February 15, 2017

دوسر

------

کوچولو بودم، گوشه‌ی قهوه‌خانه نقالی تماشا می‌کردم. از غارغار صدای نقال خوشم می‌آمد. گفت: «رستم، پهلوان ایران، اسفندیار را با تیری دوسر از پا درآورد.» داشتم به دوسر بودن تیر نگاه می‌کردم که چه جوری از پا درآورده؟ از خواب پریدم...  

@ February 15, 2017 12:58 AM | TrackBack
Comments
Post a comment









Remember personal info?