May 31, 2015

شاه‌پسندهای لوس من

-----------------------

چند تا شاه‌پسند کاشته‌ام. و این روزها همه‌ی حواسم به ساقه‌های ترد آنهاست. تا دم پاییز باید که همقد خودم شود، و وقتی وارد خانه‌ام می‌شوم باید بوی کودکی‌ام بپیچد توی سرم که دیگر به چیزی فکر نکنم، یکراست بروم در کوچه باغ کودکی؛ با پدربزرگی که نبودنش بدجوری شاخم می‌زند. و پاییز باید بگذارمشان کنار پنجره‌ی آفتابگیر. بس که لوسند این شاه‌پسندها. 

May 20, 2015

زبان دیپلماسی

------------

روزگاری که در آنیم تنها زبان دیپلماسی تو را می‌رهاند. روراستی و ساده‌دلی کودکانه چیزی جز باخت نصیبت نمی‌کند. باید با هر کسی حتا با خدا نیز به زبان دیپلماسی حرف بزنی تا گلیمت را از آب بکشی. دیپلماسی یعنی زبان معامله. یعنی چیزهایی را بگویی که منفعتی حاصل می‌کند، وگرنه دم فرو بندی. زمانی تصور می‌کردم وقتی آدم با کسی یکدل شد هرچه در سینه دارد بیان می‌کند. نمی‌تواند با زبان معامله و دیپلماسی باهاش حرف بزند. آدم که دلش را معامله نمی‌کند.