June 18, 2007

روی جلد

http://maroufi.malakut.org/archives/upload/2007/04/cover%20symphony%20copy1-thumb.gif

سمفونی مردگان انگليسی برای انگلستان، آمريکا و آفريقای جنوبی.
از روی جلد کتاب خيلی خوشم آمده. برای اطلاعات بيشتر به
اين صفحه نگاه کنيد.

@ June 18, 2007 5:53 PM | TrackBack
Comments

salam
bar hasabe etefagh va search ba in safe ashna shodam
mishe bishtar beshnasameton va asaretono bekhonam
kheili moshtagham
kimiya

Posted by: kimiya at September 30, 2007 12:41 AM

آقای معروفی عزیز،
در ایران که بودم همه کتابهای شما را که تا آن زمان چاپ شده بود خوانده بودم. واقعا برایم جالب بودند و تامل برانگيز. حالا هم بااينكه تا چند وقت ديگر دكتراي مهندسيم را تمام ميكنم احساس ميكنم بايد يك وقتي به دنبال آرزوي واقعيم بروم. همشه دلم ميخواسته كه توانايي نوشتن پيدا كنم. خواهش ميكنم بگوييد از كجا بايد شروع كنم.
خيلي ممنون.

خانم فرح
سلام
من تلاشم را در برنامه ی اينسو و آنسوی متن کرده ام.
عباس معروفی

Posted by: farah at July 15, 2007 1:40 AM

سلام و درود.
بله طرح بسیار زیبایی هستش.حداقل نسبت به طرح روی جلدش برای ما از دور که دیده میشه آدم یاده کتاب های ترسناک می افته.نمی دونم شاید اون طرح یه جورایی اورهان باشه نه؟ولی این کل کتابه.
نیاز به تعریف من نیست این کتاب فوق العاده است.
بدرود.

Posted by: خط سوم at July 8, 2007 12:00 PM

binahayat zibast aghaye maroofi faghat mitoonam begam kkheili khoshhalam ke taghriban hameye donya sedaye faryade idine orkhanio gom shodanesho to sokkot mishnavan

Posted by: at July 7, 2007 9:15 AM

سلام آقاي معروفي عزيز
شايد با كارهايتان حق استادي را براي ما ادا كرده ايد . متاستفانه به دليل كمبود كتاب هاي شما من فقط نسخه ي پي دي اف اثرتان را خوانده ام .(فريدون سه پسر داشت )

با تشكر ليلا

Posted by: leila soltani at July 3, 2007 6:24 PM

هر وقت كه سر ميزنم ميگم خدايا نوشته باشه به روز باشه بعد اگه غير اين باشه هي صفحه رو بالا پايين ميكنم ولي نه خبري نيست كه نيست !!! زود زود بنويسيد ماها بيشتر از اين به هواي تازه احتياج داريم آقا جون!!!خيلي دوستتون دارم خييييييييييييييييلي

Posted by: azam at July 3, 2007 2:16 PM

تبريك ميگم!
راستي
عباس معروفي و كوتاه نويسي؟
نميخواين بگين كه موج مينيمال نويسي شما رو هم داره با خودش ميبره!؟

Posted by: sun at July 3, 2007 11:25 AM

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
سلام
تبريك ميگم
يه آرزو
شايد واسم بزرگ باشه ولي آرزو ديگه
يه نظر براي نوشته هام
اميدوارم
وجود نازكت آزرده گزند مباد

Posted by: مجنون طالقانی at July 2, 2007 10:30 PM

مثل طرح روي جلد نسخه ي ايران ...

Posted by: هادی at July 2, 2007 5:01 PM

درود بر شما نویسنده ی گرانقدر
بسیار طرح جلد زیبایی است. تبریک می گویم که این اثر برجسته - که به تعبیری بعد از بوف کور دومین شاهکار سوررئالیسم ایران است- به زبان انگلیسی ترجمه شده است. امید که روزی نوبل ادبیات را دریافت کنید. شما هیچ از اورهان پاموک یا دیگرانی که نوبل گرفته اند، کم ندارید.
ضمنا سئوالی داشتم.
طرح جلد چاپ دوم کتاب در ایران کار حمید وصاف- از دوستان بسیار نزدیک من بود که اکنون در فرانسه دکتری می خواند- بود، آیا این طرح جلد هم اثر اوست؟
شاد باشید.
ایمان رئیسی

ايمان عزيزم
آقای وصاف در فرانسه است، باهاش تماس دارم.
اين طرح جلد کار او نيست، کار يک گرافيست انگليسی است.
و ممنونم از لطف شما
عباس معروفی

Posted by: ایمان رئیسی at July 2, 2007 1:03 PM

عباس عزيز !!
فكر مي كني امكانش هست كه عكس جلد سمفوني را در ايران هم عوض كنيم اين طرح روي جلد خيلي عاليه .
دوم اينكه اين ّّپيپ كه مي كشيد خيلي هم بهتون مي آد بابا ما تو اينجا داريم خودمون را مي كشيم به يك سري آداب پيپ كشي ياد بديم

Posted by: ahoora at July 2, 2007 12:52 PM

دلم گرفته، دلم عجيب گرفته...
نمی نويسی؟

Posted by: narges at July 2, 2007 10:57 AM

سلام آقای معروفی
میخواستم خواهش کنم اگه براتون ممکنه لینک منو در وبلاگتون بزارید
http://www.symphony-of-dark.persianblog.com/

Posted by: مریم فیروزی at July 2, 2007 7:58 AM

آقاي معروفي عزيز اگه اون پيپ گوشه لبتون نبود نگاهم بهتون خيييييلي بهتر از اين بود! كاش بزرگاي ادبيمون بيشتر رعايت كنن اين چيزارو. فكر مي كنم نظر خودتونم همين باشه

Posted by: raha at July 1, 2007 5:10 PM

«شفیعی کدکنی ایسم» و شعر معاصر.
آیا دکتر شفیعی درست می گوید که شعرخوب شعری است که باید در حافظه مخاطب بماند؟
سلام جناب معروفی عزیز.این را نوشته ام. اگر سر بزنید و نظر بدهید خوشحال می شوم. ببینیم چه خبر است

Posted by: حمید تقی آبادی at July 1, 2007 1:09 PM

سلام
حضورتون در وبلاگم
و گفتن اون چند كلمه
هزار دنيا مي ارزيد.
خيالم دوباره متولد شد.
مرسي

Posted by: hadis at June 30, 2007 9:48 PM

استاد خوبم

این حتما نیست که باید صداتون را شنید تا باور کرد . استادم من شما را گوش کردم وقتی میخونم نوشته ها را می شنوم صدای مردی تنها و مبارز که محکم درمقابل حوادث بردبار و میخوام ازش یاد بگیرم ...
ای کاش ها و افسو سها از من ناله می کنن چرا نباید بین ما باشین تا کی اینقدر دوری از خوبها.
تنها دعای من این دختر ایران زمین خواستن سلامتی از خدای مهربونم واقعا با تمام قلبم به شما و شرفتون احترام میزارم و دوستون دارم .

شاگردی آگاه

Posted by: سمیه at June 30, 2007 8:31 PM

درود استاد گرامي
انتشار كتابتان را تبريك مي گويم هم به شما و هم آنان كه خواهند خواند.
جناب معروفي راستش حرفي داشتم در رابطه با ادبيات اروتيك كه خواستم با شما در موردش هم فكري كنم.
عشق بازي يك رابطه ي دو طرفه است. در نفس كار شكي نيست كه زيباست و بايد با ديد زيبايي شناختي بررسي شود.اما اگر از ديد اين افراد به قضيه بنگريم گاهي اتفاق مي افتد كه اين رابطه براي يكي از طرفين زيبا و مقدس است اما از نظر طرف مقابل به گند كشيده مي شود.مثلا با خيانتي يا ... تمام آن زيبايي ها را به تجن مي كشد. آن وقت است كه يك اروتيك كثيف خواهيم داشت.زيبايي كه زشت شده است
در اين رابطه اگر وبلاگ مرا ملاحضه بفرماييد و نظرتان را بفرماييد خوشحال خواهم شد
با احترام دريا موسوي

Posted by: darya at June 30, 2007 7:21 PM

روزي چند بار براي داشتن تان سجده ي شكر به جا آورم بس است؟!
در همه ي ابعاد زندگي ام هستيد، همه شان، بي اغراق...
و ممنون به خاطر اين حضور
يك دنيا ممنون...

Posted by: Sareh at June 30, 2007 6:11 PM

بي نهايت زيباست....

Posted by: نگارنده at June 29, 2007 11:01 PM

من همين‌جا به مردم انگليس، آمريكا و آفريقاي جنوبي تبريك مي‌گويم.
بخاطر اينكه فرصت مطالعه يكي از شاهكارهاي جهان براي‌شان فراهم شده.

Posted by: حميدرضا سليماني at June 29, 2007 9:24 PM

نمي خواهيد بياييد؟

Posted by: گلی at June 29, 2007 6:25 AM

سلام به جناب آقاي معروفي نازنينم

استاد مي خواستم راجع به " مكتوب شدن" كه چند جا در مصاحبه هاتون گفتيد سؤال كنم. من خيلي فكر كردم به برتري شفاهي يا مكتوب بودن و البته تحقيق. با در نظر گرفتن نسبيت چيزها نتيجه اي كه رسيدم، نميدونم درست يا غلط، اين بوده كه مكتوب شدن ميتونه به نوعي "بديهه سرايي " رو از بين ببره. در حقيقت پاي كليشه و انعقاد وسط مياد.و از همه مهم تر فكر نميكنيد يكي از دليل هاي از بين رفتن قصه خوان ها و قصه خواني هاي خوب و ارزشمند در كشور عزيزمان همين مكتوب شدن بوده ؟
البته درسته كه فرهنگ كتبي غني ، اگر درست همزادپنداري كنيم به ما "رنج هاي واقعي" و نه "انتخابي" ميده و باعث لطافت روح ميشه و مانع غرق شدن در درياي شفاهي، امّا چه طور اين حد رو بايد شناخت؟
ممنون كه مينويسيد.
شاد باشيد و سرخوش.
احترام بينهايت
و...... هديه شايگي

Posted by: هدیه شایگی at June 29, 2007 12:14 AM

عباس معروفی...

30 صفحه ای مونده تا پایان آیدین.باید مزه مزش کنی .یک دفعه که قورتش بدی یک دفعه بالا می یاریش و یک دفعه میبینی که فقط چمباتمه زده تو کتابخونت...

دعوتید به وبلاگم.بی هیچ توقع آمدنی.اما بدانید که خوشحالم میکنید...............

...................آزاد باشید(این یه شعار نیست)..........................

Posted by: آلبا at June 29, 2007 12:01 AM

راستی فقط برای انکه من هم به عنوان یه خواننده رای بدهم می نویسم
کارتان عالیست

Posted by: lilabano at June 28, 2007 7:26 PM

حالا روی خط افتاده ام اما این خط است که هی پیچ و تاب می خورد و مرا دور می‌دهد. می‌ترسم از دره هایی که ناگهان دهانشان را باز می کنند تا مرا ببلعند و من ...

مانا باشید
جاودانه تاریخ بمانید

Posted by: lilabano at June 28, 2007 7:24 PM

سلام آقای معروفی
با عرض تبریک و ارادت
چاپ سمفونی مردگان باعث افتخار تک تک ایرانی ها ست.

Posted by: فروغ at June 28, 2007 5:10 PM

دورود /

آقاي معروفي .. استاد عزيز ..
واقعا شرمنده كرديد ..
از بابت لينك و ديدن اسمم در سايت بزرگي
چون شما ...
واقعا حسي كه به من دست داد گفتني نيست .
بسيار ممنونم .
به اميد اينكه از شما بيشتر بياموزم ..

وقت خوش ././././././././././.

من هم از اينکه شما را دارم خوشحالم.
عباس معروفی

Posted by: گنجشکک اشی مشی at June 27, 2007 11:12 PM

دیوانه کردن فارسی زبانان بس نبود این بار انگلیسیها را دیوانه ایدا و ایدین کردید؟
زدین به هدف. مثل همیشه .

Posted by: stalker at June 27, 2007 9:35 PM

دلم براي سمفوني مردگان تنگ و هزارتا كتاب خونده و نخونده ي ديگه ...
وضع ايران آيدين بدتر بود يا ماها ؟ته اينهمه نمايش خيمه شب بازي چي ميشه ؟ كارمون به كجا مي كشه ؟ تا كي بايد بين بد و بدتر ، بدتر رو انتخاب كنيم ؟
خسته ام از اينهمه ايران ايران شنيدن ....ايران! وطن اجباري ....

Posted by: homa at June 27, 2007 5:07 PM

سمفوني مردگان را دوست دارم
آنقدر كه به دنبال "آيدين" گشته و مي گردم
آنقدر كه بارو بنه را بسته ام
و با وجود اين بارش هميشگي برف, هنوز پيش مي رانم
و اين طرح گويي نشاني اي مي شود از آيدين / اين نيمه فراموش شده...
خرابي از حد گذشت اخوي...
يا حق

Posted by: shabkhan at June 27, 2007 12:03 PM

سلام. دلم عجيب مي گيرد وقتي مي آيم و مي آيم و ننوشته اي. و بيشتر مي شود وقتي نيازمندم چيزي بگويي.
حرفي به من بزن....

Posted by: مریم at June 27, 2007 11:32 AM

بازوان تو
جغرافیای وسیعی بود
دور از ابتذال چراغهای نئون
مثل بکارت یک رود روستایی
در دوردست مازندران

Posted by: baharenarenj at June 27, 2007 8:37 AM

نمي دانم چطور بايد به شما تبريك گفت.
سمفونی مردگان عشق من است.
طرح روی جلد هم خیلی زیباست...
باور کنین نام سمفونی مردگان که می آید دلم تنگ میشود.
دلم میخواهد برای چهارمین بار بخوانمش...

Posted by: میم.قاف at June 26, 2007 7:39 AM

اميدوارم اين كتاب خوب به خوبي هم برگردانده شده باشد. تبريك مي گم. هم به شما به خاطر كتابتان و هم به ادبيات فارسي براي برداشته شدن يك گام كوچك ديگر در راستاي شناسانده شدن به ديگران.
سعي مي كنيم در اين جا با همه فشارها و سختي ها گام هايي برداريم. از جلسات نقد و تحليل ادبي تا... خوشحال مي شوم از تجربه هاتان بي بهره مان مگذاريد.
عكسي در بلاگم هست كه شايد برايتان جالب باشد...
مجموعه داستاني را آماده مي كنم. به عنوان اولين اثر ك به سوي چاپ مي خواهم رهسپارش كنم سعي در سخت گيري دارم. در اين امر و در رابطه با ناشرين و نشر و... هم اگر توصيه اي داشته باشيد سپاس گويتان خواهم بود..
درود

Posted by: خنيا at June 25, 2007 4:32 PM

Agahi az marg komak mikonad ke shadidtar zendegi konim.

Posted by: Hamed Zirak at June 25, 2007 7:55 AM

سر انجام باورت می کنند
باید این کوچ نشینان ساده بدانند
که جرم باد ......ربودن بافه های رویا نبوده است.

Posted by: hadis at June 25, 2007 12:12 AM

سلام . میتوانم بعضی از نوشته هایم را بمنظور نقد و بررسی برایتان بفرستم ؟ به وبلاگ من سری بزنید تعدادی از نوشته هایم آنجاست .

Posted by: ستاره at June 24, 2007 10:12 AM


استاد معروفي، تبريك مي گم. اگر با توجه اينكه شما بهترينيد ميشه يادداشت منو بخونيد:
http://amin177.blogfa.com/post-62.aspx

به خدا كوتاهه!
بالاخره مام حق داريم يادداشتامونو آدم حسابيا بخونن. باور كنين يه نكات خوبي هم داره! باور كنين. خواهش مي كنم!

Posted by: amin at June 24, 2007 9:45 AM

نويسنده ي محبوب من. گستاخي كردم و در اولين فرصتي كه براي نوشتن، به دستم آمد، زير نام http://cafemarefat.blogfa.com، ناتواني م را در نوشتن، زير نام بزرگ شما، پنهان كردم به جبر. بر من ببخشاييد.

Posted by: sarah.T at June 23, 2007 11:50 PM

سلام آقای معروفی! عکس روی جلدتان را هر کار کردم به ما که نشان نداد!:(

Posted by: elli at June 23, 2007 11:36 PM

دورود /

آقای معروفی عزیز

امروز در روزنامه هم میهن متوجه شدم که سلسله مباحث شما در باره
نویسنده و نویسندگی ( نویسنده کیست ؟ ) قراره که هر هفته منتشر بشه.
میخواستم از شما اجازه بگیرم که این آموزش فن شما رو با اختلاف
یک یا دو روز در ستون مخصوصی در وبلاگم کار کنم .

چنانچه اجازه این کار رو به من بدید هم به من و هم به علاقثمندان داستان
نویسی که احتمالا به هر دلیلی موفق به خواندن روزنامه نیستن و یا
به دلیل فیلترینگ از دسترسی به رادیو زمانه هم محروم هستند و یا از سر
بد شانسی و اتفاق خواننده وبلاگ من خواهند بود لطف فراوانی میکنید .

گذشته از اونکه در این قبیل موارد همیشه بعد از تیتر، اسم نویسنده رو
درج میکنم اما از اونجا که ذکر منبع و موخذ در رابطه با مطالب از
ضروریات یک اقتباس هست پیشتر از شما راهنمایی میخواستم که
منبع مطلب رو کجا ذکر کنم ؟
روزنامه هم میهن یا سایت شما ؟
البته همه اينها در صورت اجابت درخواست بنده خواهد بود و اگر هم نه كه
هر هفته را منتظر قسمت و قسمتهاي بعدي ميمانم .

با تشکر .
خواننده همیشگی و مزاحم وقت و بی وقتتان .

وقت خوش ././././././././././././.

سلام گنجشگک اشی مشی
لطف می کنی، و بهتر است منبع را هم ميهن ذکر کني.
و مرسی
عباس معروفی

Posted by: گنجشکک اشی مشی at June 23, 2007 7:40 PM

استاد اینجا هم انگار جای من نیست وقتی اونجا هستم یه جوری دلتنگ اینور و وقتی هم اینجا ..
هوس کردم دوباره شروع کنم به نوشتن(مثل اسم فامیلیم که نوشتم)
اما انگار کلمه ها و خاطر ه هام با هم قاطی شدن ..اینجوری سخت میشه..
اگه سر کلاس بودین چه پیشنهادی به این شاگرد می کردین؟

Posted by: مریم بیات at June 23, 2007 6:37 PM

استاد معروفی سلام.خوشحالم که سایت شما رفع فیلترشد.من خیلی به شمامدیونم...نوشته هاتونو با افتخار به همه معرفی می کنم.به امید بازگشتتون به ایران جناب معروفی

Posted by: محمدرضا at June 23, 2007 4:59 PM

درود بر شما آقاي عباس معروفي
بسيار خرسندم كه با تارنماي شما آشنا شدم.
كتاب سمفوني مردگان هم بايد بگم كه هميشه در خاطره ها باقي ميمونه.
مرجان/تارنگار همايون شجريان
راستي لينك شما رو در تارنگار خود قرار دادم

Posted by: مرجان/وبلاگ همایون شجریان at June 23, 2007 12:02 PM

درود آقاي معروفي
من كتاب شما رو خيلي وقت پيش خوندم و بايد به خاطرش به شما تبريك بگم.خوشحالم كه سايت شما رو پيدا كردم
در مورد طرح روي جلد به نظرم ميتونست خيلي بهتر باشه
سارا/راز آيين اهورايي

Posted by: سارا at June 23, 2007 11:51 AM

هيچوقت براي قرض دادن كتابهام خسيس نبودم و براحتي كتابامو در اختيار همه ميذارم ولي هروقت كسي سمفوني مردگان رو ميخواد ناخوداگاه يه حس بدي بهم دست ميده و حتما قبل از اينكه بهش بدم يه گريزي بهش ميزنم و يه تيكه هايشو ميخونم و حال خوشي بهم دست ميده
تو رو خدا كتابهاي تماما مخصوص و فاحشه خانه كلاسيك رو زود تر تموم كنين دارم از عطش خوندن ميميرمااااااااااااااااا

Posted by: www.manosib.blogfa.com at June 23, 2007 9:03 AM

سلام استاد
فردا عازم به اولين روز اعزام به خدمت سربازي مي شوم.خواستم از بابت همه ي بودن هاتان تشكر كرده باشم.كتاب درياروندگان ناتمامم را برداشته ام همراه روزهاي در پيشم باشد.حمايت شما به من هميشه جرات بودن مي دهد استاد.
مواظب باسي باشيد.
بابك

Posted by: درنگ های نابهنگام at June 22, 2007 10:59 PM

ما كه فارسي اين كتاب را خوانديم عالي بود حتماَ انگليسي اين كتاب هم صفاي خودش را دارد!
موفق باشيد...

Posted by: دفتر نارنجي at June 22, 2007 10:45 PM

سلام بزرگ
تبریک نمیگم تبریک باشه برای روزی که نوبل گرفتی که دور هم نیست.
باسی
همیشه فکر میکنم که کدام اثرت جایزه میگیره ; سمفوني سال بلوا يا ... نميدونم چرا به دلم افتاده پيكر فرهاد
ميدوني عباس گاهي اوقات چقدر اين جايزه ها براي تو كوچكه

Posted by: آخرین ققنوس at June 22, 2007 10:01 PM

سلام آقاي معروفي
تبريك منو بابت كتاب تازه چاپ شدتون بپذيريد.
نزديك يك سال پيش "سمفوني مردگان" رو خوندم.صحنه اي كه در آخر داستان اورهان بين برف ها پرسه ميزد از اون موقع هر روز واسم تازه تر ميشه و هيچ وقت از يادم نميره...

Posted by: fidelio at June 22, 2007 8:26 PM

سلام
مدت زيادي نيست كه با شما ونوشته هايتان آشنا شدم واين آشنايي چه اتفاق خوشايندي بود و به آينده ادبيات اين كشور اميدوارم كرد . واقعا نهايت لذت را از رمان زيباي سمفوني مردگان بردم . خوشحالم كه ترجمه شد وچه روي جلد زيبايي هم دارد .
پاينده باشيد

Posted by: مريم فيروزي at June 22, 2007 4:05 PM

واي پسر!
خود آقاي معروفيه
من كه باورم نميشه
ممنونيم ازتون كه برا مردم ارزش قايل ميشيد
البته وظيفتونه ها ولي خب هنوز بعضي ها ياد نگرفتن
موفق باشيد
يا علي مددي

Posted by: حسن at June 22, 2007 2:04 PM

آقای معروفی حالا که طرح روی جلد مطرح شد
باید بگم که فک نمی کنید طرح روی جلد اول سال بلوا خیلی بهتر از طرح جلد دومی (الانی)است!؟

Posted by: دلارام at June 22, 2007 12:45 PM

دل‌ات روشن باد.

Posted by: بی رنگ at June 22, 2007 12:38 AM

سلام آقاي معروفي بزرگ
حضورت باز هم مبارك.
باز بيشتر مي شوند كساني كه توي دلشان ازت تعريف ميكنند فقط براي اينكه مينويسيد.
احترام بي كران
و احترام بي كران
شاد باشيد.
هديه شايگي

Posted by: هدیه شایگی at June 21, 2007 6:10 PM

كافه داستان با پنج داستان به روز شد:

داستانِ "جل الخالق" از ((محمود خلعتبری))
داستانِ "با سانچو" از ((رهولا باقری))
داستانِ "جايزه بانك" از ((محمود حسيني))
داستانِ "پل" از ((ميثم محمدي))
داستانِ "سکه یک دلاری" از ((شهریار صیامی))

Posted by: كافه داستان at June 21, 2007 3:39 PM

طرح روي جلدش كه واقعا خيلي قشنگه ...
و من خيلي خوشحالم كه ...
و تبريك

Posted by: oham at June 21, 2007 3:35 PM

خوشحال شدم و تبریک.

Posted by: zeinab at June 21, 2007 9:45 AM

گاهي خوشحالي به گريه وا مي داردم
گاهي مي خندم آنقدر كه عكسم را كسي تشخيص ندهد...

حرفهايي هم هست كه نمي توان گفت وحسهايي كه گريزي از آنها نيست...
موفق باشيد و شايسته

Posted by: ... at June 21, 2007 8:25 AM

سلام
تبریک
اگه گفتی فرق بین عباس معروفیِ لوگوی حضور خلوت انس... با عباس معروفیِ سه شنبه ها در رادیو زمانه چیه؟

Posted by: آبی at June 20, 2007 10:07 PM

.

Posted by: at June 20, 2007 8:52 PM

من دنبال چيزي مي گشتم كه گمش كرده ام. دارم كم كم تبديل به آدمي ميشوم كه به فكر كردن فكر ميكند. حالا فكر كردن براي من عادت شده. هدف شده. همه اش دلم مي خواهد بنشينم و فكر كنم. مهم نيست كه دستهام به چه كاري مشغولند... (سمفوني مردگان)
اين طرح جلد چقدر به داستان نزديك است!
راستي، نميداني چقدر در انتظار رمان " تماما مخصوص" نشسته ايم!

دلت بهاري

Posted by: بهار هاشمي at June 20, 2007 7:23 PM

بدین مژده گر جان فشانم رواست!
پس دری از این دنیا به روی دریای این کتاب باز شد.
خوشحالم که دنیا می تونه رنگ هنر رو ببینه.

Posted by: at June 20, 2007 3:58 PM

صمیمانه تبریک میگویم. به امید پیشرفت هر چه بیشتر ادبیاتمان.

Posted by: phoenix at June 20, 2007 1:30 PM

سلام استاد
تبريك، براي ترجمه "سمفوني مردگان"، و چه قشنگ بود روي جلدش ! من به دوستان و خويشانم در آنطرف دنيا گفتم كه دنبالش بگردند،گفتم كه تا بحال رماني به اين زيبائي نخوانده اند .

Posted by: Neda at June 20, 2007 9:49 AM

سمفوني مردگان كتاي است براي همه آدمها و همه زبان ها و همه زمان ها.
كتابي است راي آناني كه پيچيده شده در اسارت مذهب و سنت اند و در سرشان هيچ انديشه اي وجود ندارد.خوشحالم كه اين كتاب براي ديگران هم ترجمه شد.

Posted by: andiisheh at June 20, 2007 8:44 AM

سلام استاد عزیز

خیلی خوشحال شدم
تبریک می گویم

Posted by: مسعود راسخی at June 20, 2007 6:11 AM

سمفوني مردگان من مي شود يك كتاب با جلد آبي.مي شود موميايي روش.مي شوم يك عالم خاطره و يك دنيا احساس پر از غرور.با مدرنيته ي هرچيزي مي شود يك جور كنار آمد الا همين يكي.....تبريك خاص يك آيدين را تقديم مي كنم استاد.

Posted by: درنگ های نابهنگام at June 20, 2007 12:04 AM

آقای معروفی عزیز
بهتون تبریک می گم. از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم. حیف بود کتابی به این زیبایی ترجمه نمی شد. قصد ندارین بقیه کاراتونو هم ترجمه کنین؟ سال بلوا مثلا؟

Posted by: لولو at June 19, 2007 11:52 PM

سلام استاد تبريك ميگم

اين كتاب بي نظيره معركه ست بايد به تمام زبانهاي زنده دنيا ترجمه بشه
شيو ه نكارش و سبك نوشتاري اين كتاب ديوانه كننده است در حقيقت مسحور كننده است
استاد طرح روي جلد هم همخواني كامل با متن داره ولي واقعا جاي اون كلاغها خاليه ...............
اي كاش طرح جلد كتابي كه در ايران نيز هست همين تصوير و نقش بود
دست حق پشت پناه شما استاد عزيز كه من از صميم قلب ارادتمندتان هستم
سمفوني مردگان را بايد حس كرد و خواند بايد لمس كرد و خواند بايد درك كرد و خواند كه سمفوني مردگان جملگي اينهاست .........
يا حق

Posted by: sanaz at June 19, 2007 6:22 PM

سلام
لذت بردم!
سربزنيد خوشحال ميشم!

Posted by: me at June 19, 2007 5:05 PM

انصافن طرح روی جلدش بی نظیره، فقط کلاغها کجان که بگویند: برف، برف...
سلام.

Posted by: narges at June 19, 2007 4:49 PM

با جلد این کتاب راحت تر میشود گریه کرد و خواند
خواند وگریه کرد

Posted by: at June 19, 2007 4:25 PM

سلام
چندان از طراحي و نقاشي و طرح روي جلد و اين چيزها سر در نمي آورم.فقط ميدانم وقتي استاد ميگويد قشنگ است بي شك قشنگ است.

Posted by: سودابه رادفرد at June 19, 2007 3:24 PM

سلام استاد....
خيلي عاليه
خيلي خوشحالم كه كتاب مورد علاقه منو غير ايرانيها هم بخونند و تو شيوايي نوشتن شما غرق بشن.
بله..روي جلد وقتي دلپسند شما باشه پس زيباست.
.
.
روي جلد قديمي اين كتاب هم دليل خوبي براي گرايش دلها به سمت اون بود كه اينجا از طراح جلد قبلي هم تشكري ميكنم.
من گرافيست هستم.
و ارزوي هر هنرمندي حتمن طرلحي جلد كتاب نويسندگان والايي چون شماست.

Posted by: imana at June 19, 2007 2:47 PM

ديشب پيش سرمه بودم نشستم از از سر سورملينا رو خوندم و خوابيدم ... خوبي باسي ؟ انقدر مه بود توي اين سمفوني كه تا صبح نميفهميدم از كدام در بايد از خواب بيايم بيرون ....

می ترسم
از حضور پر نخوت مردانه ات
بر حاشیه آفتابی ظرافت دخترانه ام

باسي من كه تو چاب همين زبون مادري موندم ... خسته شدم انقدر بهم گفتن كه غيرقابل چاپم ! باسي ميترسم سر شعرهام چادر كنن . .....

Posted by: baharenarenj at June 19, 2007 12:56 PM

سلام.
راستش من فعلاً فقط "سالِ بلوا" و "دریاروندگانِ جزیره ی آبی تر" رو از کارهای شما خوندم. سالِ بلوا که..فوق العاده بود. من کوچکتر از اونم البته که درباره ی کارای شما نظر بدم، هم از نظر سنّی که فقط 17 سالمه، هم از نظر تجربی..ولی خب، جسارت کردم دیگه..
خب، مصمّم شدم که سمفونیِ مردگان رو هم بخونم!!
راستی.. با اجازه لینکتون رو تو وبلاگم قرار میدم..
مرسی و موفّق باشید..

Posted by: بهناز at June 19, 2007 10:26 AM

وبلاگ مترسک نیومدی
حداقل بیا وبلاگ دختری به نام سگ رو بخون که اول به اسم /اناهیتا یه فاحشه مینوشتم بعد خودمو وعرفی کردم
آقای معروفی میخوام چند تا از داستانکام رو که توی وبلاگ مترسک فیلسوفه با نقاشیای مترسک بانو چاپ کنم
برام آرزوی موفقیت کن
ببا به خدا دوستت دارم
یه خورده بهم توجه کننننننننننننننننن

Posted by: مترسک at June 19, 2007 8:57 AM

سلام استاد
تبريك! خيلي زياد...
آدم توي سفيدي برفش غرق ميشه و انگار زمان مي ايسته!
ولي اين لينكي كه باز شد، يه صفحه اومد به همراه غمين ترين غم هاي عالم:
Born in 1957, Abbas Maroufi has been living in exile in Germany since 1996. He left his country after being sentenced to six months imprisonment and 20 lashings with a whip for his writing.
خيلي درد داره، خيييلي...

Posted by: Sareh at June 19, 2007 7:09 AM

من اگه بودم شورابيل را زير برف نشون ميدادم و جايي يه اورهان ميذاشتم. طرحش قشنگه اما نميدونم چرا احساس ميكنم درختهاش بيش از حد ساختگي هستند. و اون دو تا زن

Posted by: مجيد at June 19, 2007 7:01 AM

با مطلبي با عنوان فاجعه به روزم

Posted by: keyhoo at June 19, 2007 6:25 AM

حالم درد دارد آقا جان....یک درد بزرگ...هر چه گریه میکنم,هر چه مشروب, هر چه سیگار ,هر چه شمع ,هر چه دعا...کفایت نمیکند مرا...امشب مگر خدا کاری کند با من...با درد من...با درد دوست...من کودکم هنوز...تومور مغزی نمیفهمم چیست...وصیتش را نمیفهمم...خدای خوب خودم را هم نمیبینم در این مستی و ویرانی و گریه...کجایی خدای خوب کوچک من؟دوست مرا نگیر از من...چند هفته پیش به دوست مهربانم گفتم:فقط زودتر از من نمیر و گل های آفتابگردان را دوست بدار!!!قول داد به من آقا جان....قول...زیر قولش نمیزند...مگر نه آیا؟
هزار قایق کوچک کاغذی نذر سلامتی او میکنم خدای خوب...نگیر او را از من...از ما...از این دنیای کوچک خاکی که دلخوشیمان همین بودنهاست... او را خدای خوب از تو دارم,نمی خواهی که پس بگیری هدیه ات را؟

درد و دل بود آقا جان حرف هایم...درد_دل بود...درد من...درد روح...درد تن...چه ناتمام شدند این روز ها دردها...

Posted by: گلی at June 19, 2007 1:06 AM

مبارك باشه
چه زيبا!
نمي دونم چرا براي لحظاتي متوجه حضور آن دو نفر نشدم!
فقط برف رو مي ديدم و درخت ها رو
و چشمم دنبال آيدين مي گشت
اي آيدين آيدين آيدين ها...

سلام يادم رفت!
سلام

Posted by: آونگ خاطره های ما at June 18, 2007 8:30 PM

مورچه‌ی تنهای کوچولو روی جلدِ کتاب افتاد و سرگردان شد.

Posted by: آرش at June 18, 2007 8:28 PM

سلام. به نظر من هم اين طرح جلد خيلي فوق العاده است. من را كاملا به فضاي داستان برد. از اونجايي كه عاشق سمفوني مردگان هستم.

Posted by: elahe at June 18, 2007 8:06 PM

سلام طرح جلد بسيار زيبايست . نگفتيد طراح آن چه كسى است ؟
با فضاى داستان نزديك است .
پرستو

Posted by: parasto at June 18, 2007 7:31 PM
Post a comment









Remember personal info?