July 30, 2012

دلتنگی

-------------
از دلتنگیت

مرده بودم
روزها و ماهها و سالها
خودم را از یاد برده بودم
امروز بوی نارنجی پرتقال
در تاب موهات
پیچید
لای انگشتهای باریک و
دست های بی قرار تو
مانده بودم
که کدام مان پرپر می شویم
من؟
یا پرتقال؟

July 22, 2012

کوچه اقاقیا

---------
ناجی
دست های توست
نگاهش کن
ببین چه بی رحمانه زیباست!
و این نشانی من است
نشانه ی من.
از میان آن همه پریزاد پرپر
و حرفها که بر دلم ماند...
نفس می زنم
تا خود را به کوچه ی اقاقیا برسانم
گل من!
با همین دستها
حرفها دارم
برای تک تک دگمه هات.

July 14, 2012

زین پس

...
----------------------
قصه‌های شبم را
برای معصومیتی هراسان گفتم
که گرگ قصه
او را خورد
شعرهایم را سالیان دراز
پای نهالی گریستم
که سیل او را برد
زنهار!
زنهار اگر قصه‌ای بگویم
زین پس
که پیرکفتار و گرگی
از کرانه‌اش بگذرد
و تن یوسفم بردرَد.
به تمام
شهرزاد می‌شوم
تا بلا از دختران شهر بگردانم
بی اشک و آه
با تمام خنده‌هام.