October 9, 2015

خانه‌ای کوچک و گرم

-------

آنقدر عمارت بزرگ فرو ریخته که حسابش از دست توفان و سیل و زلزله خارج است. و آنقدر عمارت‌ها فرو ریخته که دخلی به توفان و سیل و زلزله نداشته، از پای‌بست ناامن بوده لابد بایستی آوار می‌شده بر سر یکی یا هردو. تا کسی بیاید بقایای آن را پاک کند، و سرپناهی نو بسازد؛ محکم و گرم و امن، رو به آفتاب. کوچک و گلی.

آنقدر خانه‌ی گلی هست که هنوز هست؛ به قدری کوچک که به چشم هیچ توفان و سیل و زلزله‌ای نمی‌آید. آنقدر بزرگ که دو نفر تا ابدیت در آغوش هم بچرخند و بخندند و بمیرند؛ یک سویش آفتاب، سوی دیگرش مهتاب.

@ October 9, 2015 11:10 PM | TrackBack
Comments

توي اين هفت خوان ستم، من و تو رويا تن مي كنيم. كاش آرزويي كه برام كرديد رختش رو دربياره، بياد بشينه توي آفتاب روبروي من. كاش يه اتفاق خوب براي اين سياره بيفته.
----------
امیدوارم

Posted by: ويدا at October 10, 2015 11:50 PM

این یه رویاست ... گرم امن یه طرف آفتاب یه طرف مهتاب . فقط یک رویا
------------
همینطوره
رویا یعنی باور آدم

Posted by: گیتی at October 10, 2015 2:00 AM
Post a comment









Remember personal info?