March 20, 2006

برمی‌گرديم

گوشی را که برداشتم گفت: «سلام. داريوش هستم، داريوش اقبالی.»
گفتم: «من سلام عرض می‌کنم آقای اقبالی.»
می‌خواست پيشاپيش تبريک عيد بگويد، می‌خواست مرا به کنسرتش دعوت کند، می‌خواست برای  آزادی گنجی شادباش بگويد، می‌خواست...
داريوش يکی از مؤدب‌ترين هنرمندانی است که در عمرم ديده‌ام. آرميده و باوقار. بی آنکه تمهيدی داشته باشد بزرگواری‌اش پيشقدم می‌شود در پندار و گفتار و کردار.
بهش گفتم چند روز پيش خوابت را می‌ديدم. خواب می‌ديدم که داشتيم پياده برمی‌گشتيم ايران. شادتر از هميشه بودی، با همين لباس کنسرت. و من خيلی خوشحال بودم، از خوشحالی در پوست نمی‌گنجيدم.

Dariush02.jpg

گفت که به زودی می‌آيم برلين، يک شبی را با هم بگذرانيم. و کلی حرف زديم که بماند...
بار قبل که آمده بود به مدير برنامه‌هاش، آقای يوسفی گفته بود مرا ببر خانه هدايت. و آمد. قدری در کتاب‌ها چرخيد، و با چشم‌هايی خندان به سوی سالن کنسرت رفت. مدير برنامه‌هاش می‌گفت دير شده، ولی داريوش اصرار داشت بيايد اينجا، ما هم گفتيم چشم.
چای هم نوشيد؟ يادم نيست
داريوش است و تمام پرنسيپ‌هاش. بهش گفتم جوانی من با صدای تو آغاز می‌شود. امروز که فکر می‌کنم می‌بينم جهان سيرک بزرگی است، و ما بر بند می‌گذريم از برابر تماشاچيان. ماندن بر اين بند چه دشوار است داريوش. و تو چه خوب ماندی، در صدر ماندی، آزاده، و بزرگ. آفرين.
بهش گفتم من روزی به ايران برمی‌گردم که دستت توی دستم باشد.
گفت به اميد آن روز لحظه شماری می‌کنم.
بار ديگر بر همان حرف می‌مانم که در کنسرت بتهوون هال شهر بن گفتم:
به اميد آن روز که در کنسرت بازگشت از تبعيد در ميدان آزادی داريوش عزيز برای ايران و ايرانيان بخواند. و اين بار؛ دوباره می‌سازمت وطن!

Dariush01.jpg

* حيفم آمد همين مختصر را ننويسم برای شما. البته قبلاً دو بار ( و  2 ) درباره داريوش نوشته بودم.

* اين روزها سرم شلوغ بود، گيج بودم، دلمرده و خسته. ولی
آزادی اکبر گنجی همه چيز را بهار کرد.

*  از اين
وبلاگ هم بدجوری خوشم آمد.

* يک گزارش و گفتگو هم از من در دی‌ سايت آلمان چاپ شده که در وبلاگ آلمانی‌ام می‌آورمش. با اين‌حال راوی لطف کرده و چند جمله از اين مطلب را به فارسی در وبلاگ "آونگ خاطره‌های ما" گذاشته است. ازش ممنونم. از همه دوستان ممنونم. عيدتان مبارک.

@ March 20, 2006 9:55 PM | TrackBack
Comments

درود بر تو داریوش بزرگ
بهار نزدیک است؛فصل خروش وجوشش نزدیک است
اگر چه درین خروش بزرگ بسیاری از بهترینها پرپر میشوند
ولی روز بازگشت نزدیک است نزدیک نزدیک

Posted by: محمد رضا at August 17, 2008 8:27 PM

داريوش جان
سال نو سال نور در سرزمين كهن وآريايي را به شما تبريك گفته واميدوارم بهار سبز را بتوانيم در سرزمين كهن وباستاني قوم پاك آريا ببينيم

Posted by: ham ghabile at March 21, 2007 1:21 PM


سلام،

فقط اينكه داريوش (فرياد) چه موقع داشتنها، چه نداشتنها، چه تنها بودنها چه تنها نبودنها.
خدا كنه كه نميريم و ببينيم . انشاءالله

Posted by: امير هوشنگ at April 18, 2006 12:14 PM

اميدوارم هر چه زودتر شما و داريوش عزيز را درايران ببينم.

سال نو مبارك.

به دنبال تو بر درگاه كوه ميگريم...

Posted by: vahid at April 5, 2006 2:51 PM

سلام.نميدونم چرا گريه ميکنم.....اقا عباس به داريوش بگو ....نه چيری نگو...ما يه روز کشورمونو ميسازيم نه عباس؟راستي اجازه هست بهتون بگم عباس؟ميسازيمش عباس...اره اره ميسازيمش...

Posted by: احمد at April 4, 2006 12:08 PM

سلام عباس عزیز، با تاخیر سال نومبارک ، خبر این که در پراگ زندگی می کنم.
فیلم جدیدانیمیشن من نیزامسال با نام صدای پای اب درجشنواره های ANIFESTجمهوری چک و ANNECY فرانسه حضور خواهد داشت.
با ارزوی بهترین ها برایت وبه امید دیدار
علی رضا

Posted by: ALIREZA DARVISH at April 2, 2006 12:39 AM


"بلند بالای من" را خواندم...زیبا بود...ز..ی..ب..ااااا *اینهم شعر کوچک من برای "بلند بالای" بزرگ تو!×

***
وقتي به جرم خدايي بالاي دارت ميكشند/
و هق هق ِ حقت را سنگ ميزنند/
وقتي ، شعله هاي عشقت را به آتش ميكشند/
مجنون تر شو!/
هميشه كوچه هاي تاريخ براي "عصيان دل"
تنگ بوده/

Posted by: شیرین at March 30, 2006 6:40 AM

سلام
راستش جرات نمي كنم بگم به منم سر بزنين.
پس فقط عيدتون مبارك.

Posted by: عليرضا at March 26, 2006 1:13 AM

با درود ....... آرزو دارم سال جديد خورشيدي برايتان سالي شاد باشد . اين مطلب در بخش پيوند هاي روزانه لينك داده شد . راستي جناب معروفي چرا لينك هاي ثابت به وبلاگ ها را حذف كرده ايد ؟

Posted by: ali - khe at March 25, 2006 9:12 PM

استاد ،
نوروزتون پر از گل و عشق ،
پاينده و پيروز باشيد هميشه .

Posted by: hoda at March 25, 2006 8:10 PM

نوروزت مبارک
امیدوارم سال موفقی را پیش رو داشته باشی

Posted by: وب لاگ قلم at March 25, 2006 5:13 PM

سلام اقاي معروفي. سال نو مبارك . براي دعوت تان به وبلاگ امدم. با شعر سپيد به روز شد. قبلا كه چند بار امدم اما..............نمي گذارم به حساب................مي گويم وقت تان كم است.

Posted by: ميثم متاجي at March 25, 2006 3:11 PM

سلام
سال نو مبارک
امیدوارم سال پیش رو سالی باشد پر از امنیت ، آزادی و آرامش ... اگر بگذارند .

محمد واعظی
http://deltang.ir

Posted by: محمد at March 25, 2006 1:37 PM

عباس معروفي نازنين با درود!
گمان مي كردم براي سال نو به رسم آن قديم كه پاي هفت سين مي نشستيم و چشممان دودو مي زد براي عيدي، امسال تو برق چشمان مان را مي بيني و بهاريه را از تو خواهيم گرفت.
چشممان به دستت ماند تا فصلي ديگر از "تماما مخصوص" را هديه كني به چشمان منتظرمان. اي كاش عطش اين انتظار را سيراب كني.

Posted by: محمد عرب زاده at March 25, 2006 11:16 AM

خدا كنه...
من و تو چه بي كسيم،
وقتي تكيه مون به باده
بد و خوب زندگي،
منو دست گريه داده
اي عزيز هم قبيله،
با تو از يه سرزمينم
تا به فرداي دوباره،
با تو هم قسم ترينم...
سلام مارو هم مي رسونين؟

Posted by: ياسمن at March 25, 2006 9:37 AM

سلام آقای معروفی عزیز.
امیدوارم شما و همهء دوستانتون، بهترینِ سالها رو داشته باشید..سالی پر از شادی، و خنده هایی از ته دل؛ الهی آمین
به داریوشِ عزیز خیلی سلام برسونید. عشقِ قدیمی به ایشون-در دوران نوجوانی!!- حالا تبدیل به ارادتی صادقانه و خیلی خاص شده. اونقدر در همه حالات از ایشون خونده ایم و با صدای ایشون حال کرده ایم که به نظر اونقدر ها هم دور نیستند..
شاید دوریِ شما و ایشون و دیگران هم دلیلی باشه برای تلاشِ بیشترِ ما و خواست بیشتر...شاید قرار بر دوری و دوستی باشه...
نوبهار است بر آن کوش که خوشدل باشی....

Posted by: شیدا at March 25, 2006 5:35 AM

از صمیم قلب آرزو دارم که به آرزوی پاکتان برسید و ............روزی که هر سرود بوسه باشد ..روزی که تو بیایی ..برای همیشه بیایی.

از رهایی گنجی ..پرنده های مانده در قفس نیز شادند و اشک شادمانی چهچه می زنند چه رسد به ما ....پس شاد باشید که این رهایی بس زیباست

در پناه حق

Posted by: فریاد at March 25, 2006 2:07 AM

دوباره مي سازمت وطن...اين ترانه چه خاطرات خوش بويي دارد استاد

Posted by: درنگ هاي نابهنگام at March 24, 2006 11:36 PM

khoda ro shokr mikonam baraye etaye in lotf. az ashnai ba shoma besiar khoshvaghtam va ehsase ghoroor mikonam. salem, pirooz va sarboland baashid.

Posted by: Keyvan at March 24, 2006 10:27 PM

داريوش جان
با سلام
مي دانم كه تو حق داري ترانه هاي سياسي بخواني اما ما در ايران
بيشتر با همان ترانه هاي قديمي و غير سياسي تو حال مي كنيم
اگر مي شود چند تا ترانه شاد براي امسال در نظر بگير
بچه هاي جواديه منتظرت هستند .
مرسي

Posted by: ali at March 24, 2006 5:27 PM

اي وطن،مي داني كه ما هر چه مي توانستيم كرديم، سرود دوباره مي سازمت سرداديم،از ياران دبستاني خود ياري طلبيديم، زير آفتاب سوزان ساعت ها راه رفتيم، بسيار سخن گفتيم. فرياد زديم.
از اينكه تحريم چاره كار نيست گفتيم، از اينكه منطق حكم ميكند كه با ادامه ي راه اصلاحات تو را نجات بخشيم گفتيم، فرياد كرديم كه انفعال يابي منطقي،سمي است مهلك وكشنده. بسيار مورد ضرب و شتم قرار گرفتيم و به خاطر ديني كه به تو داشتيم خم به ابرو نيفكنديم. هر چه كردند و هر چه
گفتند دلسرد نشديم و ادامه داديم... اقبال
دوباره مي ساختمت وطن اگر مي خواستند و مي گذاشتند
..................
بگذاريد خودم اين گونه تمام كنم
ما فرياد زديم دوباره مي سازمت وطن در ميدان آزادي سر داديم
ولي كسي صدايمان را نشنيد. كسي به كمكمان نيامد....
تنها همه تماشا گر بودند. تماشاگراني ترسو و راحت طلب!
با تشكر... دلارام

Posted by: دلارام اکار at March 24, 2006 1:18 PM

salam,sale no mobarak.
ketabe fereydoon se pesar dashte shomaro hamin ye sate pish tamom kardam va bayad begam mahshar bood.bade modatha baz ye ketab khoondam ke ketab bood.
ghalametoon sabz aghaye maroofi.

Posted by: mesle hich kas at March 24, 2006 11:46 AM

دست زير سرم مي گذاري
بلندم مي كني
رنگم مي زني
آب مي آوري
و يادت نمي رود كه بگويى:
آهسته تر بران
جاده ها باراني است.
در ايستگاه هاي بسيار
برايم آب ميوه مي خري
سيگار مي گيري.
در تونل هاي تاريك
فرصتي دست مي دهد
تا ببوسي ام
مي بوسي ام.
و در شيب هاي سبز
شانه به شانه ي من مي رقصي
ريشه مي زني و
به اعماق مي روي.
به هوش كه مي آيم
هنوز پيش مني
تازه و تميز
در گل هاي روي ميز

Posted by: سعید دارایی at March 24, 2006 9:47 AM

سلام آقاي معروفي عزيز .. سال نو رو به شما تبريك ميگم و اميدوارم همه ما بتونيم سالي به دور از بدي ها داشته باشيم البته تنها اميدوارم ! از نوع همان اميد مجهول و گنگي كه به ديدن داريوش عزيز دارم ... چه دوستان خوبي هستيد براي هم .. آرزوي سلامتي و شادابي براي هر دوتان دارم .. سلام ما را هم به ياور هميشه بيدار برسانيد .. شاد باشيد .

Posted by: maryam at March 23, 2006 9:24 PM

سلام جناب استاد.
درتصوير دوم دست چپ شما داخل توی جیب رفته... چيزي بيرون مياوري يا پنهان ميكني ... جسارت.!

Posted by: daryabari at March 23, 2006 8:37 PM

سلام عیدتان مبارک جناب معروفی سالی پر از نوشتن وخواندن برایتان آرزو می کنم و امیدوارم خوابتان زودتر تعبیر شود وبیاید البته نه با آن مردک به قول شاملو نوحه خوان کاباره ها

Posted by: مسعود at March 23, 2006 3:57 PM

بهارانا، بهارانا
تو ای این جان جانانا
قدم بر ما نهادانا
سرود بلبلان خوانا

تو ای دختر زیبانا
گُل و محبوب دینانا
به آن کلبه کشانانا
دل کوچک هر دانا

به خیشم چاک زنانانا
جگرخون خدایی را
مرا بیدار کنانانا
زنم تا شخم فردا را

بپوشانا سپس ما را
در ابریش سپیدانا
ز مار پیله پوشانا
شدم پروانه سارانا

به کویش گر روی آرش
ز جویش نوش هومانا
ز در و هستی و نارش
تو پند دادی به ما، جانا

Posted by: آرش at March 23, 2006 3:25 AM

سلام جناب معروفي ! سال نو مبارك ! انگار شما آنجا و ما اينجا منتظر يك اتفاق مشتركيم ، كه اميدوارم به زودي زود و بي هيچ هزينه ي جبران ناپذيري بيفتد ، كه ما هم به نوبه ي خود خسته و كم اميديم و قلم مان در غلاف دارد يك جورهايي مي خشكد . ديدن گنجي هم ، كه روزگاري افتخار همكاري با او را در روزنامه ي صبح امروز داشتيم هم دل مان را به شوق آورد و هم به درد . كاش همه او را پيش از زندان ظلم از نزديك ديده بودند و حالا چهره ي دروني او را درست مي شناختند .

Posted by: mohammad shamkhani at March 23, 2006 2:11 AM

سلام من نميدونم چه سنخيتي بين نويسنده اي مانند شما و داريوش كه غمي كاذب و بيهوده را چه در زمان شاه و چه حالا در ذهن جوان ها فرو مي كند وجود دارد .

Posted by: saara at March 23, 2006 12:16 AM

مي بينم با راوي خوب ريختين روي هم.
مباركه ايشالا... چش نخوري ماشالا

Posted by: شیوا at March 22, 2006 6:43 PM

shomaa ke shaahdid ostaad
dariush ham ke sedaayash shekar ast
che shavad
shavad ghande mokarar
sale khoobist ostad kaash khaabetaan tabir shavad
shaad baashid o paaydaar
aasheghe koochake shomaa!

Posted by: shobeir at March 22, 2006 2:36 PM

سلام. عرضی نیست جز تبریک سال نو و شروعی دوباره. سالی پربار و نیکو برایتان آرزومندم. یا علی

Posted by: محسن حسینیان at March 22, 2006 7:53 AM

درود برآقاي معروفي
دوستت دارم .نوروز كهن را صميمانه به شما تبريك ميگويم
اميدوارم سال ديگر با شرايطي مطلوب به هم تبريك بگوييم
روزهاي خوبي در پيشست
دوستدار شما و نوشته ها و انديشه ي شما هستم

Posted by: saghand at March 21, 2006 11:17 PM

سلام ......... سال نو رو به شما تبریک میگم.... و امیدوارم سال خوبی رو در پیش داشته باشید

Posted by: سایه شمع at March 21, 2006 11:11 PM

سلامي و عرض ارادتي و تبريكي و آرزوي سالي شاد و سبز هر چند كه دور مي نماياند...

Posted by: زميني at March 21, 2006 9:33 PM

تو اون شام مهتاب ........ چقدر شباي مهتاب چقدر من مار گزيده و اين همه مار كه من خنگ فكر كردم با خودم نه اينا طناب سياه و سفيدن و گزيدن استاد اينبار چقدر دردش بيشتر بود و من خسته تر از اون كه تحمل كنم

Posted by: bahar narenj at March 21, 2006 6:48 PM

آقای معروفی عزیز، سال نو مبارک. آرزومند آرزویتان برای باز گشت به وطن و دوباره ساختنش هستم. روزی که در بهارش بخوانیم:
بهار آمد بیا داد عمر رفته بستانیم/ به پای سرو آزادی سر و دستی برافشانیم

Posted by: چیزباشی at March 21, 2006 4:14 PM

دلم تنگ است آقاي معروفي خيلي تنگ...آنروز نحس وقتي رسيدم چهاراره وليعصر دوستانم را ديدم كه ضربات باتوم خمشان نكرده بود بلكه اين توهين و تحقير بود كه اشك را به چشمانشان آورده بود...آن روز نحس وقتي ضربات ماهرانه به پاهايم زده مي شد كه به زمين بخورم از صداهايي كه مي شنيدم بر خودم مي لرزيدم... مي لرزيدم كه مردك با وقاحت ما را فاحشه مي خواند مي لرزيدم كه مي گفت بگو با دوست پسرت قرار داري تا نزنمت... مي لرزيدم وقتي صداي ضربات باتوم را مي شنيدم كه بر سر دوستانم فرود مي آمد... مي لرزيدم كه يك زنم... دلم تنگ تنگ است آقاي معروفي خيلي تنگ. آمدن بهار و عطر خوش آزادي گنجي هم مرهم دردهاي آن روز نشد... كاش ... سال نو شد و ما باز كهنه تر و پيرتر...

Posted by: reyhan at March 21, 2006 3:37 PM

سال نو مبارك .اميدوارم امسال سال برگشت شما باشه پيش ما:)

Posted by: marmar at March 21, 2006 12:59 PM

نوروزتان پيروز آقاي معروفي
جاي ما را در كنسرت داريوش خالي كنيد و سلام تك تك ما را به ايشان برسانيد.

Posted by: دزدکی at March 21, 2006 11:26 AM

سلام استاد ...
مي گويم استاد نه به خاطر اينكه با حرف هايتان موافقم يا نه ... فقط چون از قلم شگفت انگيزتان لذت مي برم ...
سال نو شما مبارك ...
هر چند براي ما كه اينجا هستيم هيچ مباركي اي نخواهد داشت .... منتظريم ببينيم اينهايي كه رگ گردنشان از غيرت ورم كرده ، كي خدايمان را به بند مي كشند .
يا حق

Posted by: ghazal at March 21, 2006 10:09 AM

نــوروزتـون پـیـروز آقای مـعـروفـی
آرزو دارم هـمیـشه تـندرست و مـوفق بـاشید و مـثل سـال پیش از نـوشــته هـای زیبای شـما اسـتفاده کـنیم. آزرادی گـنـجی رو هـم بـهـتون تـبریک میـگـم

Posted by: کیانوش at March 21, 2006 9:58 AM

در مورد داريوش، گاهي حس احترام و گاهي ترديد، با اين وصف مي شود به نگاه شما اعتماد كرد،
در خوشباشي بازاره گان سكس و ر يا
حنجره ي او و وسواسش در انتخاب شعرها و ترانه ها، مي تواند تحسين برانگيز باشد.
مخاطبان پابرهنه ي او كم نيستند، لشگري از دل و دنياباختگان جنوب ها و حاشيه هاي شهر، صدايي كه هرگز به اعماق پشت نكرده است .
مصداق اين بيت مولانا:
تا دوست دارندم خسان از بهر آرايش كنون
همچون زنان فاحشه كي شانه بر گيسو زنم.

Posted by: سعید دارایی at March 21, 2006 9:55 AM

سال نو مبارک. امیدوارم سلامت و شاد باشید.

Posted by: نوشته های پشت شیشه at March 21, 2006 8:52 AM

خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟
خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد؟
خبرت هست که ريحان و قرنفل در باغ
زير لب خنده‌زنانند که کار آسان شد؟
خبرت هست که بلبل ز سفر باز رسيد؟
در سماع آمد و استاد همه مرغان شد؟
خبرت هست که در باغ کنون شاخ درخت
مژده‌ی نو بشنيد از گل و دست‌افشان شد؟
خبرت هست که جان مست شد از جام بهار؟
سرخوش و رقص‌کنان در حرم سلطان شد؟
خبرت هست که لاله، رخ پرخون آمد؟
خبرت هست که گل خاص‌بک ديوان شد؟
خبرت هست ز دزدیِ دی ديوانه
شحنه‌ی عدل بهار آمد، او پنهان شد؟

[مولانا جلال‌الدین]

سال خوبی باشد.

Posted by: کورش عنبری at March 21, 2006 8:42 AM

سلام و سال نو مبارك اميدوارم سالي سرشار از خوبي و خوشي داشته باشيد آقاي معروفي منو ببخشيد اگه براتون ايميل نذاشتم دليلش مريضي اميد زندگيم كوچولوي ناز و دوست داشتنيم آيدين بود شش روز بيمارستان بودم و اين كوچولو كلي خون داد تا دكترا بفهمن چش شده آقاي معروفي نميدونين چي گذشت بر من در اين غربت و جالبه بگم تو اين شش روز دوستان و آشنايان يكبار به ديدن آيدينم آمدند اونهم ده دقيقه بدون شاخه گلي براي زخم من ولي باز هم من به خودم و همسرم تكيه كردم و روزهاي سخت رو گذروندم الان چند روزي ميشه اومديم خونه سفره هفت سين چيندم و امروز صبح به ساعت ما ساعت 5:25 سال تحويل شد من بودم و همسرم اين دومين ساليه كه عيد رو دور از ايران وطن خوبم جشن ميگيرم به اميد برگشت همه ما به ايران عزيز من اسباب كشي دارم ميكنم و به محض مستقر شدن آدرس رو براتون مي فرستم تا بتونم كتابهاي گرانبهاي شما رو داشته باشم لطفا ليست كتابها و قيمتها رو براي من بفرستين بي نهايت از لطف شما متشكرم بدرود

Posted by: raheleh at March 21, 2006 6:56 AM

سال نوي شما مبارك. همچنان نوشته هاي شما را دوست دارم، سمفوني مردگان را يك بار ديگر در اين روزهاي غربت خواندم و باز آيدين و آيدا و همه آن كوچه ها زنده شدند. به اميد روزهاي بهتر.

Posted by: سایه at March 21, 2006 2:27 AM

مي خواستين بهش بگين اون آهنگ ميون اينهمه كوچه كه به هم پيوسته رو بخونه.
كوچه قديمي ما كوچه بن بسته...
ديوار كاگلي يه باغ خشك...
مونده بين ما و اون رود بزرگ...
لالايي خواب خوب بچه ها...

مال ماست كوچه ماست...

اوف كه شنيدنش واسم هيچوقت تكراري نشده. از چاهارده سالگي تا حالا!

Posted by: naarenj8 at March 21, 2006 2:20 AM

rastash ba vazyate .... iran ke man didam , baraye degargun shodanash adam ya bayad be yeki Diktatorie janeshin ya be yek enghelab omid!! dashte bashad, gherye in namyeshe omid faghat yekseri manhaye vabeste be nemud dashtan dar chenan jamey ast, shayad man eshtebha konam albatte

Posted by: alireza at March 21, 2006 12:28 AM

درود /

خوشحالم كه اولين تبريك نوروزي از نوع وبلاگي را براي عباس معروفي مينويسم.
آنهم درباره مطلبي از داريوش عزيز.
آقاي معروفي پندارهاي ما آيينه قلب ما هستند.
فيلمي را بياد دارم كه در آن سرخپوستان مدعي بودند اين دنيا و ماوقع آن در اصل يك رويا است و آنچه را كه به هنگام خواب و رويا مي بينند زندگي واقعي و حيات ابدي ايشان است.
بعيد نيست شما هم ما را به دنياي مطلوب و جاودان خود دعوت كرده ايد...
نوروزتان پيروز.

وقت خوش ./././././././.

Posted by: گنجشکک اشی مشی at March 21, 2006 12:25 AM

سلام . سال نو مبارک. امیدوارم که سال خوبی داشته باشید

Posted by: Omid at March 21, 2006 12:04 AM

Norouzetaan khojaste baad
Baa behtarin aarezou haa

Posted by: Yasseman at March 20, 2006 11:35 PM

استاد عزيز با درود فراوان به شما و عرض تبريك سال نو.
بسيار خوشحال ميشويم وقتيكه اينگونه خاطراتي از اين بزرگوار ، سرور ما استاد داريوش اقبالي مينويسيد.
با سپاس فراوان

Posted by: shermin at March 20, 2006 11:27 PM

عباس معروفي نازنينم !
سال نو مبارك . اميد كه امسال سال رسيدن به عشق و آزادي باشد .

با سپاس و تشكر از اين همه خوبي و حضور پر از عطر شما .

نورزتان پيروز .
بامداد

Posted by: Bamdad at March 20, 2006 11:12 PM

سلام پدر
سال نو مبارك
كاش اينجا بودي...

Posted by: افشین پرورش at March 20, 2006 11:11 PM

سلام. سال نو مبارک . خیلی وقته سایتون سنگین شده . دیگه حتی منتظر اون نقطه هه هم نیستم . در هر حال سال نو مبارک باشد .

Posted by: soormelina at March 20, 2006 11:02 PM

نوروزت مبارک معروفی نازنین

Posted by: سرزمین رویایی at March 20, 2006 10:57 PM

سلام اقاي معروفي عزيز.عيدتان مبارك.

با صدهاارزوي خوب براي شما. حسن عربزاده ححازي

Posted by: hassan-Arabzadeh Hejazi at March 20, 2006 10:56 PM

كه بهار آينده پاي پياده بياييد وطن؟ هاا؟

Posted by: سورئالیست at March 20, 2006 10:45 PM

بهاران خجسته باد استاد عزيز .... عيدتان مبارك

Posted by: هستی at March 20, 2006 10:32 PM
Post a comment









Remember personal info?