December 31, 2016

سنگ؟

------

دور میز شام یک کیک شانس کوچولوی رنگی هم گذاشته بودند کنار بشقاب. هر کس بازش کرد و کلی خندیدیم. مال من آخری بود: «از سنگ‌های جلو پاهات هم راه می‌سازی.» بهش گفتم: «تو، شعر اگر نباشی، حتا اگر نباشی، بودن کدام است؟ بُنچاقِ سال نو به نام کیست؟» وقتی برگشتم آهنگ رمان "یک سونات و شش مهتاب" از شهر برلین تا شهر نیس توی اتاقم پیچیده بود، با ضرباهنگی تندتر از نبض من...

سال نو میلادی مبارک. 2016 تمام شد، روسیاهی‌اش به زغال ماند و تصویرش در آغوش باد در پیچ یک جاده ناپدید شد. امیدوارم سال 2017 خودش را از تاریکی و سیاهی و کشتار سال پیش برهاند. امیدوارم سال جدید مثل خورشید سرشار از روشنی و راستی و مهر باشد.

IMG_5090A.jpg

@ December 31, 2016 6:44 PM | TrackBack
Comments

سلام آقای معروفی نازنین
دلتنگتان شدم. گاهی میام و به وبلاگ تان سر می زنم. دوست دارم فضای وبلاگ تان را. اگر چه وبلاگ ها با ورود تلگرام ها و وتزاپ ها مهجور افتاده اند. اما حس و حال خوبی دارند وقتی پنجره شان را باز می کنیم.
سلامت باشید همیشه نویسنده محبوب من.
-------------------
ممنونم فروغ عزیز

Posted by: فروغ at January 24, 2017 11:44 AM

که قافیه شعر های بودن ها چه بی ریخت میشود از نبودن ها

Posted by: امید at January 20, 2017 10:31 AM

آمین
تا جاری شدن صلح در درون و بازتابَش در بیرون

Posted by: هدی at January 2, 2017 9:51 PM

واقعا به به

از ایران (خراسان) به برلین

سال خیلی خوبی باشه براتون

Posted by: الناز at January 1, 2017 1:43 AM

به به
حس خوب این پست شما سر حالم اورد معروفی عزیز

به به

Posted by: نازنین رفاه at December 31, 2016 7:07 PM
Post a comment









Remember personal info?