December 12, 2017

قاب شو

------

بیا

بیا که صدای آمدنت آشناست

از پشت در

تق تق چکمه‌هات

چرت قهوه را پاره می‌کند

گیرم که رنگ کفش عوض شود

آبی خاکستری سیاه

از پشت در

صدای قلبم

می‌چرخد در دهنم

دلهره‌ی قشنگ!

بیا در آستانه

در چهارچوب این در

قاب شو به تمام

زندگی را بریز توی بغلم.

December 8, 2017

آزادی

------

آزادی را

با کاغذ و قلم گُل می‌کنم

می‌گذارم لای موهات

که مثل آب بخندی.

آزادی را

در راهی بلند ترانه می‌ریسم

غزل می‌بافم

قصیده می‌تنم

زیر پای تو می‌افکنم

تا بر آن برقصی.

آزادی را

داستان می‌سرایم

رمان می‌نوازم

آواز می‌نویسم

تا برای دخترت بخوانی.

آزادی را

با آبی آسمان می‌آمیزم

بر دیوار شهر می‌آویزم

توی دست‌های تو می‌ریزم

برگی از درخت

رنگی از نارنج

تاشی از آفتاب

تا از دخمه‌ها نترسی.

آزادی را

غنچه می‌کنم

عاشقانه می‌گذارم روی لب‌هات

تا زیباتر شوی.

عزیزکم!

آزادی را

تو تعریف کن

تا من از آن عمارت بسازم

عمارتی باشکوه

باشکوه و بلندبالا.

December 6, 2017

شمایل

-----

آدم بسیار دیده‌ام

خورشیدکم!

تو را فقط یکبار دیده‌ام

شمایلت

بر تمام چهره‌ها حایل است

مویرگ‌هات را

بر تمام برگ‌ها دیده‌ام

همه‌ی گُل‌ها تویی

همه‌ی نام‌ها تویی

همه‌ی چهره‌ها تویی

همه‌ی بچه‌ها منم

همه‌ی زن‌ها تویی

همه‌ی مردها منم.

December 2, 2017

همین من

-------

دنیا را با تو عوض نمی‌کنم

اما

دنیای تو را

عوض می‌کنم

نارنجی من!

نگفته بودم؟