June 25, 2016

عنصر تکرار

-----------

لابد آدم بی‌ادب و پر از خشونت منم؟! باشد. قبول. اما مدت‌هاست دیالوگ هستی و نیستی آدم را می‌آورد بالا... دیالوگ تبلور منش شخصیت است... دیالوگ نماد و نمود شخصیت است. ویترین شخصیت است. گاهی تاکیدها و تکرارها تم اصلی کار را مثل ضرباهنگ در رگ‌های خواننده به تپش وامی‌دارد. نویسنده باید بلد باشد که کجا از عنصر تکرار استفاده کند تا خواننده خوابش نبرد احساس نکند کسی دارد شیرفهمش می‌کند، بلکه باید با لذتی وافر در موقعیت شخصیت‌ها قرار گیرد و از بازی کلامی بین آنها لذت ببرد. گاهی نویسنده از چیزی حرف می‌زند که بهش اعتراض دارد و دلش نمی‌خواهد به چیزی که اعتراض دارد، مجاز و باب شود و هر به چندی همان بلا سر بشر بیاید. چرا؟ چون خلاف، خلاف است. و تنها راهش تصحیح اشتباه است. سخت نیست. دردناک هم نیست؛ برعکس، آدم بزرگ می‌شود قد می‌کشد که توانسته موقعیت خطیر و غم‌انگیزی را از پیچ و چاله میدان برهاند و در جاده‌ی هموار و تمیز بیندازد. اما گاهی آدم پاهاش را می‌گذارد تا خرخره‌ی حقیقت را له کند خفه کند سیاه کند. روبسپیر می‌گوید: «شما دوازده سطر از نوشته‌ی هرکس را به من بدهید تا من بر اساس آن دوازده سطر حکم اعدامش را تعیین کنم.» البته با یک کلمه هم می‌شود! فقط پیدا کردنش سخت است. کار هر کسی نیست، تخصص بالا می‌طلبد!!!

@ June 25, 2016 5:09 PM | TrackBack
Comments
Post a comment









Remember personal info?