December 31, 2016

سنگ؟

------

دور میز شام یک کیک شانس کوچولوی رنگی هم گذاشته بودند کنار بشقاب. هر کس بازش کرد و کلی خندیدیم. مال من آخری بود: «از سنگ‌های جلو پاهات هم راه می‌سازی.» بهش گفتم: «تو، شعر اگر نباشی، حتا اگر نباشی، بودن کدام است؟ بُنچاقِ سال نو به نام کیست؟» وقتی برگشتم آهنگ رمان "یک سونات و شش مهتاب" از شهر برلین تا شهر نیس توی اتاقم پیچیده بود، با ضرباهنگی تندتر از نبض من...

سال نو میلادی مبارک. 2016 تمام شد، روسیاهی‌اش به زغال ماند و تصویرش در آغوش باد در پیچ یک جاده ناپدید شد. امیدوارم سال 2017 خودش را از تاریکی و سیاهی و کشتار سال پیش برهاند. امیدوارم سال جدید مثل خورشید سرشار از روشنی و راستی و مهر باشد.

IMG_5090A.jpg

December 22, 2016

یکم دیماه

-------

دیروز چهارشنبه، یکم دیماه 1395 بود. و... تمام شد. دو سال این تاریکیِ کشنده و کابوس‌وار در یک ذهنیت پنج ساله‌ی شورانگیز پیچ خورد، کش آمد، قد کشید، و عاقبت ماسید بر سیاهی شبی سرد... پیوست به ستاره‌ها. حالا ظاهرا قرار بر این شده که کف این سیاهی دوساله همینجور مثل خمیر ترشیده ور بیاید و بر سینه‌ی دیوارهایمان سرریز کند؛ آنچه در خلوت گفته و شنیده‌ایم قاب شود. و خب مگر تمام این مدت سهم من غیر از این بود؟ غیر از خشونت و طلبکاری و توهین؟ بخش دل‌انگیز و اروتیکش سهم الفبا شد، خیالی نیست. و خیال خام است اگر تصور کنیم فردا روز دیگری می‌شود، صبحی دیگر؛ با اینهمه، هزار بوسه و گل بر دست روشنا. 

December 20, 2016

بیمار قلب

--------------
اگر بر اساس رانندگی دیگران حرکت کرده بودم الان ته دره بودم، ته نیستی. نه با نور بالای آنطرفی‌ها دلم لرزید، نه با بوق این‌طرفی‌ها تنم. من با دلم رفتم؛ محکم، مثل راننده‌ی محتاط آمبولانسی که دارد یک بیمار قلب را می‌رساند به مریضخانه‌ای امن؛ به دست‌های تو. و تا پیرهنم را با دست‌های گرگ‌آلود تو پاره پاره نکنم، نه رام می‌شوم، نه آرام.


December 16, 2016

؟

------

رفتن، کمی مردن است.

- ادموند هروکور نویسنده و شاعر فرانسوی

December 9, 2016

کجا؟

--------

کی هستی تو؟

کجای جانم کمین کرده‌ای تا سر بزنگاه مچم را بگیری؟

مثل نم رفته‌ای به خورد استخوانم

بیخود که خودم را بغل نمی‌کنم

مثل غم در خنده‌هام دلتنگی می‌کنی

بیخود که اشکم نمی‌ریزد

کجا بروم که نباشی؟

کجا بخوابم که خوابت را نبینم؟

کجای داستان تو را جا بگذارم که خواب بمانی؟

کجا فرار کنم که روبروی من سبز نشوی؟

کدام راه؟ کدام شهر؟ کدام آغوش؟

گل من!

شب‌ها

هرشب به جستجوی تو زدم به خیابان

کی از تو خبر داشت؟

کدام ستاره‌ی خاموش؟