March 17, 2018

نِی

------

گفتند: «می‌خواهی برات برویم خواستگاری؟»

مسیحا بی آن که عکس را نگاه کند گفت: «صبح باید بروم معدن مس، کوه بکَنم.» و از اتاق بیرون رفت.

آدم که عاشق باشد به عکس دیگری نگاه نمی‌کند، فرصت به دیگری نمی‌دهد، همه چیز دارد، فقط نفس کم می‌آورد، دلش می‌خواهد دورش را خالی کنند که هوا بیاید. دلش از روزگار بی او سر می‌رود.

آدم که عاشق باشد، نِی می‌شود، خالی از خودش، به سوی او قد می‌کشد، تا تمامی نورش را به درونش بیاورد، تمامی هواش را نفس بکشد؛ بندابند هر بند نِی یک آه نقش می‌بندد، هر سال یک آه؟ یا هر نفس یک بند؟

کسی نمی‌داند.

- رمان "نام تمام مردگان یحیاست"

@ March 17, 2018 2:04 PM | TrackBack
Comments

نوشته هانون مثل شیرینی خوش مزن

Posted by: Mona at May 8, 2018 7:30 PM

من فقط موندم چطوری از زبان یک زن انقدر زیبا نوشتین . سال بلوا...
میشه منم داستانامو براتون بفرستم بخونید نظر بدید . از زبان یک مرد نوشتم...
-------------------------
بخش شاعر هر آدمی زن است

Posted by: سارا at April 18, 2018 7:18 PM

سلام
کانادا هستم. تازه رمان تماما مخصوصا را از روی فایل پی دی اف خواندم. با دوستی در مورد کتابتان صحبت می کردم. گفت عباس در رمان مرده گفتم نمرده. نسخه چاپی کتاب را داشت به من نشان داد من نسخه پی دی اف را نشان دادم. گفت بازنویسی شده. شده؟ من به نسخه چاپی دسترسی ندارم. نداشتم. شاید نسخ اولیه چاپی هم همین بوده. شایدم نبوده؟ جناب معروفی، ممکن است بگویید نسخه من اینترنتی است و باید نسخه چاپی میخواندم. ممکن است نگویید. ولی اینهمه تفاوت در محتوا از کجا می آید؟ حتما کسی نسخه اینترنتی را با تغییر محتوا منتشر کرده. چرا باید کسی رمان را عوض کند؟ آنهم بخشهایی خاص را. شاید ارزش اینهمه وسواس را نداشت. شایدم داشت. نمیدانم. خودم شاعرم. میگویم یکی ممکن است شعر من را عوض کند و منتشر کند. خوب نیست. شایدم خوب باشد. اما اگر کسی وسواس داشت و تغییر را می فهمید و سوال می کرد، حتما برایش وقت می گذاشتم و پاسخش را میدادم. اگر می دانستم که سوال کننده در غربت است و با بخش بزرگی از کتاب ارتباط برقرار کرده که بیشتر.
رضا
-------------
سلام
براتون ای میل فرستادم

Posted by: Reza at March 27, 2018 5:08 PM
Post a comment









Remember personal info?