February 26, 2018

رمان‌بازی

------

ماه را مثل نان نصف می‌کرد، یک تکه‌اش را می‌داد به ابراهیم، یک تکه به اسماعیل. خودش ستاره‌ها را می‌خورد. بعضی وقت‌ها هم نمی‌توانست بخورد، با دست از روی صورتش پاک می‌کرد می‌گذاشت توی جیبش برای وقت‌های نداری.

اینها اگر معجزه نیست، پس معجزه چیست؟

- تکه‌ای از رمان "نام تمام مردگان یحیاست"


@ February 26, 2018 12:54 AM | TrackBack
Comments

عباس معروفی ِ عزیزم، سلام‌!
نمیدونم کامنت های اینجا رو میخونید یا نه، اما فکر کردن به اینکه یک راه ارتباطی با شما هست ، واقعا به معنای واقعی کلمه اشک تو چشمام جمع میکنه!
کتاب های شما خیلی سخت تو ایران پیدا میشه. تو کتابفروشی ها که اصلا! باید بین دست فروش های غیرمجاز خیابون انقلاب ، دنبال آثارتون بگردم.
سمفونی مردگان که حقیقتا شاهکاری بود رو راحت از شهرکتاب تهیه کردم. سال بلوا رو هم همینطور. اما فریدون سه پسر داشت رو به دلایلی که خودتون میدونید ، هیچ کتابفروشی ای نداشت و من از دستفروشی که حتی از ارزش واقعی کتاب خبری نداشت خریدمش! امشب ، تماما مخصوص رو بین بساط یک مرد دیدم و با اینکه بودجه ی خرید کتاب این ماه رو قبلا خرج کرده بودم ، بدون معطلی کتاب رو خریدم و برای خوندنش شوق عجیبی دارم!
کاش بخونید کامنتم رو. کاش بدونید که چقدر تحسین تون میکنم. نه فقط قلم تون رو ، که افکار ، عقاید ، طرز فکر ، نوع نگاه ...
کاش بخونید و بدونید که چقدر دوستتون دارم!
------------
فاطمه عزیز. ممنون که کتاب‌های منو می‌خونید

Posted by: فاطمه at March 12, 2018 1:17 AM

عالى!

Posted by: الناز at February 26, 2018 6:44 AM
Post a comment









Remember personal info?