August 29, 2014

این مزه‌ی تلخ

می‌گویند وقتی آدم می‌خواهد به دنیا بیاید در رحم مادر آن لحظه‌های آخر  تمام زندگیش را مثل یک فیلم یا مثل یک رویا نشانش می‌دهند که اگر دوست ندارد پا به این دنیا نگذارد.

آدم در طول زندگی طعم خیلی دردها را می‌کشد، مزه‌ی شکست‌ها، احساس تنهایی، و خیلی چیزها را تجربه می‌کند تا روزی می‌رسد که غمی را تجربه کند. غم خاصی که قبلاً نمی‌شناخته؛ آنجاست که با خودش فکر می‌کند:

اگر پیش از تولد درست نشانم داده بودند، به این دنیا پا می‌گذاشتم؟

لحظه‌های من

----------------------

دیوار سلولم را بالا می‌برم.

August 28, 2014

این روزها

------------

دلم مرد. احساس می‌کنم یک پسر شش ساله مرده است.

پسری که دلش خرگوش می‌خواست، و تیله‌هاش را جایی جا گذاشته بود.

می‌خواهم بخوابم.