July 4, 2015

تعطیل

------
اینجا تا مدتی تعطیل خواهد بود. بنابرین کامنت‌ها را هم نخواهم دید. اگر عمری باقی بود شاید روزی... و همین

July 1, 2015

دلم

-----------

گفت: «چه خسیسانه رنج می‌بری؟ این نان زهرمزه را قسمت کن.»

گفتم: «من در دست‌های تو تمام شده‌ام. این سنگ، این هم بیابان. پرتاب کن.»

دیوار

-----

زخمی‌تر از دلم

ماهی مرده‌ای ست

که قلاب از دهانش

هنوز خون می‌کشد

مجروح‌تر از غرورم

مردی ست

که گریه‌اش بند نمی‌آید

دل‌شکسته‌تر از بلور‌ تنم

منم.