January 4, 2018

شاید همه چیز

------------------------


چرا صدای تبر بر درخت خشک فرق دارد با صدای تبر بر شاخه‌ی خیس؟ چرا جواب صدا فرق دارد با خود صدا؟ چرا هر ضربه‌ی تبر صدای تمام درخت‌ها را در می‌آورد؟ جنگل را بیدار می‌کند،

آدمی که با تبر عشق دو نیم شده باشد، همیشه نیمیش هست، نیمیش نیست. نیمیش زنده است نیمیش مرده. بدبختی اینجاست که نمی‌داند نیمه‌ی زنده کدام است مرده کدام. مثل ماهی بر خاک "آب آب" می‌کند، هست ولی بی‌خود بی‌حضور، نیست ولی هنوز "آب آب‌"ش تمام نشده. از خودش خالی شده، نِی شده، بیگانه از خود، تنهاتر از خود، شکسته. دنیا را که بهش بدهند، باز د‌ست‌هاش دنبال نیمه‌ی دیگرش می‌گردد. دنبال خودش که در دیگری جا گذاشته. دنیا را که وجب به وجب بگردد هزار سوزن گمشده را پیدا می‌کند، خود گمشده در نیمه‌اش را پیدا نمی‌کند. می‌داند کجا جا مانده، و خوب می‌داند چرا. عاقبت از ناچاری به تبر فکر می‌کند؛ به این مخوف‌ترین آلت قتاله‌ی بشر که بیاید این نیمه‌ی بی‌پناه را پرپر کند بریزد بپاشد برود، اما او را از نیمه‌ی دیگرش پر کند، بریزد بپاشد نرود باشد اصلا بخندد خیال کند تبری در کار نبوده...


- تکه‌ای از رمان "نام تمام مردگان یحیاست"

 

@ January 4, 2018 11:38 AM | TrackBack
Comments

با گندم آغاز شد
با نان ادامه یافت
با آزادی
با عشق
با زندگی ...
هرچه هست
کاش دوباره اسیرمان نکند

Posted by: هدی at January 6, 2018 10:32 AM
Post a comment









Remember personal info?