوشته ها از نمره شما مي كاهد ....

Posted by: mehrdad at August 15, 2005 7:35 PM

سلام آقای معروفی
جدی نگیرید. این‌ها اولین بار که بهشان گفتم شما را کجا می‌توانم پیدا کنم، گفتند مرده‌اید!!!! و خب، حالا من خواننده‌ی‌تان هستم و هنوز هم مشتاق دیدارتان در وطن.
موفق باشید

Posted by: مهرداد at August 15, 2005 6:17 PM

حسين درخشان بايد خيلي ناراحت باشه كه ازش خواستند سايت جيگرشو ببنده.

Posted by: mehdi at August 15, 2005 6:02 PM

hmmm. I wonder if Hossein's easy slip through the tight iron net of the "ministry of inquisition" upon his visit to Iran has anythiing to do with his attacks at you. Conspiracy theory?! Maybe but I don't think we have heard the last of Hossein yet.

Posted by: Ali at August 15, 2005 5:22 PM

جناب معروفي نازنين!
از طرفي خوشحالم و از جهتي ناراحت! بعد از قريب به سه سال من متاسفانه به تازه گي نسخه اينترنتي كتاب "فريدون سه پسر داشت "شما را خواندم و چه دير و كاش زودتر مي خواندمش ...
واز جهتي خوشحالم كه خواندمش!و چه روايت خوش آهنگي بود از آنچه همگان از گفتنش سر باز ميزنند...نسخه پرينت گرفته شده اش را مجلد كرده ام و به تمامي دوستان خواندنش را هديه مي كنم و چه هديه اي زيباتر از يك كتاب مثل " فريدون سه پسر داشت" يا نه "فريدون چهار پسر داشت و يك دختر"
مانا بمانيد و خندان!

Posted by: narges at August 15, 2005 4:34 PM

درود. نمي دانم يادداشتهايي را كه بر نوشته هايتان نوشته مي شود مي خوانيد يا نه.... پيشترها. ان هنگام كه قرار بود مقاله اي براي يكي از روزنامه هاي آلماني( اگر درست در خاطرم مانده باشد) بنويسيد برايتان نوشتم كه اين تخريب شخصيتها و اين محدوده درست كردن براي ادمها و در چهارچوب دلخواه قرار دادنشان بخشي آفت زده از ايرانيان است... اين قصه تكرار همان حرف كهنه است. به گمان من گاه پاسخ ندادن به برخي سخنان و رها كردن برخي چيزها به دامان زمان كه بهترين قاضي و روشنگر حقايق است درست ترين كار است. متاسفانه گويا هنوز برخي نمي خواهند بفهمند كه انتخاب ميان بد و بدتر معنايش پذيرفتن بدي است و فرود اوردن سر تسليم در برابر آن. راي ندادن و تحريم انتخابات در ساده ترينش شكلش اذعان اين حقيقت تلخ است كه: آقايان گزينش ميان كانديداهاي تصفيه شده و مهرهايي كه در نهايت به دست بوس رهبر مي روند و به نظام مقدس!!! قسم مي خورند حتا اگر به گزينش مهره اي چون معين منتهي شود باز هم يك شكست است. باز هم هيچ تغييري رخ نداده است. امروز اگر همه پشت سر گنجي ايستاده اند و از او حمايت مي كنند يكي از دلايلش رك گويي او در بيان اين حرف ساده ي مردم است كه ما با رهبر مخالفيم. ما خواستار تغيير و رهبر و ساختار نظاميم حال چگونه مي شود انسانهايي كه اولين خواسته شان اين است راي به انتخاباتي و كانديداهايي دهند كه نخستين شرطشان براي راه يافتن به اين مقام ابراز ارادت و پذيرفتن رهبري به عنوان يك اصل بي چون و چراست. اينرا مي نويسم نه تنها براي حسين درخشان كه براي هر كس ديگري كه چون او مي انديشد: دوست عزيز اين حمايتها. اين تبليغات براي انتخابات و نظام و همه انچه كه شما از ان به عنوان مبارزه دم مي زنيد تنهاراههايي كهنه براي نشان دادن رضايت مردم ازرزيم است. من بر اين باورم كه اين راي دادنها يعني خيانت به آنچه امروز گنجي مي گويد و ديروز بسياري ديگر گفتند و تا پاي جان بر سر ان ايستادند. البته چرايش را نمي دانم اما اين حسين خان دل پري از اروپا نشينان دارد شايد يكي از دلايلش اين باشد كه دست كم اروپا نشينان به آساني انوري ها راه بازگشتشان به ايران باز نيست و حمايتهاي انچناني دريافت نمي كنند.شايد براي اينكه در گفتارشان صادق ترند. بخشي از اين نوشته براي حضرت ايشان ارسال خواهد شد. هرچند سودي در اين گفتن نمي بينم. شاد باشيد كه شاد مي خواهيمتان.

Posted by: k.p.zartosht at August 15, 2005 3:20 PM

آقای معروفی عزیز. متن آن باصطلاح کشفیات مهم این آقای محترم را امروز صبح خواندم. من قصد توهین به ایشان را ندارم ولی گفتنیست که اگر کلمات ایشان را بدقت مورد مطالعه قرار داد نوعی حالت خود بزرگ بینی و باصطلاح " انا رجلا " در کلمات ایشان دیده میشود و خواننده نا آگاه اینطور برداشت میکند که ایشان خود را تافته جدا بافته و از ما بهتران تلقی میکنند و هر کس از شاعر و نویسنده و روزنامه نگار و محقق و پژوهشگر اگر قصد نوشتن چیزی در سایت یا وبلاگ خود دارد باید قبلا یک کپی از مقاله یا شعر یا داستان یا نظریه سیاسی یا علمی را برای ایشان بفرستد و اگر مورد قبول ایشان قرار گرفت و تایید نمودند با ذکر نام ایشان بعنوان (ادیتور مطلب) به انتشار برسد.
تا آنجا که من اطلاع دارم ایشان نه مخترع بودند و نه مکتشف ... بلکه گویا اولین کسی بودند که آنرا در ایران بکار بردند. خوب ... خیلی ممنون ولی بعدش چی. فرضیه نسبیت را که کشف نکرده اند؟ تلگراف را که اختراع نکرده اند؟ امکانی بوده ساخته و پرداخته کسان دیگری و ایشان آنرا به فارسی کاربرد کرده اند و خیلی هم ممنون و متشکر ولی کسی سر تعظیم در مقابل آن خم نمیکند. این دلیل نیست که همه از پیر و جوان ایشان را برده وار تعظیم و تکریم کنند. این لاطاعلات و خزعبلاتی که ایشان در وبلاگ خود مینویسند و جواب و نظریات خوانندگان به آن (که همیشه مورد سانسور ایشان است) انسان را بیاد عملکرد جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعاتش میاندازد.
از جانب خودم میگویم من شما و قلم شما را میشناسم و به آن احترام میورزم و با خواندن اینگونه نظریات زهرآلود و شخصی که از جانب مغرض یا معرضین نوشته میشود ارزش و مقام قلم شما را برای من بالاتر میبرد.
راست است که گفته اند مقدار محبوبیت شخص را از شخصیت منتقدین آن بشناس.
راستی در مورد مسافرت به ایران من چون یک گاوم و در عالم گاوی معنی کلمات رسا نیست ممکن است برای من کلمه "ستون پنجم" را معنی کنید؟

Posted by: گاو مقدس at August 15, 2005 2:28 PM

استاد عزيز!مگر هر نوع نور تابانيدي در جامعه اي چون ايران غير از يك شهادت خودخواسته است؟!مگر نه اينكه براي هر صداقتي و هر دلسوزي اي بايد ققنوس وار سوخت و متلك ها را از دهان متعفن كوتوله ها تحمل كرد؟؟انان كه كاري نداري جز تهمت و قضاوت و نقد ابلهانه///بزرگمرد جدي نگير.ايمان داريم كه هم پاشنه ي پايت از اشيل مقاومتر است و هم تير اين نادانان بي رمق تر از ان تير كه بر پاشنه ي اشيل نشست.قلمت بوي صداقت ميدهد.طراوت دارد.حتي موسيقي اينجا هم خلوص دارد!بگذار هرچه ميخواهند بگويند.شايد...شايد...پاينده باشي مرد

Posted by: navid at August 15, 2005 2:03 PM

سلام و سلام...به يادداشت شما در بخش خواندني ها ي تارنوشت لينك دادم.آن آدم ارزش كنايه هم ندارد!وقت خود را بيش از اين صرفش نكنيد!همان بهتر كه نخوانيد و نخارانيدش كه از همين خارش ها لذت مي برد!...

Posted by: Sameddin Ziaee at August 15, 2005 2:02 PM

سلام عمو جونم
باور كنيد كه شما نه زيباتر از آني كه حرف و حديث ها به كار آنان بيايد
خواهش مي كنم چشم فرو بنديد و بگذريد
مثل ماندلاي بزرگ
ببخشيد اما فراموش نكنيد
اميدوارم ديگر از اين قبيل ناراحتي ها و يادداشت هاي عصبي در وبلاگ وزين شما نخوانم
ارزش قلم شما بسيار بيشتر از اين حرف هاست
مي دانيد كه دوستتان دارم
شاد باشيد و بدرود...

Posted by: احمد زاهدي لنگرودي at August 15, 2005 1:47 PM

تاکتیک این حاجی همچو همنام صد البته خوشنامش در جریده قبیح المله، جناب حاج حسین شریعتمداری کیهان مطاع است. آن یکی در ایران دُرافشانی میکنه و این یکی در دنیای مجازی نت. این اولین بار و به احتمال قریب به یقین آخرین بارشم نخواهد بود. اگر حرف شریعتمداری تو کت دوتا آدم باوجدان و نیم نخود خرد نرفته این یکی دیگه کلی زور بیخود میزنه که به درخشان شدنش کمکی نمیکنه . کسی که منبعش مهاجرانی و پیر دیرش بهنود باشه اگر جز این کند ناخلف است.

Posted by: شهریار at August 15, 2005 1:38 PM

نوشته حسین درخشان را خواندم راستش من تابحال شاید دو بار در تمام این مدتها به سایتش سر زدم انهم از روی لینک افراد دیگر بود. ادم بیکار باشد به هر سایتی انهم انجوری سر بزند. من فکر میکنم حسین درخشان سادگی بخصوصی دارد وگرنه انطور نمی نوشت و برخورد نمیکرد ... وگرنه در باره ان نامه و غیره خیلی دیگر هم نظرشان این بوده و در سایتهایشان غیر مستقیم اشاره کرده اند و بنظرم حسین درخشان حداقل خصوصیت بلاهتش درین مورد اورا کمی مبرا میکند. حسین درخشان برخورد شخصی کرد درحالیکه ان حرفها در قالبهای بدتر قبلا گفته شده است .من امثال حسین درخشان را بدون اینکه بخواهم افراد را طبقه بندی کنم به بسیاری دیگرکه دران مورد نوشته اند ترجیح میدهم

Posted by: alireza at August 15, 2005 1:30 PM

((جمهوري اسلامي براي جاسوسي از گاو پيشاني سفيدي مثل من استفاده نمي كند از گمنامي مثل تو استفاده مي كند))هر چه فكر مي كنم مي بينم همين جمله كه به عاميانه ترين شكل ممكنه گفته شده تا تو و امثال تو مشكلي در فهمش نداشته باشند. كافي است و ديگر نيازي به حرف هاي من و امثال من نيست. كه مداد نوكي ما كجا و خودنويس استاد كجا. فقط يك چيز ديگر.
آقاي عزيز! شما به نويسنده سال بلواي ما اتهام زده ايد. براي مطرح كردن خود گمنامتان شخص بسيار بزرگ و عزيزي را انتخاب كرده ايد. كافي است هر يك از طرفتاران استاد قطره اي اشك بريزد تا شما را سيل ببرد.
آقاي معروفي اين قبيل اتهامات بيشتر خنده دار است تا ناراحت كننده.

Posted by: درنگ های نابهنگام at August 15, 2005 12:47 PM

معروفي عزيز كسي كه فكر مي كند هر كس در ايران از سياست حرف زده و زنده است مشكوك است .اين مشكل امثال شما نيست و يادم هست وقتي داريوش فروهر در روزنامه حرفش را مي زد يا از تشكل سياه بوشان حبر مي داد و به خارح هم آمده به ايران دفته بود تو كت خيلي ها نمي رفت .بعدش شايدهمان افراد از او تحليل كرده باشند . شما نويسنده مشهوري بوديد و شهرت شما باعث شد آن ها ازتان بخواهند از ايران خارح شويد. شما تنها موردس هم نيستيد. تازه حقدر بكشند با اين ها باور كنند.حالا به فرض مهاحراني هم راهي تان كرده باشد .اين فرد كه شما اسمس را نبرده ايد يا معرض است يا شلوع كن داداش . حال وحوصله يا وقتش را داشتيد مي توانيد شكايت كنيد .آخر اين شلوع كن ها علي آباد را هنوز شهري مي دانند. تازه به خوتننده هاي شما و صاحبان سايت هايي توهين كرده همه اينحا به دسشويي مي ردند و بيانيه مي دهند . حودش ..؟

Posted by: akram mohammadi at August 15, 2005 11:05 AM

با سلام

با شناختی که از شما دارم می توانم بگویم شما همیشه در قبال توهین ها، تهمت ها ... سکوت را اختیار کرده اید . من فکر می کنم بهتر است به سکوت خود ادامه دهید. خاطرتان هست در سمفونی مردگان در رابطه با آدمهای نادان و کم سواد چه نوشته اید؟ گرامی دوست، نویسنده محترم تبعیدی در قبال آدمهایی که بی سند حرف می زنند، در قبال آدمهایی که بی سند حرفی را باور می کنند سکوت بهترین دفاعیه و جواب است. آدمهای سطحی، آدمهای طوطی وار آدمهای نگون بختی هستند که هر زمان عروسک خیمه شب بازی کسی می باشند. تکلیف آدمهای هرهری ، جاه طلب و زهرا خانمی اول انقلاب هم روشن است. آنها هر دوره کسی را با اتهام و افترا از سکویی با بی احترامی پایین می کشند.
گاه باید در کنج ذهن لانه کرد و از هر بگو و مگویی پرهیز.
پایدار و سرافراز باشید.
سر بلند و پایدار باشید

Posted by: خیال تشنه at August 15, 2005 11:02 AM

درود با دو غزل به روزم بیا به دیدنم با آب وآینه به انتظارمت

Posted by: زردشت at August 15, 2005 9:53 AM

مردم و سنگ می خورد عشق چو اژدهای تو (مولوی)

بعضی ها نامشان، یک امضاست.
اگر نامشان بر روی کتابی، نواری یا مقاله ای باشد، با اطمینان می شود از آن استفاده کرد.
اطمینان از این که پشت آن نوشته ها یا صداها، اندیشه ای هست. محصول یک ذهن محقق و کاشف.

تحلیلی که ارائه کرده، پشتش تحقیق بسیاری خوابیده. تهمت نمی زند و فریادش تنها برای منم منم کردن و شهرت نیست.

احمد شاملو، جواد مجابی، عباس معروفی برای من اسم شان امضاست.

ممکن است من با قسمتی یا تمام یک مقاله یا کتاب شان هم عقیده نباشم. اما این اطمینان را دارم، چیزی که نوشته اند یا حرفی که زده اند پشتش تحقیق و اندیشه ای هست.

در سال هایی که با آثارشان در ارتباط بوده ام، برایم صداقت شان بارها تائید شده. و می دانم هرچه می کشند از مسئولیتی ست که در رسالت انسانی شان احساس می کنند.

در ضمن، این سه در نقد خودشان بسیار بی رحم تر از نقد دیگران نسبت به خودشان هستند.

Posted by: آرش at August 15, 2005 8:45 AM

متاسفانه ما ايرانيها فكر مي كنيم حرفمان حرف همه است
اين مشكل همه داريم حتي شما
نياز به كار فرهنگي داريم تا اصلاح شويم
بهتر نيست شروع كنيم؟

Posted by: aa at August 15, 2005 8:39 AM

عزيز! بسيار كسان ديدم در اين سالها كه تنها ابزارشان فحش بود يا اسلحه.اما مي داني؟!! به قول وكيل قاتل رزم آرا در دادگاه: مهم نيست چه كسي ماشه را مي چكاند مهم آن است كه چه كسي از آن بهره مي برد.
بايد نشست و منتظر ماند تا فهميد چه كسي از اين نوشته ها و از اين تيم جديد سر كار آمده بهره مي برد.منظورم را كه مي فهميد؟؟؟؟؟

Posted by: مستانه at August 15, 2005 7:28 AM

آقاي معروفي اينا اكثرا ولد نامشروع تقيه هستن!

Posted by: مانا at August 15, 2005 7:26 AM

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد
مر واریدی صید نخواهد کرد

هر چه این اقایان در فشانی کنند مروارید تو دل شماست تو کلام شماست تو نگاه شماست

تلالو درخشان مروارید اصل خودش خودش رو ثابت میکنه

تمام این صدف ها برای اینکه لیاقت در بر گرفتن مروارید شما رو داشته باشند چندین و چند نمره کوچکند

Posted by: نوشا at August 15, 2005 7:17 AM

كساني كه كتابهاي شما را خوانده اند در درجه ي اول شما را با بعد فرهنگي-انساني تان مي شناسند و دوست دارنداگر هم ساير فعاليت هاي شما را پيگيري ميكنند براي آنست كه به خاطر آن جنبه ي انساني كه از دريچه ي نوشته هاتان باهاش آشنا شده اند به شما اعتماد دارند. بهش حتي فكر هم نكنيد .

Posted by: najla at August 15, 2005 6:52 AM

آقاي معروفي عزيز كاري به اين حرفها نداشته باشيد و هر جور فكر ميكنيد درست است پيش رويد.نويسنده بودن-ونويسنده اي كه نوشته هايش توانسته با مردم ارتباط واقعي بر قرار كند بودن-شاني بهتان داده كه به زبان آنها اجل اين حرفهاست.

Posted by: mahta at August 15, 2005 6:46 AM

معروفی جان به هيچ وجه اشتباه نکن اين آدمها به هيچ وجه از نادانی به دام نيفتده اند و دقيقاً هم ميدانند چه ميکنند و چه مگويند.
اين آدم شش سال است که دارد خودکشی ميکند برای "معرفی" شدن.

Posted by: Pouya at August 15, 2005 5:17 AM

من از آرامش حرف و نكته هاله حان خوشم اومد. و اينكه از دوستي چيني به ياد دارم كه مي گفتن:" ما فقط با گوشمون نمي شنويم. ما با چشممون شواهد رو مي بينيم و حقيقت رو مي شنويم." (بلكه هم بهتر و كامل تر) ممكنه مثل هم فكر نكنيم. كه همينطور هم هست. اما به هر بدبختي و زوري بوده تو اين چند ساله زندگي تو فضاهاي باز و حاكميت دموكراسي به زور هم كه شده دموكراسي و فرهنگ احترام به بقيه رو تمرين كرديم. اگه مونديم مجبور بوديم ياد بگيريم كه به همه احترام بذاريم. اگه نمي ذاريم و بلد نيستيم و ياد نگرفتيم لابد دليلي داشته. مي بينيم و مي شنويم و حس مي كنيم كه از بين ما بعضيا تمرين رو انجام ندادن يا موقع مشق نوشتن رج زدن. همينه كه آخرم چيزي ياد نگرفتن و تئوري هايي رو كه خوندن و سعي شده يادشون بدن نمي تونن عملي كنن. و حكايت عاقبت گرگ زاده هست و گرگ و بزرگ شدن در ميان آدميان.

Posted by: naarenj8 at August 15, 2005 3:21 AM

آقای معروفی!
این آقای نه چندان درخشان، فقط به این خاطر که جزء اولین وبلاگ نویسان ایرانی است، ادعای ولایت بر وبلگستان می کند!

حرف هایش همواره بی اساس و غیر علمی و عوامانه است. در بی پایه بودن حرف هایش فقط کافی است نوشته هایش را در ظرف زمانی آینده هر نوشته بسنجید، خواهید فهمید تقریبا نودونه درصد به اصطلاح پیش بینی های با ژست عالمانه ایشان، برعکس از آب در آمده و می آیند.

جریان مشکوک رفتنش به ایران را نیز خودتان اشاره کرده اید.

از گوش به فرمان جای دیگر بودن ایشان همین مثال کافی است: در همان وبلاگشان مقداری پائین تر از مطلبشان در مورد مطلب شما، بخش خاکستری رنگ لینکدونی برای تاریخ 11 اگوست است. ایشان در آنجا نوشته است: فراخوان عباس معروفی: بیایید وبلاگ بنویسیم و کار فرهنگی کنیم و ادامه می دهد: لعنتی، چرا این فکر زودتر به ذهن من نرسیده بود!
پس، ایشان این فکر شما را قبول داشته و حتی اعصابش خرد شده که چرا این فکر قبلا به ذهن تمامیت خواه او نرسیده است!
حالا بعد از یکی دو روز، لابد عالیجنابانش از تهران به او دستور نوشتن علیه نامه شما را داده اند.
آقای معروفی عزیز، ناراحت نشوید، ناراحت کردن شما چیزی است که این آقایان می خواهند. شما بنویسید و ایمان داشته باشید نوشته های شما در روشن کردن ره گم کرده ها، در راه ماندگان و متحریان بسیار موثر است.
خدا قوت

Posted by: علی at August 15, 2005 2:25 AM

چند نمره!؟ چندين نمره.
ول كن اين قرمساقها رو عزيز. قدر مسلم اين چند كليكي كه امروز روانه اش كرديد انبساط در چنبر اش انداخته.

Posted by: رضا at August 15, 2005 2:17 AM

عباس جان، همان‌طور که خودت گفتی اراجیف است دیگر. شنونده باید عاقل باشد، عاقل هم نبود نبود - یک در صد نفر ممکن است اراجیف را از حرف حساب تشخیص ندهد.

Posted by: هاله at August 15, 2005 1:27 AM

آقای معروفی عزیز

من هم با نظر انیتا موافقم که موضوع بیشتر از آنکه تخریب شخصیت شما باشه در بیماری خودبزرگ بینی و نیاز حسین درخشان به توجه دیگران ریشه داره. برخی مثل شما با هنر نامشان را مطرح میکنند و کوتوله هایی مثل حسین درخشان با بالا و پایین پریدن و شلوغ کردن.

به نظرم فقط گذر زمان هست که سرمایه های ملی رو برای همیشه در دل تاریخ ثبت میکنه. شاید شما امروز به لطف تکنولوژی و بالا رفتن سطح آگاهی مردم به مراتب شرایطی بهتر از بزرگ علوی و جمالزاده داشته باشید. شاید هم نه.

نگاه شما باید به تعداد بیشمار ایرانی هایی باشه که هنر و طرز فکر شما رو تحسین میکنن و مایه افتخار ایران میدونن نه انگشت شماری که نه از سر نقد بلکه از نادانی نیش میزنن.

پاینده باشید

Posted by: امیر at August 15, 2005 12:54 AM

حسین درخشانه دیگه ... اون عذرش موجهه ... شما خودتونو ناراحت نکن ... همین که نوشتش عباس معروفی رو به واکنش وا داشته الان جاش تو زمین نیست! ...
البته فکر می‌کنم عباس معروفی وجهه‌ای بالاتر از این دارد که به او توجهی نشان بدهد ... چه بسا جواب مزخرفات او را بدهد ....

Posted by: گولبولت at August 14, 2005 11:20 PM

جناب معروفى عزيز، با روش مبارزه شما موافق نيستم ولى به خود مى بالم كه فارسى زبانم و مى توانم رمانهاى شما را بخوانم...و به عنوان يك خواننده آثار شما ازتان مى خواهم قلم ارزشمندتان را براى جوابگويي به "حرفهاى مفت ياوه گويان به كار نبريد كه حرمت خامه شما بسى بيش از اينهاست، نگذاريد كوته فكران با در كنار شما ايستادن احساس بلند قدى كنند...

Posted by: رها at August 14, 2005 11:10 PM

Dear Mr. Maroufi... I love you...a girl from iran...

Posted by: negar at August 14, 2005 10:36 PM

با درود و شادباش . مجموعه داستان شما با نام درياروندگان را مي خوانم و لذت مي برم . اما مطلبي كه خواستم بگويم اينست كه جريان حكومتي در ايران دارد تلاش مي كند مزدوران قلم به دستش را به عنوان روشنفكر به خورد جامعه بدهد . خوب است در باره ي ايشان مطلب بنويسيد .

Posted by: masood at August 14, 2005 10:21 PM

از خط آخر خيلي لذت بردم.خيلي خيلي لذت بردم
"هر چند كه براي تخريب شخصيت و نام من چند نمره كوچك باشد."

حالا حالا ها طول مي كشد كه يكي پيدا شود كه توي هر خانه اي كه مي روي،دست كم يك جلد كتابش را ببيني!خيلي طول مي كشد.

Posted by: reza at August 14, 2005 10:08 PM

آنها كه اينچنين دهانشان را باز مي كنند و هرچه مي تراود را مقاله مي نامند و يا نوشته و از اين طريق خود را نويسنده هنوز در توهم روشنفكري دست و پا مي زنند .
سعه صدر و انتقاد پذيري شما را ديده ام و هميشه مي ستايم .
خوش باشيد .

Posted by: فرياد at August 14, 2005 9:59 PM

سلام جناب معروفي .

كوچكتر از آنم كه شما را به آرامش بخوانم اما،با خواندن اين پست وبلاگتان حس خاصي به من دست داد حسي مثل يخ زدن .

نمي دانم چقدر بعد از خواندن اين نوشته ها توانستم به خودم بيايم اما وقتي به خود آمدم هنوز خشك بودم و يخ.
فقط يك جمله مي گويم :

آقاي معروفي* بزرگ *بودن خرج دارد .

Posted by: مينو at August 14, 2005 9:56 PM

از نظر نوشتاری بد نبود کمی روشنتر درباره منبع میگفتید البته بنظرم اینگونه شاید بهتر باشد . راستش فکر میکنم در جنگ با چنین عوام رفتن با هر شهرت و برچسبی چیزی را حفظ نمیکند و تخریب چهره را بر نمیگرداند اصلا مهم نیست اقای معروفی مگر نمیدانم چند سال پیش که اینجا بودید چند نفر گفتند کجایی و چگونه اینجا گذراندید مردم . مردم.... . مردم میگویند و میشنوند و اصلا مهم نیست برای ا بیشتر ان سالها که شما اینجا داشته اید همین المان و اروپا یکنفر امده و همه چیز بخوبی میگذراند هزاران تصو یر خوب او بیتفاوت ن بدتر ز یکدیگر است اکنون همین ها میروند اروپا و فلان جا و جا یا هزار مستمری از تحصیل و کار از حکومت میگیرند یا در جایی به گونه ای مشابه براحتی استخدام میشوند یال میمانند حال ایا فکر کرده اید اصلا تفاوت کجاست ؟ کمی به گذشته و تفاوتی که اینجا و بهایی که برای ازادگی داشته اید بیندازید ببینید اصلا چند نفر واقعا در این توان هویتی نه حرفی هستند انرا واقعا درک کنند. اصلا ارزش دارد بگویید بیاید مرا بفهمید . انکه بخواهد بفهمد خود میفهمد . کاش همه چیز از همان تکه سیاست کثیف و مشتی ادمها که از انها فرار کرده اید باشد . نه اینطور نیست. متاسفم اینرا باید بگویم ولی اصلا توجه نکنید که درک و فهم قابل تزریق نیست . غرور مان در بیرون وقتی بیان شود همه چیز را بهتر نخواهد کرد. چه باید کرد؟

Posted by: علیرضا at August 14, 2005 9:50 PM

Dear Mr. Maroufi,it is your right to defend yourself, but please don't waste your time for bullshits that people like Hosein Derakhshan writes in his weblog. his acts and all his words are all like challenging this and that person for a real fight. plus he dies for attention and what he says and he does is only for attracting attention, he needs a long-term therapy by a good psycho-analyst; , i'm really sorry for him, although his acts are suspicious sometimes

Posted by: anita at August 14, 2005 9:42 PM
Post a comment









Remember personal info?