March 12, 2011

داستان‌نويسان ايران، سلام

نخستين دورهی مسابقهی داستاننويسی تيرگان، وارد مرحلهی دوم شد. پايان ماه فوريه آخرين فرصت ارسال داستان بود و ما با 260 داستان چراغهای دبيرخانه را روشن کرديم که داوران کارشان را آغاز کنند.

به راستی حضور چشمگير و دور از باور اينهمه داستان و داستاننويس شوقانگيز است. اگر جامعهی ايران از بیکتابی رنج میبرد، و بسياری از داستاننويسان اميدشان را برای انتشار کتابشان در ايران از دست دادهند، اينجا برای مسابقهی داستاننويسی تيرگان 260 نفر از سراسر جهان داستان فرستادهاند و اين حق تک تک آنهاست که هرکدامشان عنوان بهترين را انتظار بکشند.

آغاز کار 4 داور

چهار داور از گوشه و کنار دنيا از همين هفته کار خواندن داستانها را آغاز کردهاند. نبض دويست و شصت داستان تازه حالا در دستان داوران میزند، و آنها بی آنکه نام نويسنده را بدانند داستان میخوانند که ببينند کدامشان لياقت رتبهی اول را داراست، میخوانند که ببينند علیرغم محدوديت انتشار و نشريه، علیرغم در محاق بودن کتاب و ادبيات داستانی، ايران زنده است، زير خاکستر سکوت و سرکوب، آتشی گُلگُل میدرخشد و میآفريند.

به راستی اگر دولتها و سليقهها و کوتهبينیها جلو هر چيز سد بتراشند، با هيچ قدرتی نمیتوانند جلو آفرينشهای هنری را بگيرند.

انتشار کتاب برگزيدهها

قرار است داوران در اين بخش از کارشان، فقط داستانی را از گردونه خارج کنند که در چهارچوب خودش درست تعريف نشده باشد، داستانی که ضعف تأليف داشته باشد، داستانی که هنوز داستان نشده باشد. بنابراين اگر داستانی توسط دو داور حذف شود، از ادامهی مسابقه باز میماند.

میماند اما داستانهايی که مرحلهی اول را به سلامتی طی کرده و به دور دوم راه يابد؛ چنين داستانهايی پيش از مراسم اهدای جوايز در يک مجموعه به ترتيب الفبا توسط نشر گردون برلين چاپ و منتشر خواهد شد. و اين همان دستاورد ما از برگزاری مسابقه است. حاصل کاری که به ثبت خواهد رسيد و خواهد ماند. به هر حال مسابقه را آغاز کردهايم، و در اين برهوت، سعی من و داوران بر اين خواهد بود که از داستان دفاع کنيم، قدر دستاوردها را بدانيم، و اگر گلی زيبا و خوشبو يافتيم آن را در استکانی پر از آب بگذاريم تا بر طاقچهی خانهمان بدرخشد.  

نقش رسانهها بر مسابقه

برای آغاز ميانه و پايان چنين برنامهای مطبوعات و رسانهها به عنوان بازوی ادبيات داستانی نقش پررنگ و به سزايی دارند. من پيش از هر چيز از رسانههايی که ما را ياری کردند و با انجام مصاحبه و درج خبر و گزارش به مسابقهی داستاننويسی اهميت دادند سپاسگزارم. اما در طول کار دريافتم که چقدر داستاننويسان ايران تنها و بیياورند.

رسانهها و مطبوعات داخلی تکليفشان معلوم است؛ يا با برگزاری مسابقهی ادبی مستقل مشکل دارند و مخالفند، و يا جرئت انتشار خبر و گزارش را ندارند.

اما برخی رسانههای خارج از کشور کوتاهی کردند و برای پوشش گزارش چنين اتفاق مهم و برجستهای دريغا که چشم بستند و خود را به آن راه زدند. يکی از همين رسانهها که ادعای آزادی بيان و کار فرهنگی بسيار دارد، يعنی رسانهای که از سفرهی ادبيات خلاقه نان میخورد و جان میگيرد، از انتشار خبر مسابقه – حتا خبر - روی برتافت. مسئول فرهنگی جشنوارهی تيرگان خبر مسابقهی فيلم را برای آنان ارسال کرد، ابتدا گفتند خبر مسابقهی داستاننويسی را هم ضميمه کنيد که يکجا منتشر شود. بعد که مطلب را آماده کرد و فرستاد، از انتشارش روی برتافتند و گفتند: «خبرتان جنبهی تبليغاتی دارد!»

کار رسانهای که خارج از کشور قامت گرفته اين است که خبرها و حرکتها و ارزشهای ادبی و هنری و فرهنگی خارج از کشور را پوشش دهد، نه آنکه با بهانههای الکی روی آن را بپوشاند. کار رسانه اين است که برای توليد فرهنگی انگيزه ايجاد کند، نه آنکه چشم بر خلاقيت صدها نويسنده ببندد. پس میبينيم که مشکل فقط دولتها و حکومتهای ديکتاتوری نيستند، برخی افراد کوتهبين مددکار بی مواجب ديکتاتورها می شوند. يادم آمد سالها پيش نوشته بودم «رژيمی که در پستوهای وزارت اطلاعات اداره شود، اپوزيسيون ناباب میپرورد.» و هنوز هم بسيار جاها در بر همين پاشنه میگردد. (بگذريم. در اين مورد مفصل خواهم نوشت.)

به هر شکل و تقدير در ميانهی راهی پرشور و اميد قرار داريم. 260 داستان، 260 نويسند، 260 قلب معطوف به جشنوارهی تيرگان در انتظار حاصل کار، روزها و لحظهها را طی میکنند، و 4 داور نبض بخشی از ادبيات خلاقهی معاصر ايران را در دست دارند، و من به احترام اين اعتبار متقابل به همهی داستاننويسان وطنم سلام میکنم.