June 4, 2006

بدون رنگ


خيال خوابيدن در آغوشت
يا حتا صدات
آقای من!
در آغوش صدات هم
می‌توانم بخوابم
و همه‌ی دنيا را
مال خودم بدانم.

حالا پرواز کرده‌ای
بر بال فرشتگان نشسته‌

پيله‌بسته
پروانه‌ای؟
نه
عقاب من!
آره
تک‌سوار بی نقاب من!

اين منم
که گمشده‌ام
يا تويی
که پيدا نمی‌شوی؟

بدون رنگ
با نوک انگشت‌هات
مرا بر تنم نقاشی کن
فقط
چشم‌هام را باز بکش.

@ June 4, 2006 11:05 PM | TrackBack
Comments

سلام آقای معروفی

من علاقه مند به داستان نویسی هستم.وقتی گفتگوی شما را در سایت خوابگرد خواندم احساس کردم که می توانم از شما کمک بخواهم.خواهش می کنم آدرس میلتان را به من بدهید تا بتوانم داستان هایم را برایتان بفرستم و نظرتان را راجع به داستان نویسی ام بدانم.
به امید ازادی
حق نگهدارتان
حسین لیستی
abbasmaroufi@gmx.de

Posted by: حسین لیستی at July 18, 2006 5:27 PM

بی نظیر بود...و سلام....

Posted by: nasim at July 17, 2006 1:59 PM

از اينكه وب شما را را براي مطالعه انتخاب كردم بسيار خوشحالم دوسستتان دارم .موفق باشيد

Posted by: مانيك at July 1, 2006 1:30 AM

این منم که گمشده ام یا تویی که پیدا نمی شوی؟
از وقتی اینو خوندم همش نوک زبونمه
آخر گفتم کامنت بذارم بگم چقدر خوبه که هستید چون
دنیا به وجود شما احتیاج داره

Posted by: شبنم at June 26, 2006 10:22 AM

و مثل اينكه هنوز اميد در هستي منتشر است و ...با شعر تازه اي منتظرتان هستم مثل هميشه ي ممكن!

Posted by: zeinab hassanpour at June 11, 2006 2:57 PM

و هم ميتوانم بي آنكه بالهايم را از پشت نحيف شانه هايم باز كنم فرشته ترين، در ابديت آبي ها به پرواز در آيم من ميتوانم تو باور نداري؟ ... باور كن باور كن ...

Posted by: بيتا پريزاد at June 11, 2006 10:45 AM

سلام. چرا این همه آه کشیدی؟ چرا؟ اگه توی ایران میموندید با چشم باز و دهان و دستها بسته چه سودی داشت. خوشحالم که راه تفکر کردن شما باز مونده. همین که من بتونم فریدون ... رو از اینتر نت بگیرم یه دنیا می ارزه. نارحت نباشید. سالم بمونید. بخاطر فردای بهتر و تمام مردم ایران. ممنون

Posted by: پگاه at June 10, 2006 5:38 PM

سلام.چشم باز براي ديدن پليدي ها..نمي خواهم كاش كور بودم...ديگر خسته ي ديدنم... به دكتر شريعتي روزي گفتند استاد چشم هايتان نيمه باز است و ريز ناراحت نيستيد گفت براي ديدن زشتي هاي اين دنيا و اين دنياي زشت اين هم زياد است...استاد خسته ام ..كجاست مرهمي براي چشم هاي زخم خورده....يا حق

Posted by: amene at June 9, 2006 8:45 PM

سلام
منم فقط می تونم بگم مرسی .
مرسی که هستید
مرسی که فکر می کنید
مرسی که می نویسید
مرسی که به انسان بودن عشق می ورزید
مرسی که خیلی از حس های ناب رو به بهترین شکل به کلام در می آرید
مرسی که سال هاست کلی از لحظه هامو به درخشش در آوردید
و...
واقعا بدون عباس معروفی ها دنیا چقدر دیوار داره.
تا بعد.

Posted by: آزاده at June 9, 2006 2:59 PM

آقاي معروفي عزيز نميدانم چرا جاي امضا اکثر دوستان وبلاگ نویس مشهور زير بيانيه 22 خرداد: تجمع مسالمت‎آميز زنان در اعتراض به قوانين زن ستيز

خالي است. چه در خواستی فوری تر از اصلاح قوانين دوره جاهليت عرب كه نيمي از جمعيت كشور دارد از آن رنج مي برد!!

http://herlandmag.com/news/06,06,06,01,10,06/

Posted by: آرش at June 8, 2006 8:53 PM

سلام
من چيزي نمي تونم بگم چون وا قعا َ حرف نداره
مي خواستم اجازه بگيرم ازتون كه از نوشته هاتون تو وبلاگم استفاده كنم
خوشحال مي شم به منم سر بزنيد
مرسي
ميترا

Posted by: MITHRA at June 8, 2006 7:06 AM

سرزنده باشيد و زنده، هميشه.همين!

Posted by: habib saliminejad at June 7, 2006 5:03 PM

سلام . خيلي زيبا بود . موفق باشي

Posted by: maria at June 7, 2006 12:16 PM

با سلامي گرم ازدروني سرد و درود به شما اقاي معروفي به اميد روزي كه بتوانيد ايران را در اغوش خود باز هم احساس كنيد من چندي پيش حرفاتون را از صداي امريكا شنيدم روح لطيف و زهني پويا داريد
اقاي معروفي كاش روزي ميرسيد دوستاني چون شما كه مايه ي مباهات ملت ماييد به ايران باز ميگشتيد خيلي بغض گلومو گرفته چرا شما ها بايد بيرون از ايران به سر ببريد هرگز دعاي شر نكردم اميد وارم حكام ايران به راه راست هدايت بشند نه اينكه نابود بشند انسان باشيم به درود

Posted by: بهمن at June 7, 2006 7:41 AM

قشنگ بود و مفيد . به من هم سر بزن

Posted by: roya at June 6, 2006 9:21 PM

زيبا بود ...

Posted by: بنده خدا at June 6, 2006 8:39 PM


گل سرخ
گل سرخ
گل سرخ
او مرا برد به باغ گل سرخ
و به گيسوهاي مضطربم در تاريكي گل سرخي زد
و سرانجام
روي برگ گل سرخي با من خوابيد
اي كبوترهاي مفلوج
اي درختان بي تجربه يائسه . اي پنجره هاي كور
زير قلبم و در اعماق كمرگاهم اكنون
گل سرخي دارد مي رويد
گل سرخي
سرخ
مثل يك پرچم در
رستاخيز
آه من آبستن هستم آبستن آبستن

Posted by: شمع آجین at June 6, 2006 8:30 PM

salam
aaghaa ye maroufi aziz
mosahebei shomaa ro az voa shenidam vaaghean aali bod aslan baavar nemikardam ke betonam yek roz shomaa ro hataa shode az tarighe tv bebinam.

Posted by: fateme zamani at June 6, 2006 11:45 AM

مصاحبه شما را گوش كردم خوب و پخته بود.موفق و مويد باشيد.

Posted by: Ali at June 6, 2006 11:29 AM

عزيزم اميدوارم روزي نرسد كه خودت چشمهايت را ببندي... از ديدن خطوط روي اندامت در آينه

Posted by: amana at June 6, 2006 10:55 AM

Salam,aghaye maroufi!Cheghar zabanetan delneshin va ahangin ast.

Merci,Mastaneh

Posted by: Mastaneh at June 6, 2006 12:34 AM

عالي بود مصاحبتون با صداي امريكا
دوستون دارم و موفق باشيد

Posted by: مزيم بانو at June 5, 2006 9:24 PM

فقط
چشم باز بكش!
....
وسلام.

Posted by: daryabari at June 5, 2006 9:17 PM

آقاي معروفي عزيز، من بعنوان يك دختر ايراني به وجود شما افتخار ميكنم.

Posted by: بارون at June 5, 2006 8:38 PM

آقاي باسي,ممنون كه رنگ ميزني به همه چيز,به جعبه ي آواز و به روز من...
:)
سلام.

Posted by: narges at June 5, 2006 9:58 AM

بدون لب...
...

Posted by: مهسا at June 5, 2006 9:57 AM

آقای معروفی

بتهوون سمفونی نهمش رو با گوش بسته ساخت. اونهایی که سمفونی نهم می‌سازند و سمفونی مردگان می‌نویسند معجزه بلدند. با چشم‌های باز، با چشم‌های بسته .


Posted by: جواد ـ ق at June 5, 2006 12:09 AM

...

Posted by: محيا at June 4, 2006 11:48 PM
Post a comment









Remember personal info?