November 17, 2014

این روزها

------

اين‌ روزها
اينگونه‌ام، ببين؛
دستم، چه‌ کند پيش‌ می‌رود، انگار
هر شعر باکره‌ای را سروده‌ام
پايم‌ چه‌ خسته‌ می‌کشدم، گويی
کت‌‌بسته‌ از خم‌ هر راه‌ رفته‌ام
تا زير هر کجا
حتا شنوده‌ام
هر بار شيون‌ تير خلاص‌ را
ای دوست‌

اين‌ روزها
با هر که‌ دوست‌ می‌شوم‌ احساس‌ می‌کنم
آنقدر دوست‌ بوده‌ايم‌ که‌ ديگر
وقت‌ خيانت‌ است‌.

 

انبوه‌ غم‌، حريم‌ و حرمت‌ خود را
از دست‌ داده‌ است
ديريست‌ هيچ‌ کار ندارم‌
مانند يک‌ وزير
وقتی که‌ هيچ‌ کار نداری
تو هيچ‌‌کاره‌ای
من‌ هيچ‌‌کاره‌ام‌ يعنی که‌ شاعرم
گيرم‌ از اين‌ کنايه‌ هيچ‌ نفهمی
اين‌ روزها
اينگونه‌ام
فرهادواره‌ای که‌ تيشه‌ی‌ خود را
گم‌ کرده‌ است‌

آغاز انهدام‌ چنين‌ است‌
اينگونه‌ بود آغاز انقراض‌ سلسله‌ مردان
ياران
وقتی صدای حادثه‌ خوابيد
بر سنگ‌ گور من‌ بنويسيد
يک‌ جنگجو که‌ نجنگيد
اما... شکست‌ خورد.

- نصرت رحمانی

@ November 17, 2014 4:46 PM | TrackBack
Comments

کاش
چشم بگذارم
تا ده بشمارم
محو شوم
دور شوم
گم شوم
پیدا شوی
پیدایم کنی
و بگذاری باور کنم
کسی
محضِ رضایِ خودِ خودِ خودم
دنبالِ
ردِ پایم آمده است
.

Posted by: parnaz at November 18, 2014 4:29 PM

جنگجویی که نمرد اما شکست خورد
عالی

Posted by: زاناکس at November 18, 2014 8:40 AM

دوست داشتنت رادر دلم انبارمیکنم،این روزهاهرچه راانبارکنی گرانتر میشود...

Posted by: ali at November 17, 2014 11:11 PM
Post a comment









Remember personal info?