November 2, 2014

آفتاب

-------

مثل این است که بگویند آفتاب در نخواهد آمد دیگر. در باورم نمی‌گنجد...

@ November 2, 2014 12:35 AM | TrackBack
Comments

همین....در دنیای واقعی نمیشود دل بست !!!
اگر ببندی به هزار و یک دلیل له میشوی ....

Posted by: parnaz at November 15, 2014 10:36 AM

چرا دیگه نمی نویسید استاد؟ چند روزه فقط همین یک جمله را اینجا می بینم.
فدای قلمتون

Posted by: Amir Ali at November 5, 2014 2:20 AM

به من می گویند دوستش نداشته باش! مثل این است که به آب بگویی خیس نباش ... می شود؟!

Posted by: at November 2, 2014 7:35 PM

نمیدانم شهر خندقی تو هم همان بود یانه...توی شهر من در بزرگ حیاط را اگر باز می کردم حتی من به آن کوچکی غروب را میدیدم ...وخط افق غروبی(آغشته به غروب) را که هنوز نخواستنها غمگینش نکرده بودند و شاد بود...
اما من کسی را می شناسم که خانه ای دارد بی خورشید و باور کرده که روزی خورشید در نمی آید.
حالا خیال من نشسته به تماشای باورها...برای باورت دست میزنم...کاش باور تو پرنده شود...به باورت دل می بندم...
..حیف ...در دنیای واقعی نمی شود دل بست!

Posted by: at November 2, 2014 9:25 AM
Post a comment









Remember personal info?