January 17, 2006

با رفيق‌های افغانی


امروز خالدا نيازی آمده بود ديدنم. شاعر افغانستان، نه؛ شاعر خودمان. بانوی آرامی که شعله‌های دلش را با دست مهار می‌کند يا با کلام می‌ريزدشان بر کاغذ، چه فرقی می‌کند؟
براش چای آوردم و گفتم: «يکی از شعرهات را برام بخوان.»
خواند و  تحسينش کردم، باز خواند و براش کف زدم. بعد که بهت‌زده می‌نمود بهش گفتم: «در نان و نمک شايد کمی تعارف کنم، اما در کلام و ادبيات با کسی شوخی ندارم. تو شاعری.»
براش تعريف کردم که چند سال پيش در ايران دوست شاعری داشت کتاب شعرش را به چاپ نزديک می‌کرد، از من خواست يک دور مجموعه‌ی شعرش را مرور کنم. خواندم و گفتم: «فقط سه تا شعر اين مجموعه خوب است.»
گفت: «برای يک مجموعه با چهل تا شعر، سه تا شعر خوب کافی نيست؟»
گفتم: «نه. برای يک مجموعه سه تا شعر بد هم کافی‌ست!»
خالدا نگاه می‌کرد و گوش می‌داد. گفت: «يک عده آدم می‌آيند که رفته باشند، آدم‌هايی هم می‌آيند که بمانند.»
نمی‌دانم چرا وقتی اين دوست‌های افغانی‌ام را می‌بينم، بچه‌های نازنينی مثل خالد نويسا و آرش آذيش و عتيق رحيمی و خالدا نيازی و رفيق‌های ديگرم که از تمامی چهره‌شان مهر می‌ريزد، کمی دست و دلم می‌لرزد، احساسم را با لبخند پنهان می‌کنم، و نمی‌توانم يک جوری ازشان معذرت بخواهم که ايران ميزبان مهربانی برای آنان نبود.
يک‌بار هم نوشتم کوتاه، که اين رسم مهمان‌نوازی نبود. آنهمه آدم گريخته از بمب و موشک را به فعلگی واداشتن به ما نمی‌آمد. مثل زخمی ناسور گوشه‌ی صورت‌مان ماند که ماند.
جامعه‌ی من، دولت و ملت، همان جامعه‌ای که در اروپا بهترين رفاه و امکانات را طلب می‌کند، و "شرکت نفت" را موظف به پرداخت تمامی نيازهای زندگی می‌داند، در همان ايران چطور توانست از کنار رفيق‌های افغانی‌مان بگذرد و نفهمد آن که با کلنگ زمين را می‌کند دبير انگليسی بود، آن که با بيل خاک را بيرون می‌ريخت مهندس فيزيک بود، آن ديگری که که رانده می‌شد به ته بی صاحب شهر، همان شاعری بود که زير لب زمزمه می‌کرد:
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت/ پياده آمده بودم پياده خواهم رفت...
جامعه‌ی من چطور نفهميد اين چيزها را؟
اين رسمش نبود. نامردی بود. افغانی‌ها اما به دل نگرفتند. بچه‌های با معرفتی‌اند، در رفاقت نديده‌ام نارو بزنند، باهاشان می‌شود رفت ترکمن صحرا اسب دزديد. باهاشان می‌توان چای نوشيد و شعر شنيد.
خالدا زياد نماند و بايستی برمی‌گشت به شهرش. قرار شد کتاب شعرش را نشر گردون برلين منتشر کند. و دسته‌ای شعر برای من گذاشت و رفت. دو سه تا از شعرهای کوتاهش را برای شما می‌خوانم. زحمت بقيه را خود بکشيد، کتاب به زودی چاپ می‌شود.

دلتنگی

کند می‌سوزد اين
کند
چشم‌انداز آبی دريا نيست.

زخم
کجا خورده‌ام اين‌گونه کاری
اين‌گونه که افتاده ايستاده‌ام
خواب؟
نه بيداری‌ست اين زخم
که نمی‌گذارد
ايستاده بيفتم.

وقت رفتن
سالار
اهورا
استاد
ببر اين تکه را که شاعر نيست
و از دست شما
به جان شعر افتاد
اين حجم
در بستر زيباست شايد.

@ January 17, 2006 12:00 AM | TrackBack
Comments

اولا گه خورده اون بیسوادی که میگه زن ایرانی نجیب با افغانی ازدواج نمیکنه .ایرانیها هم خیلیهاشون از نژاد مغول و سربازان اسکندرند. اگر به قیافه ها دقت کنید متوجه میشوید.آقا اصلا ایرینی خر کی باشه . ایران باید فعالیتهای هسته ای رو متوقف کن چون برای دنیا خطرناکه .نایرانیا روحیه تجاوزگری دارند. نشون به اون نشون که تو دهاتای ایران بازیها ومراسمی رواج داره که نشون دهنده این روحیه است.

Posted by: یک ایرانی at August 14, 2008 8:26 AM

چیزی که بعصی دوستان گفتن واقعیت نداره.
بهتره اول بفهمن که بیجه کی بوده بعد که مطمئن شدن بگن افغانی

Posted by: عظیم at June 19, 2008 11:19 PM

من از خواندن اظهارات آن دوست كه براي اثبات وجهه منفي هزاره و افغاني از توهين، تحقير، و ناسزا گويي استفاده كرده بود شرمناكم. فقط در چند جمله برايش جواب مي نويسم:
1- اظهارات ايشان بيشترش تلويزيوني و كوچه بازاري است كه به هيچ عنوان درست نيست.
2- بنا بر آماري كه ايشان از جرم و جنايت هاي برادران افغاني مان مي دهد اگر دفتر داد گستري و زندان ها را ببينيم واقعا چه قدر افغاني است؟ و بسيار از مواردي را كه ايشان و ساير مردم مي گويد جز تهمت و خبر كذب نيست.
3- آقاي بيجه كه ايشان به عنوان جاني افغاني شاهد آورده اند يك فرد ايراني بود كه همه شنيديم و ديديم. چنانچه در مورد خفاش شب نيز نسبت افغاني دادند و بعد معلوم شد كه ايراني بوده.
4- فرصت هاي شغلي كه افغانيها اشغال كرده باعث رونق اقتصاد و كار ايران شده چون هيچ ايراني حاضر نيست كه در هر وضعيتي در بيابان برهوت جيرفت و كهنوج مدرسه بسازد و .... ، جواناني ايراني بيكار دو قشرند يك: تحصيلكرده ها كه افغانيها مشاغل تخصصي را نگرفته است. دو: مردم عادي و سركوچه‌ي كه همين الان اگر اراده كنند برايشان كار است. من خودم شاهدم كه سركوجه مان بيش از ده جوان بيكار نشيته كه اگرر عرضه مي داشتند لااقل ديپلم شان را مي گرفتند.
5- ما بايد افغاني ها را اخراج كنيم ولي توهين و ناديده گرفتن شخصيت آنها در هيچ فرهنگي قابل توجيه نيست.
6- در اينكه شما( منتقد) از چه قومي هستيد من شك دارم

Posted by: رضا at May 7, 2007 10:40 AM

سلام خدمت آقاي معروفي

چرا من با وجود اينكه بيست سال در ايران بودم نمي توانم تابعيت ايران را داشته باشم ؟ و طبق قانون ايران كسي كه سن آن از 18 بالاتر باشه و حداقل پنج سال در ايران زندگي كرده باشه مي تواند تابعيت ايران را بدست آورد . ولي دولت ايران حتي حاظر نيست طبق قانون خودش با افغاني ها برخورد نمايد

Posted by: روح الله at February 18, 2007 11:17 AM

با عرض سلام خدمت تمامي دوستان و به خصوص آقاي معروفي

به نظر من اشتباه كار در سياست دولتمردان ايران از ابتداي ورود افغاني ها به ايران تا اكنون بوده . چرا باید مهاجري كه بيست سال پيش وارد ايران شده و يا شايد هم در ايران به دنيا اومده باشه ، هنوز مهاجر افغانی و به دیده حقارت به اون نگاه کنن ، هنگاری تازه وارد ایران شده باشه . و دولت ایران هر سال فقط در شروع بهار به فکر بیرون کردن اینها می شود .تحقیر مهاجرین افغانی سیاست دولت ایران هست نه مردم ایران. چرا کسی که بیست سال در ایران بوده نمی تونه تابعیت ایران بگیره ؟ اخه چرا؟ چرا ؟
و درجواب دوست نژادپرستمون که هر وبلاکی که درباره افغانی ها چیزی نوشته همان مطلب دو و درازشو انجا ثبت کرده . و همه افغانی ها را به نژاد زرد خطاب می کنه باید گفت که اولا ً همه افغانی ها نژاد هزاره نیستن و همین هزاره ها همگی شیعه مذهب هستن و توی که خودت رو پیروی دین خدا و مذهب تشیع می دونی اینو بدون که اگه خدا می خواست تمام انسانهای روی زمین رو به یک شکل و از یک نژاد می آفرید . همچنین که خداوند( ج ) فرموده اند ما شما را دسته دسته و گروه گروه آفریده ایم به خاطر اینکه خودتون بهتر بشناسین .و به نظر شما اکه همه مردمان دنیا به یک شکل و یک نژاد و دارای معیشت زندگی یکسان و اصلا ً هیچ فرقی از هر لحاظی بین انسانهای روی زمین نمی بود باز هم در دنیا مشکلی پیدا می شد یا نه ؟ جواب من اینه که حتما ً در آن موقع هم آدم نماهای خودخواهی پیدا می شد که خودشون از دیگران برتر بدونن .
هزاره ، سیاه ، سفید ، قرمز ، ایرانی ، افغانی ، یهودی همه به فرمان خداوند به وجود آمده اند .

Posted by: جواد at February 14, 2007 12:24 PM

سلام شم فقط در اين سايت از افغاني ها دفاع ميكنيد ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
غير ممكنه باور نكردنيه!!!!!!!!!!!!!!!
ميخوام ايميل شم را داشته باشم

Posted by: Mahdi at January 1, 2007 9:00 AM

بله دوستان در ایران کم تر کسی است که افغانی را به عنوان دوست بشناسند در ایران که مردمانش خود رابا فرهنگ غنی 5000ساله می شمارند
همه فرهنگ اصیل خود را گم کرده اند و پریشاننند که به کدام سو برای یافتنش بدوند بعضی ها که پیدا نمیکنند تمام کاسه های عالم را بر سر ما میشکنند ولی من میگم افغانی برای گم نکردن فرهنگش امروز مردمانش در حال بد بختی کشیدن هست و روز شما این را خواهید فهمید

Posted by: افغانی at December 17, 2006 12:14 AM

به نظرم بين بيكاري ايرانيان و افغاني ها رابطه وجود دارد هرچند دليل اصلي نيست.
اما مشكل حضورآنان فقط اشتغال نيست، برخي ديگر از مشكلات حضورشان عبارت است از:
1- نرخ بالاي جرم و جنايت وفساد دربين ايشان
2- استفاده از امكانات عمومي كه از بودجه اين مملكت يا ماليات اين ملت ساخته شده است، بدون پرداخت هيچ چيز
3- افزايش جمعيت كشور (به خصوص در شهرهايي مثل مشهد)
وبالاخره اينكه آيا همانطور كه ايرانيان از اين همسايگان در كشور خود پذيرايي مي كنند آنها هم حاضرند؟
قبول كن كه ما پس از يك خواب طولاني به فكر مسئله آمدن و ماندن افغانها داريم فكر مي كنيم. اين هرگز افتخاري براي يك حكومت نيست كه بيشترين تعداد پناهنده را داشته باشد، به خصوص اگر مردم خودش در مضيقه باشند. مردم يك جامعه حق دارند بي آنكه خشونتي نشان دهند ورود بيگانگان را به جامعه اي كه خود ساخته اند كنترل كنند. اگر حساسيت ما كم است شايد به اين دليل است كه سهم چنداني در ساختن تمدن فعليمان نداشته ايم و همه از سر چاه نفت خورده ايم.
اما آیا هیچ کجای دنیا مهاجرین خارجی را به همین شکلی که دوستان افغانی ما به ایران آمده اند می پذیرند...ما نیاز به قوانین مهاجرت سفت و سخت تری نداریم؟
به دلیل عدم وجود قوانین مناسب مهاجرت و جنگ خانمانسوز در افغانستان این خیل عظیم مهاجر افغانی باعث دردسر های فراوان و اسیبهای جدی شده اند.
همان طور که در اروپا و آمریکا هست، حضورشان مشکلات زیادی دارد. از جمله از دلایل بیکاری هست، پایین آمدن درآمد سرانه افراد پایین جامعه است، ... که همه این ها در کشور های پیشرفته هم هست، اعتراض هم می کنند. سرمایه دار طرفدار کارگر ارزان است و به طور مستقیم درگیر با مشکلاتی که به وجود می آورند ندارد. قشر پاین است که هزینه این مساله را می دهد.
رفتارشان نادرست است، قبول. ولی انکار اینکه حضورشان مشکلات زیادی هم ایجاد می کند هم غیر عقلانی است. در آمریکا هم مکزیکی ها و در اروپای غربی هم مردم اروپای شرقی همین مسائل را ایجاد می کنند. و عکس العمل اجتماعی، حتی در سطح رسانه های بزرگ هم در آنها هم وجود دارد. اگر می خواهید بگویید کارگر بهتری از ایرانی ها هستند، قبول. ولی این دلیل برای قبول آنها از طرف جامعه به هیچ وجه کافی نیست.
اظهار نظر در مورد حضور جمع چند ميليوني افغان در كشور ما چه ربطي به نژاد پرستي دارد؟ بهتر است بدانيد من حتي در دانشگاه شريف دوستاني افغان داشته ام كه از نظر اخلاقي بسيارهم خوب بوده اند.
2- هر وقت دنيا شد دهكده جهاني و براي رفتن از كشوري به كشور ديگر نيازي به ويزا نبود افغان ها هم بدون هيچ محدوديتي تشريف بياورند، ما هم مي رويم هرجا بخواهيم
3- دوستاني كه افغانستان را به دليل تاريخي بخشي جدا شده از خاك ايران مي دانند و دلسوزشان شده اند بدانند اولا افغان ها خودشان را كشوري مستقل مي دانند. ثانيا: اگر با منطق ايشان بخواهيم نگاه كنيم، نيمي از آسيا و بخشهايي از شمال آفريقا هم زماني خاك ايران بوده چرا به فكر آنها نيستيد؟ وآيا آنها هم شمارا راه مي دهند؟ به سفارت برخي از اين كشورها برويد تا ببينيد يك ايراني چه ذليلانه براي گرفتن ويزا التماس مي كند.
4- از نوشته اكثر كساني كه با احساسات فراوان حمايت از حضور افغان ها را كرده اند، مشخص است كه از ايشان فقط به عنوان كارگر (براي امور ساختماني، گلكاري، كار منزل) استفاده كرده اند و چون از كار زياد و دستمزد كم راضي بوده اند، منافع ملت را به منافع شخصي ترجيح مي دهند
5- آمار جرم و جنايت در بين افغان ها را مراجع رسمي منتشر كرده اند و به اين معني نيست كه ايراني ها جرم و جنايت نمي كنند بلكه نشان مي دهد متوسط جرم و جنايت آنها بيشتر است.
6- بنا به آمار رسمي حدود 2 ميليون و آمار غير رسمي حدود 3.5 ميليون افغاني در كشور حضور دارند. مي دانيد اين ها چه تعداد خانه را در اين مملكت اشغال مي كنند؟ جالب است بدانيد من خودم آپارتماني دارم در مشهد كه مستاجري افغاني در آن زندگي مي كند، از او راضي هم هستم ولي وقتي راجع به حضور افغانها در ايران اظهار نظر مي كنم نسبت به منافع كلي جامعه فكر مي كنم.
اگر از ايرانيها هم ماليات نگيرند، اگر جوان ايراني مجبور نباشد 2 سال سربازي برود (كه حداقل 24 ماه ضرب در حقوق يك ماه به ضررش است)، ... آنوقت جوان ايراني هم حاضر مي شد با نرخ ارزانتر از افغاني كاركند.
اما از تاریخی که افغانها برای تصاحب نان و آب ایرانیها تا عمق خاک ایران آمدندو اصفهان پایتخت صفوی را محاصره کردندو مردم بیچاره آنجا از بی آب و غذایی به موش و گربه خوردن افتادند هنوز سیصد سال نمی گذرد.آنچه مسلم است افغانستان در حال حاضر در تصرف آمریکائیهاست.!!!بنابر این بی ضابطه برخورد کردن با مسئله به این مهمی می تواند باعث تکرار تاریخ شود. یادتان باشد این سیاست است که مارا جلو میبرد.نه احساسات. هر اتفاقی می تواند بیفتد که همه کشورهای برادر همسایه یکهو باهم پدر کشتگی پیدا کنند. مگر قبلا این اتفاق نیفتاده است؟ باید بدونیم در صورت بروز یک جنگ بین ایران و همسایگانش شهروندان آن کشورها در کشور ما ؛ملیت وآب و خاک خود را به ایران عزیز ترجیح می دهند. همانطور که ما ایران عزیزمان را.
اگر دقت کنید متوجه می شوید که افغان ها در ایران مهاجر نیستند، پناهنده موقت هستند.
حرفی که من زدم این بود که در کنار منافعی که برای بعضی از انسان ها حضور افغان ها ایجاد کرده، برای عده ی به نظر شخصی من زیادی هم مشکل ایجاد کرده است. اینکه فقط قسمت پر لیوان را آن هم با دید خواص نگاه می کنید درست نیست. این درست نیست که هر جا به نفع ما بود، مفاهیم اخلاقی را پیش بکشیم و انسان دوستی کنیم و هر جا نبود ...
من نمی گم که با افغان ها غیر انسانی بر خورد کنیم، ولی می گم که خیلی هستند افرادی که به خاطر حظور افغان ها در ایران ضرر دیده اند. کالا ارزان برای کسی هست که در آمد هم دارد. وقتی در آمد ندارد کالای ارزان فقط به درد همان سرمایه داری می خورد که سود هم می کند.
از اینکه حکومت این مساله و مسائل بسیار دیگر را به عنوان ابزار سیاسی استفاده می کند، راضی نیستم، ولی این دلیل نمی شود هر کاری که می کند را از ریشه نفی کنیم. هستند عده ای که از ایرانیان که از حضور افغان ها راضی نیستند، سود و منفعت ندارند، دلیل پناهندگی موقت آنها هم به ظاهر پایان یافته است. خوب، حق دارند بگویند که می خواهیم بروند کشور خودشان. شما فکر می کنید که چرا اروپایی ها به این کارگران ارزان که می خواهند مهاجرت کنند اجازه نمی دهند؟ آیا رفتار غیر انسانی می کنند؟ یا حضور کارگر ارزان به نفع شان نیست؟ یک مقدار ابژکتیو تر به مساله نگاه کنید. هر کشور منابعی دارد، وضعیت و امکاناتی دارد. چند نفر از ایرانیانی که به خارج می روند کمتر از همکاران خارجی خود کار می کنند؟ فکر می کنم واضح است که بسیاری حاضرند دوبرابر کاری که در ایران می کنند را در اروپا یا آمریکا انجام دهند و از امکانات آنها که همین طور مفت هم بدست نیامده استفاده کنند.
تنها حرف من این است که حضور افغان ها مشکلاتی ایجاد می کند. این حرف ها هم که زمانی جزو ایران بودند، چرا با فلسطینی ها بهتر برخورد می شود، ... هم فقط منحرف کردن بحث است. (در مورد فلسطین، روشن است که مشکل آنها هنوز حل نشده، و هر چقدر هم که بخواهند به سرزمین خود برگردند، باز هم فعلا نمی توانند، ...)
وقتی یک پناهنده به کشوری میاد، با شرط این میاد که وقتی مشکلی که باعث شده پناهنده بشه، رفع بشه برگرده. اینکه مهاجر رو کشوری قبول می کنه، عملا داره یک کار فوق العاده انجام می ده که هیچ لزومی نداره که انجام بده. اگه فقط مساله کارگر بود، مثل آلمان که یک زمانی کمبود نیروی کار داشت، درخواست از کشورهایی مثل ترکیه که بهش نیروی کار بفرستند، بهشون هم به عنوان مهاجر نگاه می کنه، تعدادشون هم کم نیستند. با این وجود باز تو کشور آلمان عکس العمل هایی هست، تازه بعد از چند نسل که اونجا بودند.
این مساله مهاجر غیر قانونی فقط مختص ما نیست. همین چند روزه بی بی سی رو نگاه کن در مورد پذیرش رومانی و بلغارستان به اتحادیه اروپا. همچنین بحث عضویت آینده ترکیه. همین چند هفته پیش وقتی دولت آمریکا لایحه ای برای دادن مهاجرت قانونی به مهاجران غیر قانونی مکزیکی ارائه کرد، ببین چی شد. یک برنامه لری کینگ تو سی ان ان به این مساله اختصاص داشت. قبول، شاید این مشکل اصلی بازار کار ایران نیست. ولی قسمتی از مشکل هست. خیلی مشکلات دیگه. اگر این مشکلات نبود، برای من جای سوال هست که چرا این همه مردم کشور های پیشرفته نسبت به این مساله عکس العمل نشون می دن. خیلی از افراد می گند که یکی از دلایل اصلی رد شدن قانون اساسی اروپا در فرانسه همین مساله مهاجرت و نیروی کار و ترس از کاهش رفاه بود. مشکلات دیگه هم داریم، ولی چون مشکلات دیگه هست، به این معنی نیست که این اصلا مشکل نیست. یک فرد افغانی وقتی می اومده ایران وضعیت رو می دونسته، بر اساس منافع خودش اومده، و بر اساس اینکه در ایران موندن به نفعش بوده در ایران این مدت رو مونده. همون طور که گفتم یک سری منافع هم برای عده داشته در ایران. قبول. الان هم که شرایط تغییر کرده، با بر اساس منافع خودش تصمیم می گیره که بمونه یا بره. یک ایرانی هم بر همین اساس تصمیم می گیره. من فکر نمی کنم تعداد بسیار اندکی از افغانی ها به خاطر عشق به میهن که شما می گی ایران می دونن به اینجا اومد، یا انگیزه ی اخلاقی داشتند وقتی می اومدند. به فکر خودشون بودند. وقت اومدن هم می دونستند موقته. بقیه حرف ها معنی نداره. یکی که نیازمنده میاد چند روز خونه تو می مونه، فردا مشکل رفع می شه. حالا چون خونه رو دوست داره و یه مدت توش مونده و فکر می کنه خونه ی خودشه، قبول می کنی تا اخر عمرش یا هر وقتی که بخواد بمونه؟ گیرم که تو کارهای خونه هم کمی کمک کرده.
تفاوت بین مهاجرت و اقامت موقت به عنوان پناهنده رو فکر می کنم متوجه نشدی. افغان ها مهاجر نیستند، پناهنده اند.
" به هر صورتی و با هر کلکی که اومده باشند فرقی نمی کنه. اگر خلافی نکردند چرا باید باهاشون چنین برخوردی بشه."
همین که غیر قانونی بیان یا بعد اتمام پناهندگی غیر قانونی در ایران حضور دارند خلافه، نیست؟
افغان هاانسان هستند. مثل ما. از نظر ذات انسانی هیچ فرقی ندارند. قبول. ولی به خاطر اینکه مثلا من انسانم، حق دارم بگم که خونه تو ماله منه، چون منم انسانم؟ بحثی که می کنی شبیه اینه. این مثال قشنگی نیست، ولی احساس می کنم مثل آدم هایی رفتار می کنی که از اینکه گربه های خیابون گرسنه هستند شروع می کنند به حمایت از حقوق حیوانات و یادشون میره که بچه همسایه کنارشون گرسنه است.
مساله روستای و شهری هم باز با این موضوع فرق می کنه. باز داری مساله رو منحرف می کنی. از نظر قانون کشور هیچ محدودیتی برای اینکه روستایی در روستا بمونه نیست، با شهری فرقی نداره. ولی یک پناهنده از نظر قانونی و حقوقی با یک تبعه وضعیت متفاوتی داره.
من باز فکر می کنم مشکل اصلی بحث ما اینه که شما افغان ها رو به اشتباه مهاجر حساب می کنی، نه پناهنده موقت. اگه این نکته روشن بشه و تعریف و حقوق و وظایف پناهنده رو بدونی، این مساله حل می شه.

چرا من ایرانی باید وجود زردپوستهایی را که تنها افتخارشان از تبار چنگیز بودن است به همراه اینهمه جرم و جنایت و تجاوز تحمل کنم؟ ملت ایران باید تاوان جنگ و آوارگی اینها را بپردازد؟ نیم ملیون هزاره در تهران یعنی گرفتن نیم ملیون فرصت شغلی از ایرانی های بیکار که توسط این واحدهای گوشتی با آن بدنهای زرد و چرک اشغال شده. این هزاره ها را نه تنها از سرزمین ایران که به مرور باید از فلات ایران هم بیرون راند. این وحوش نه فقط در ایران، در افغانستان هم بیگانه و متجاوز هستند.

حق تابعیت ایرانی که بتزاگی در مجلس اسلامی تصویب شد هم یک دشنه ی خائنانه ی دیگر بر پیکر این ملت است. "افاغنه ای که مادران ایرانی دارند" کدام مادران ایرانی؟ یک زن نجیب ترجیح می دهد بمیرد تا با یک هزاره ازدواج کند.
بحث ما سر کسانی است که باتعداد دو و نیم میلیون نفر با شرط زندگی دراردوگاه مهاجران به ایران آمدند اگر اینها هم مثل آمریکا گزینش شده به ایران آمده بودندو از کلی فیلتر رد شده بودند من هم قبول داشتم که تابعیت ایرانی بدهند
افغانی با شناسنامه ایرانی جعلی زمین و ماشین می خرد ولی بعلت حضور غیر قانونی در ایران سربازی نمی رود مالیات نمی دهد افغانی فامیل قاچاقچی خودش را لو نمی دهد افغانی که می داند اگر در افغانستان بود یک صدم درآمد توی ایران را نداشت اگر خوب کار نکند چکار کند ؟
همین الآن موبایل ماهواره ای و 3G توی افغانستان است و کلی پیشرفت کرده پس چه احتیاجی به ما دارند حالا اگر هم می خواهند بمانند باید در اردوگاه پناهندگان زندگی کنند نه اینکه شناسنامه جعلی بگیرند و دختران ما با ادعای ایرانی بودن ازداج کنند بعد ببرند افغانستان
دوست عزیز برخورد مغرضانه ای با جماعت افغان که بصورت غیر قانونی در ایران زندگی می کنند ندارم ولی وقتی شاهد قتل..سرقت..تجاوز..و غیره از سوی گروهی از این جماعت هستی دیگر نرخ پایین دستمزد و بهره وری بالای ایشان نسبت به نیروی کار بومی به هیچ نمی ارزد. متاسفانه شرایط زندگی مناسبی برای جماعت افغان ساکن ایران وجود ندارد ولی مسئولیت این شرایط سخت نتیجه انتخاب ایشان برای اقامت غیرقانونی بوده و قطعا چنین اقامتی نه تنها در ایران بلکه در هر کشوری مشکلات خاص خود را به همراه دارد. فرزندان بدون شناسنامه از مادران ایرانی و پدران افغانی..خیل عظیم متکدیان افغانی در سطح شهر که عموما" از اعضای یک خانواده پر جمعیت هستند و اعمال مجرمانه برخی از این گروه از عوارض ورود بی رویه این جماعت به شمار می رود. کاش دولت ایران شرایطی فراهم آورد تا درصد اقامت غیرقانونی این مردمان و تبعات آن از چهره جامعه ما زدوده شود تا از این پس شاهد برخورد ها و قضاوتهای ناعادلانه نباشیم.

ما نگران وضعیت شیعیان هستیم تعداد شیعیان به نحو بسیار نگران کننده ای در حال کاهش است بخاطر مسایل کنترل جمعیت در حالی اهل سنت به فتوای علمای خود کنترل جمعیت را حرام می دانند و کمترین تعداد بچه اشان هفت هشت تا بچه است عملا شیعیان در بسیاری مناطق مرزی اقلیت شده اند امنیت ملی با این وضعیت در خطر قرار گرفته است
شما از کجا فهمیده اید کارگر ماهر افغانی هم داریم ؟ کارگر ماهر به چه کسی میگویندکسی که سواد و خواندن و نوشتن ندارد 50 پنجاه سال هم کار کند کارگر ساده است مثل تقریبا تمام کارگران افغانی لذاکارگر ماهر افغانی نداریم اگر کسی نگران جوان معتادش است نگران وضعیت اخلاقی جامعه است به قول مقاله شما جزو آن گروه فاقد آموزش و مهارت طبقه بندی می شود که مخالفت نژاد برستانه دارد ؟ نسل شیعه دارد منقرض می شود کنترل جمعیت در مناطق سنی نشین معنا ندارد برو کردستان برو سیستان بلوچستان برو هر جایی که سنی است به فتوای علمایشان دارند تعداد زیادی بچه تولید می کنند افغانی ها که 75 هفتاد و پنج درصدشان سنی هستند با تعداد انبوه بچه هم اضافه دارند می شوندمجلس هم تصویب کرده به بچه هایشان تابعیت ایرانی داده شوندو خود افغانی ها در ایران بمانند چطور تا همین چند لحظه پیش ما اضافه نیروی کار داشتیم بهره وری نیروی کار کم بود تعداد کارگران استخدامی بیش از حد نیاز بود نیاز به کوچک سازی دولت بود می گفتید خصوصی سازی باعث کوچک شدن و بهره وری بالاتر می شود و کارگر خلاصه زیادداشتیم حالا چی شد گفتید کارگر افغانی تازه لازم است یک پشت و بام و دو هوا ؟ بالاخره کارگر استخدامی زیاد داریم و باید خصوصی سازی کردو کوچک سازی دولت یا نه؟
واقعیت این است که دو تا سه میلیون پناهنده آن هم از یک کشور رقم بسیار بالایی است بویژه برای کشور فقیری چون ایران که خودش هزار و یک مشکل دارد. بیشتر نظراتی که در اینجا نوشته شده نه بر اساس واقع بینی که بر اساس خاطرات خوب یا بد از افغانها درج شده است. وجود تعداد زیادی پناهنده بدون حساب و کتاب تنها پایه های اقتصاد و امنیت کشور را تضعیف می کند چه این پناهنده ها افغانی باشند و چه اروپایی. راه حل اساسی کمک ایران به ثبات افغانستان و برنامه ریزی برای بازگرداندن آوارگان به کشورشان است. وقتی از بین دو تا سه و نیم میلیون افغانی حاضر در ایران تنها 6000 نفر شناسنامه کار دارند باید دریافت که چه میزان کارهای قاچاق، غیرقانونی و ضد امنیت اجتماعی انجام می گیرد. یک راه حل می تواند دادن ویزای کار یک ساله به افغانها باشد.

Posted by: at October 11, 2006 3:45 PM

فهميدن كار آسوني نيست.آدمهايي هم كه مي فهمن آدمهاي عادي اي نيستن...

Posted by: khazan at January 21, 2006 10:25 AM


چوبه دار

هــر شب گرفتــارخودم
در فكــر آزار خــودم
من مــرده ام باور كنيــد
بر چـوبـه ي دار خــودم
من خويش را گم كرده ام
در فكـر ديــدار خـــودم
يك آشنـــا با من نبـــود
آن سوي ديــوارخـــودم
دلخــوش به يك آواز سرد
يك ضـربه بـرتـارخــودم
بايــد بگـويم سالهـــاست
هــر شب عــزادار خـودم

شعر از سارا سليماني زاده

Posted by: حميدرضا سليماني at January 19, 2006 5:55 PM

آقاي معروفي سلام
خدا وكيلي يه كم بهم برخورد از نويسنده بزرگي مثل شما بيشتر از اين انتظار داشتم. فكر نمي كردم اينقدر سطحي به مسائل نگاه كنيد.
برخي از افغان ها تازه در ايران شكوفا شدند و ... نبايد از نظر دور داشت كه آنها به نوعي سربار جامعه ما شدند. ضمنا آمار جناياتي كه توسط برخي از همين دوستان انجام شده كم و دور از دسترس نيست
البته به برخي از آنها هم ظلم شد ولي مردم ما به يك چشم به افغاني ها نگاه مي كنند پس خرابكاري عده اي خشك و تر را با هم مي سوزاند.

Posted by: atash at January 19, 2006 5:12 AM

سلام آقای معروفی

کتاب رسید- بی نهایت ممنونم---
و بسیار هیجان زده...

به امیددیدار
با سپاس فراوان

Posted by: fazel at January 19, 2006 4:41 AM

اين قبول كه همه جاي دنيا آدم هاي خوب و بد پيدا مي شوند.
اما جنايت هايي كه به دست بعضي از افغاني ها توي ايران انجام مي شود را حداقل من نمي توانم فراموش كنم. بماند كه خيلي از جنايت هاشون كه شايد به خاطر نوع زندگي خشن و درگير بودن با جنگ هاي طولاني موجب مي باشد را خود دولت سانسور مي كند آن هم به خاطر اينكه دفاع از افغانستان و فلسطين و همه ي بيچاره هاي دنيا يك پز سياسي قشنگ است!
همه جاي دنيا آدمكش و دزد و... هست. ايراني ها هم هستند.
من به افغاني ها اطمينان ندارم . از آنها مي ترسم. چند سال ژيش يكي از دوستانم توسط يك افغاني دزديده شد و بعد از اينكه كلي بلا سرش آوردند كشتنش.
هنوز ماجراي بيجه را كسي فراموش نكرده. يا همان هايي كه آن بلاها را سر آن دختر عقب مانده آوردند و ...
حكايت اين مهربانان صبور كه مي فرماييد همان حكايت نمك خوردن و نمكدان شكستن است.
دلم پر است.
موفق باشيد.

Posted by: negar at January 18, 2006 9:23 PM

چرا هنوزدر فرهنگ ما زشتی و زیبایی را با "نامردی" و "مردی" میسنجند.

Posted by: Mehdi at January 18, 2006 7:40 AM

به سوگند خوردن که زر مغربی ست / چه حاجت محک خود بگوید که چیست
موفق باشی

Posted by: آدرس قلابی است at January 18, 2006 12:53 AM

بعضي ادم ها خيلي صبورند . خيلي...

Posted by: شبنم at January 17, 2006 10:40 PM

سلام استاد، ایران که بودم، در بیمارستان مهدیه ی تهران، در میدان شوش، در هیئت اینترن بخش زنان و زایمان، با مادران افغان زیادی آشنا شدم. چقدر مهربان بودند و چقدر فروتن و بی توقع. هیچ نمی خواستند. هیچ ... و من همیشه فکر می کردم کاش کمی خودشان را جدی تر می گرفتند. کاش اعتراض می کردند، گله می کردند، یا ذره ای اخم لااقل!... چندی پیش که قصه ی "بادبادک باز" را خواندم، بیشتر باور کردم که چه انتظار غریبی داشتم از وارستگانی که آنهمه بخشنده بودند و پر مهر...
نوشته ی زیبایتان، یاد آن روزها را در جانم زنده کرد. یادش به خیر! تلخی ها و شیرینی های آن خانه، هر چه بودند، عزیز بودند و به یادماندنی.

در ضمن، مدت ها بود دنبال شعری بودم که بیتی از آن را در متن شما یافتم.
"غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت/ پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت"
ممکن است نام شاعر و نام اثر را برایم بنویسید و اینکه کجا می توانم شعر کامل را بیابم.

با مهر ، فروتنی و احترام: ماندانا زندیان

Posted by: ماندانا زندیان at January 17, 2006 9:43 PM

اتفاقا به دل گرفتند آقاي معروفي. به رويمان نياوردند. نجيبند اكثرشان. و آدميتشان اصيل است اكثرشان.

Posted by: نارنج at January 17, 2006 6:02 PM

سلام
باید اعتراف کنم که شعر را حرفه ای نمی توانم بفهمم و نقد کنم.. همه خط کشم دلم است.. اگر بدلم بشیند.. شعر خوبی است (برای من ) .. این شعر نشست...
ولی می دانم که داستان را خوب می فهمم.. و ادبیات داستانی افغانی را بسیار دوست دارم.. مثل خودشان .. و مثل زبانشان..

Posted by: آیدا at January 17, 2006 5:25 PM

در ضمن لينك وبلاگم هم تغيير بده به http://kabuli.org

Posted by: سهراب کابلی از افغانستان at January 17, 2006 10:42 AM

سلام جناب معروفي!

ميبيني كه سوم شدم امروز! كتاب سنفوني مردگان شما هنوزم در كتابخانه كوچك ما حضور دارد. يعني كه از ياد ما رفتني نيستيد.
تشكر از حسن نظر تان در باره ما افغانستاني ها.

شاد زي!

Posted by: سهراب کابلی از افغانستان at January 17, 2006 10:41 AM

سلام. با اجازه به اين مطلب شما در بلاگ نيوز لينك دادم.
ارادتمند

Posted by: مهتاب at January 17, 2006 8:47 AM

سلام عزيزم . خيلی خيلی جالب بود.وبلاگ قشنگی داری. بازم بهت سر ميزنم . اگه تبادل لينک ميکنی بهت بگم که لينکتو گذاشتم

Posted by: Arastoo at January 17, 2006 8:41 AM

هنوز باور بودنت سخت است .
سراغ از نبودنت بگيرم بانو !؟

به سلامتي كاغذ شراب سكوت مي نوشم .
...

Posted by: faezeh at January 17, 2006 7:17 AM

سلام آقای معروفی،
آری حق با شماست، افغانها خیلی زخم خوردند در ایران، شخصیتشان ترور شد.
چه زیبایند این اشعار،
"زخم
کجا خورده‌ام اين‌گونه کاری
اين‌گونه که افتاده ايستاده‌ام
خواب؟
نه بيداری‌ست اين زخم
که نمی‌گذارد
ايستاده بيفتم."

من هم در وبلاگم به این مطلب لینک می دهم،
موفق باشید و سربلند
نیما

Posted by: نیما نیلیان at January 17, 2006 1:12 AM

نميدانم اينبار اول شدم يا نه...
شدم؟
دستتان درد نكند... خسته نباشيد.

Posted by: الهه at January 17, 2006 12:27 AM
Post a comment









Remember personal info?