September 22, 2011

آزادی

.

.

.

آزادی جفت وفاداری ست

September 19, 2011

صفاييان از غار بيرون آمد

                                   به بهانهی افتتاح آتليه علی اکبر صفاييان در برلين
در روزهای پايانی ماه مه، علی اکبر صفاييان، نقاش و مجسمهساز برجستهی ايرانی ساکن آلمان آتليهی خود را در شهر برلين افتتاح کرد.
علی اکبر صفاییان متولد 1347 سنگسر، که نخستين نمايشگاهش را در سال 1971 در گالری خانه آفتاب و سپس گالری سيحون و قندریز و مهرشاه و فرهنگسرای نیاوران برپا کرده، تا به امروز که در شهر برلين آتليهی شخصیاش را میگشايد کارنامهی پربار و پرکاری دارد. او پنجمین دورهی کاریاش را سپری میکند، که هردوره از آثار او میتواند حاصل عمر يک نقاش باشد.
بسياری از نقاشان در جستجوها و تجربهها هنگامی که سبک و شيوهی کارشان را میيابند، معمولاً بر آن میمانند و میایستند و باقی عمر را به فروش آثارشان میپردازند. پيکاسو از معدود نقاشان جهان است که هرگز در یک دوره از کارهايش نمانده، و مدام نو شده. در بین نقاشان ايرانی صفاييان از معدود هنرمندانی است که در دورههای کاری مدام خود را ورق زده، و بار ديگر خود را در برابر سفيدی کاغذ و بوم تنها يافته است. يک آدم با تمام احساس و تفکر و تجربهاش در برابر بوم سفيد، تنهای تنها؛ و اين جنگ بين تنهايی او و سفيدی بوم، هرگز خونين و مالین يا غبارآلود و يا دودآگين نگشته است، همواره رنگارنگ و شاد و پر از طبيعت و زندگی بوده است. حتا اگر عاشق و معشوق پشت پردهی خیال ناز و تمنا میکنند، پردهی خیال نقاشیهای صفاییان هرگز مخوف و تاریک نیست، بلکه مثل نگاهش پاک و شفاف است، شاد و زلال؛ چشمه.
صفاييان نقاش طبيعت است، فيگورهايش نيز پايی در طبيعت انسان عاشق دارد، جايی کنار ليلی، يا راهی به کوه سيمرغ. او با سادهترین عناصر طبیعت زندگی میکند، بازی میکند، عاشقی میکند، و هنگامی که برای من از رنگارنگی پوستهی چوب میگوید که در برابر بازی او به جنس دیگری درآمده، يا دستهای سيم در مجاورت آتش چه توفانی از رنگ برپا کرده، یا هنگامی که دارد از یک دورهی میناکاریاش حرف میزند، اثر پیشاپیش در چهرهی خودش بلبلی میشود تا رنگ و شکلی در کوره عوض کند و در مجاورت چندهزار درجه ناگهان درنای در حال پروازی باشد. باید صبر کنی تا ميناکاری از کوره در آيد، و آنوقت ببينی دست و نگاه نقاش چه کردهاند؛ چنانکه خطی از شعر ناب با تو میکند.
کسی چه میداند؟ شاید آن بانویی که او بر بوم نشانده و نامش را لیلی نهاده همان مریمی باشد که در مجسمههای برنزی، پیکر مسیح را در نهایت ایجاز در آغوش گرفته؛ مهم اين است که مسيح و مريم صفاييان به ايجاز رسيدهاند، از پرگویی و تکرار خستهاند، به چند حرکت و ناز و آرامش رسيدهاند، در نهايت ايجاز؛ مریم و پاکی و مسيح و معصوميت در نهايت ناز.  و همین است هنر؛ ايجاز، ايهام، ايقان.
در تاریخ هنر همواره هنرمندانی را شناختهایم که ترکیبی از شعر و موسیقی و رنگ و عشق بودهاند؛ يا کسانی که در هنر خويش اعم از داستان يا نقاشی يا موسيقی به شعر رسیدهاند، صفاييان همان نقاش شاعر بردبار است که سالها پيش در برابر آثارش کلمه کم آوردم، مزه مزه کردم تا خالق این آثار را معرفی کنم و عاقبت او را «غول زيبای نقاشی» خواندم. همان نقاش پرکاری که تنها در مسير قله راه پيموده، و اين را میتوان در تراش پيکری از خودش مشاهده کرد، و نیز میتوان در دورخوانی آثارش آشکارا به تماشا نشست. همان نقاش آرام سربهزيری که توفان درونش را تبديل به نقش میکرد تا با رنگ بر کاغذ و بوم بنشاند، همان نقاش و مجسمهساز سختکوشی که کابوسهای ما را در اين سی سال به رويا بدل ساخت و بر پردهی نقاشی از تماشاگران آثارش لبخند طلب کرد.
صفاییان بیست و پنج سال در روستای پگنيتس در نزديکی شهر نورنبرگ آلمان، در غار آفرينش خود در جهان تنهايیاش به موازات خلق هزاران اثر هنری، تيشه بر جان خود کشيده، بيست و پنج سال آرام و تند چنان پيکر خود را تراشيده که حالا نام و يادش بر ديوارهای بسياری از علاقهمندان آثارش چون نگينی میدرخشد و تنها همان لبخند را در چشمهای بينندگانش میکارد و میکاود.
بسياری از ايرانيان شايد نام اين نقاش بزرگ را نشنيده باشند، يا شنيدهاند و کارهايش را نديدهاند. اين هم همان شيوهی کاری هنری اوست، که با يک دست اثر را میآفريند، و با دست ديگر پنهانش میکند. تنهی درختی که شبيه پرنده است و تو خيال میکنی تنهی درختی بوده که اينجور شده، حالی که مجسمهای است از برنز. آيا تنهی درخت در پرندهی برنزی پنهان شده، يا پرندهای است که تو را ياد درخت میاندازد؟ شايد هم درختی است که پرنده شده؟ درست همان تکهای از درخت که با آن اتش میافروزيم و پرنده را نمیبینیم. شايد در بسياری از آثار صفاييان بتوان اين ويژگی را يافت، آفريدن، و سپس پنهان ساختن. دور از هياهو زيستن، خود را از چشم عابرانِ پياده پنهان کردن، و تيشه برداشتن، و تراشيدن و تراشيدن و تراشيدن.
طبيعی است اگر به اندازهی او اهل خواندن و شنيدن و ديدن باشی، از آن غار تنهايی کسی بيرون نمیآيد جز همان غول زيبای نقاشی.
کمتر کسی را در اين سی سال شناختهام که به قدر او کتاب خوانده باشد، کمتر کسی را ديدهام که مانند او با طبيعت عشقبازی کند، و کمتر کسی را يافتهام که در اين راه رو به قله، رقصان و شادمان صعود کند؛ نقاش بزرگ ما گرچه مشغول کار سخت بوده، اما هرگز نديدهام دم از خستگی بزند، حتا زمانی که از خستگی مرده است و باز با لبخندی برخاسته و کار کرده است. کار سخت میگويم، از بنايی و ورز زمين بگير تا لحظهای که به غار تنهايی باز میگردی و به جان بوم و چوب و برنز میافتی، تا نفسهای زندگی در تبعيد را با آفرينش شکل و رنگ و حجم و بافت دلانگيز کنی، تا لای چرخهای زندگی در غربت خرد نشوی، تا بدون در نظر داشتن جنبههای مالی فقط به زبيايی و اعجاب هنر بينديشی، تا بتوانی در اين جهان پر از خشونت و تاراج زندگی کوچک و سادهات را پیش ببری، تا نام خود را کنار اثرت امضا کنی.  
صفاییان در تازهترين دورهی کاریاش به ترکيب نقاشی و نقش برجسته بر چوب رسيده، و اگر به دورههای پرنقش و رنگ دورهی سوم يا چهارمش بنگريم، او اينک به سادگی، و بعضاً به تک رنگی برآمده، آثاری عجين با طبیعت، ساده، اما شگفتانگيز. معمولاً وقتی به نمايشگاه نقاشی میرويم اگر اثری چشممان را بگيرد، در دل آرزو میکنيم کاش مال من بود که بر ديوار خانهام هر روز میديدمش يا میداشتمش. اين دوره از کارهای صفاييان آنقدر زيبا و شگفتانگيز شده که ديوار خانه حقير میشود، و تنها ديوار موزه يا جايی در اين حدود را طلب میکند.  
اگر پنج نام در هنر اين قرن ما از حاشيه به متن هنر جهانی راه يافته باشند، به جرئت میتوانم گفت يکی از آن نامها علی اکبر صفاييان است.
-------------------------------------------------------------------------------------------
اين مطلب در شماره 8 نشريه پندار چاپ لندن، به سردبيری مهران نياکان  منتشر شده است

September 14, 2011

در شهر ماينز

هفته روابط فرهنگی در سپتامبر
اتحاديه والدين ايرانی شهر ماينز تقديم می کند
شب شعر، سخن، موسيقی و نمايشگاه کتاب
جمعه16  سپتامبر2011  از ساعت18-30  در شهرداری شهر ماينز
سخنران : عباس معروفی) نويسنده ومُوسس انتشارات گردون در برلين(
موضوع سخنرانی : تبعيد، سفر، تنهائی وعشق
شعرخوانی : آرش آذيش
همراه با موسيقی:
قدرت گياهی، سنتور
بابک ماسالی، تمبک ودف
Iranischer Kulturabend

 Abbas Maroufi
Arash Azish
am Freitag , 16 Sep. 2011 um 18,30 Uhr im Rathaus Mainz im Erfurt Saal