January 2, 2009

جستجوی خود

...
من عاشق انسانم. عاشقی که شکست‌خورده نيست، و هنوز اميدوار است.
قدرتم را می‌شناسم، و فقط بر اساس آن پرهام را باز می‌کنم. ضعف‌هام را می‌دانم، و سعی می‌کنم بر آنها چيره شوم.
حس ياد گرفتن کودکانه‌ترين بخش وجودی من است. اما با همه‌ی چيزهای گفته شده و پنهان مانده؛
من چيزی نيستم جز جستجوی خودم.
سال 2009 آغاز شده، برای همه‌ی شما آرزوی سلامتی و خوشبختی می‌کنم، آرزوی شادی و آزادی. آرزوی پايان جنگ.
با اينهمه اميد، تلخم. ويرانم. مبهوتم. دل‌مرده‌ام. از اين خبر می‌روم به آن گزارش. رژيم اسراييل با هر بمب يک درخت نفرت می‌کارد. نظاميان حماس هم مردم بی پناه را به مثابه سنگر گرفته‌اند. دنيای بدی ساخته‌اند، با فروش و مصرف اسلحه روی اعصاب و احساس مردم دنيا راه می‌روند. بعد که وقتش شد می‌نشينند سر ميز مذاکره. 
کاش  آه يک کودکی کارساز شود، که می‌شود. اين آخرين اميد من است. 
2296_424.png    
اسامه حمدان، نماینده حماس در لبنان در کنار عباس زکی، نماینده جنبش فتح در لبنان در تجمع اعتراض‌آمیز در برابر ساختمان سازمان ملل در بیروت. (نقل از زن فردا)
من حالا دارم به اين عکس از سران حماس نگاه میکنم که پوستر صدام حسين را علمکش کردهاند و زير آن ايستادهاند تا حق شان را از سازمان ملل يا حقوق بشر بستانند. من از کی بايد دفاع کنم؟ از عاشقان جنگطلب صدام؟ و برای کی گريه کنم؟ برای بچههايی که به مثابه کيسه شن مورد استفادهی اين جنگطلبان قرار میگيرند؟ از زنان ستمديدهی غزه که هر دو سوی ماجرا داغدارشان کرده، هم کيسههای شن، و هم شليککنندگان پوشک؟
من از کی بايد دفاع کنم؟ از رهروان صدام حسين؟ من مبهوتم. مبهوت. مبهوت...