March 20, 2018

نوروز

------------------

سرانجام رمان "نام تمام مردگان یحیاست" را امضا کردم و برای امیر حسین‌زادگان، مدیر نشر ققنوس فرستادم. سال‌ها پیش قرار بود این رمان را به سپانلو تقدیم کنم، ناتمام ماند، زندگی‌ام دستخوش بلایایی شد که بسیاری از کارهام به تعویق افتاد، بهترین سال‌های خلاقه‌ی عمرم در غربت گذشت، بی‌دلیل، رفیقم سپانلو درگذشت. پدرم نیز از دلتنگی‌ من افسرده شد، درگذشت. نوشتن این رمان سی سال طول کشید. با آن عاشقی کردم، گریستم، نوشتم، و خوش بودم. این رساله‌ی عشق را به بچه‌ها تقدیم می‌کنم.
از خوانندگان آثارم همیشه ممنونم. سال نو و نوروزتان مبارک. تندرست و شاد باشید.

March 17, 2018

نِی

------

گفتند: «می‌خواهی برات برویم خواستگاری؟»

مسیحا بی آن که عکس را نگاه کند گفت: «صبح باید بروم معدن مس، کوه بکَنم.» و از اتاق بیرون رفت.

آدم که عاشق باشد به عکس دیگری نگاه نمی‌کند، فرصت به دیگری نمی‌دهد، همه چیز دارد، فقط نفس کم می‌آورد، دلش می‌خواهد دورش را خالی کنند که هوا بیاید. دلش از روزگار بی او سر می‌رود.

آدم که عاشق باشد، نِی می‌شود، خالی از خودش، به سوی او قد می‌کشد، تا تمامی نورش را به درونش بیاورد، تمامی هواش را نفس بکشد؛ بندابند هر بند نِی یک آه نقش می‌بندد، هر سال یک آه؟ یا هر نفس یک بند؟

کسی نمی‌داند.

- رمان "نام تمام مردگان یحیاست"