June 30, 2012

خواب شیرین


.
تنهاتر از خدا
شهرزاد قصه های خویشم
فرهاد فلک شده
تیشه به کوه زندگی ام می زنم
تمام عمر
در انتظار یک بوسه
از تو
نوشته ام
بانوی زیبای من!
تمام عمر تراش می زنم خودم را
و در سرم صدای توست
صدای تیشه نیست
صدای کفش های توست
وهم و اندیشه نیست
صدای پای توست.
بعد
به دنیای خواب می روم
تا به خواب شیرین
ببینمت.

June 28, 2012

خط خوردگی

می خواهی با انگشتانم
روی تنت نقاشی کنم
بعد توی آینه نشانت دهم
که در بهشت ایستاده ای
               با سیبی گاز زده؟
می شود اگر دستم خط خورد
از اول شروع کنم؟
اصلاً می شود از بهشت برویم
تا ببینی چیزی کم نیست؟
...
می خواهی با چشمهام
تو را نفس بکشم
که دلت بریزد و لبهات بلرزد؟
...
می خواهی کف دستت را بو کنم
ببینم بوی کدام گیاه کمیاب
در سرم می پیچد امروز؟
...
می خواهی بنشینی توی بغلم
که برات کتاب بخوانم؟
می شود آرام بنشینی و گوش کنی؟
می شود آنقدر نفسهات نریزد روی گردنم؟
آه...
می شود دیگر کتاب نخوانیم؟
...
مي شود آنقدر بوسم كنی
كه يادم برود دلم چي مي خواست؟

June 14, 2012

مونترال

حالا در مونترال کانادا هستم. یک دست به رمان تازه، و یک نگاه به بچه های تحصیلکرده؛ این دکتر مهندس های جوان که بر ارابه ای از علوم سوارند و می خواهند تکنیک های رمان و داستان را هم بیاموزند.
چقدر دلم می خواهد هرچه می دانم در طبق اخلاص بگذارم تا آنها به شیوه ها و ترفندهای مدرن داستان مسلح شوند. چقدر دلم می خواهد به بهترین شکلی مکتوب ببالیم، و روزگارمان را "متن" کنیم. و البته لازمه اش این است که متین باشیم.
این هم چشم انداز دل انگیز اتاقم که نغمه و خسرو در اختیارم گذاشته اند. امنیت نوشتن اینجا بسیار بالاست. تکنیک های تازه ای در رمان تازه ام یافته ام که هیجانش دارد مرا می کشد. بگذار بکشد راحتم کند.

P6130160.JPG